کار دل از آرزوي دوست به جانست
کار دل از آرزوي دوست به جانست شاعر : انوري تا چه شود عاقبت که کار در آنست کار دل از آرزوي دوست به جانست با همه...
شنبه، 28 اسفند 1389
عشق تو از ملک جهان خوشترست
عشق تو از ملک جهان خوشترست شاعر : انوري رنج تو از راحت جان خوشترست عشق تو از ملک جهان خوشترست دل در جان مي‌زند...
شنبه، 28 اسفند 1389
عشق تو قضاي آسمانست
عشق تو قضاي آسمانست شاعر : انوري وصل تو بقاي جاودانست عشق تو قضاي آسمانست دور از تو بلاي ناگهانست آسيب غم...
شنبه، 28 اسفند 1389
هرکه چون من به کفرش ايمانست
هرکه چون من به کفرش ايمانست شاعر : انوري از همه خلق او مسلمانست هرکه چون من به کفرش ايمانست گر به ايمان خويشت...
شنبه، 28 اسفند 1389
مرا داني که بي‌تو حال چونست
مرا داني که بي‌تو حال چونست شاعر : انوري به هر مژگان هزاران قطره خونست مرا داني که بي‌تو حال چونست دلم در دست...
شنبه، 28 اسفند 1389
جمالت بر سر خوبي کلاهست
جمالت بر سر خوبي کلاهست شاعر : انوري بناميزد نه رويست آن که ماهست جمالت بر سر خوبي کلاهست ترا هم نيم شب هم چاشتگاهست...
شنبه، 28 اسفند 1389
عشق تو دل را نکو پيرايه‌ايست
عشق تو دل را نکو پيرايه‌ايست شاعر : انوري ديده را ديدار تو سرمايه‌ايست عشق تو دل را نکو پيرايه‌ايست در طريق عشق...
شنبه، 28 اسفند 1389
هرکس که غم ترا فسانه‌ست
هرکس که غم ترا فسانه‌ست شاعر : انوري دستخوش آفت زمانه‌ست هرکس که غم ترا فسانه‌ست از عيش زمانه بر کرانه‌ست ...
شنبه، 28 اسفند 1389
بازماندم در غم و تيمار او تدبير چيست
بازماندم در غم و تيمار او تدبير چيست شاعر : انوري بازگشتم عاجز اندر کار او تدبير چيست بازماندم در غم و تيمار او...
شنبه، 28 اسفند 1389
دل بي‌تو به صدهزار زاريست
دل بي‌تو به صدهزار زاريست شاعر : انوري جان در کف صدهزار خواريست دل بي‌تو به صدهزار زاريست الحق ز هزار گونه ياريست...
شنبه، 28 اسفند 1389
ماه چون چهره‌ي زيباي تو نيست
ماه چون چهره‌ي زيباي تو نيست شاعر : انوري مشک چون زلف گل‌آراي تو نيست ماه چون چهره‌ي زيباي تو نيست که چو من بنده...
شنبه، 28 اسفند 1389
از تو بريدن صنما روي نيست
از تو بريدن صنما روي نيست شاعر : انوري زانکه چو رويت به جهان روي نيست از تو بريدن صنما روي نيست کوي تو گويي که...
شنبه، 28 اسفند 1389
روي برگشتنم از روي تو نيست
روي برگشتنم از روي تو نيست شاعر : انوري که جهانم به يکي موي تو نيست روي برگشتنم از روي تو نيست که بجز روي تو...
شنبه، 28 اسفند 1389
جانا دلم از خال سياه تو به حاليست
جانا دلم از خال سياه تو به حاليست شاعر : انوري کامروز بر آنم که نه دل نقطه‌ي خاليست جانا دلم از خال سياه تو به حاليست...
شنبه، 28 اسفند 1389
عشق تو بي‌روي تو درد دليست
عشق تو بي‌روي تو درد دليست شاعر : انوري مشکل عشق تو مشکل مشکليست عشق تو بي‌روي تو درد دليست وز تو در هر کوي پايي...
شنبه، 28 اسفند 1389
در همه مملکت مرا جانيست
در همه مملکت مرا جانيست شاعر : انوري هر زمان پاي‌بند جانانيست در همه مملکت مرا جانيست تا سحرگه ز ديده طوفانيست...
شنبه، 28 اسفند 1389
مکن اي دل که عشق کار تو نيست
مکن اي دل که عشق کار تو نيست شاعر : انوري بار خود را ببر که بار تو نيست مکن اي دل که عشق کار تو نيست گرچه اين...
شنبه، 28 اسفند 1389
بي‌مهر جمال تو دلي نيست
بي‌مهر جمال تو دلي نيست شاعر : انوري بي‌مهر هواي تو گلي نيست بي‌مهر جمال تو دلي نيست جز عمر گذشته حاصلي نيست...
شنبه، 28 اسفند 1389
يار با من چون سر ياري نداشت
يار با من چون سر ياري نداشت شاعر : انوري ذره‌اي در دل وفاداري نداشت يار با من چون سر ياري نداشت هيچ‌کس کس را...
شنبه، 28 اسفند 1389
باز کي گيرم اندر آغوشت
باز کي گيرم اندر آغوشت شاعر : انوري کي بيارم به دست چون دوشت باز کي گيرم اندر آغوشت يک شبي ديگر اندر آغوشت ...
شنبه، 28 اسفند 1389