دوست صمیمی
پدر یوهانس بیمار بود و در رختخواب خوابیده بود. حال او خیلی بد بود و چیزی تا مردنش باقی نمانده بود. تنها کسی که بالا سر او بود یوهانس بود که از...
سه‌شنبه، 12 آبان 1394
بشنو از نی
بشنو از نی چون حکایت می‌کند کوفه را امشب روایت می‌کند کوفه یعنی شهر نیرنگ و ریا رأس شاه دین به روی نیزه‌ها کوفه یعنی سرزمین فتنه‌ها مرکز زخم...
دوشنبه، 11 آبان 1394
آهم ز صحن سینه
آهم ز صحن سینه اگر پرکشیده است اشکم به شوق دیدن رویت دویده است بغضی گرفته سخت ره حنجر مرا پیش سر بریده صدایم بریده است مانند پیکرت که طپیده به...
دوشنبه، 11 آبان 1394
آیینه زاده‌ام
آیینه زاده‌ام که اسیر سلاسلم هجده ستاره بر سر نیزه مقابلم ما را زدند مثل اسیران خارجی دارم هزار راز نگفته در این دلم چشم همه به سمت زنان یا به...
دوشنبه، 11 آبان 1394
آن همه رخسار روی نیزه‌ها
یک فروغ و آن همه رخسار، روی نیزه‌ها شد تماشایی خدا ، انگار روی نیزه‌ها! می‌طپد پیش نگاه مرده‌ی نا مردمان عشق صد آیینه در تکرار روی نیزه‌ها! آسمان!...
دوشنبه، 11 آبان 1394
آفتاب می‌ماند
غروب می‌رود و آفتاب می‌ماند و همچنان به دلم اضطراب می‌ماند چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که چه چشم‌ها که به شوقت ز خواب می‌ماند تنور وضع...
دوشنبه، 11 آبان 1394
الشام الشام
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام منزل به منزل درد و داغ و بی‌کسی را یک جا روایت می‌کند: الشام الشام موی سپید و چهره‌ای...
دوشنبه، 11 آبان 1394
این همه بالا ببینمت
عیسی شدی که این همه بالا ببینمت بالای دست مردم دنیا ببینمت بعد از گذشت چند شب از روز رفتنت راضی نمی‌شود دلم الا ببینمت
دوشنبه، 11 آبان 1394
از سر نی سایبان بده
یا بر سر من ، از سر نی ، سایبان بده یا بر بلند نیزه مرا آشیان بده با گیسوی رها شده در دست بادها از نی ، مسیر قافله‌ات را نشان بده جانم به لب...
دوشنبه، 11 آبان 1394
از افق نیزه
خورشید دلم از افق نیزه بر آمد خورشید مگو روی نی از من جگر آمد رو راست بگو دوش تو مهمان که بودی؟ تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد من خطبه به لب...
دوشنبه، 11 آبان 1394
ادبیات در یونان باستان
داستان‌های یونانی که متعدد و در عین حال بسیار زیبا و دلنشین می‌باشند از دو منشأ سرچشمه می‌گیرند، یکی از این سرچشمه‌ها که قدیم‌تر از همه است اساطیر...
يکشنبه، 10 آبان 1394
گفتگوی آب
دیگر مکن به هیچ کجا گفتگوی آب چون می‌رود به پیش همه ، آبروی آب از هر کجا که می‌گذرد ، ناله می‌کند از چشمه ، آب ، چونکه روان شد به جوی آب
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
لاجرم آن شاهد صبح ازل
لاجرم آن شاهد صبح ازل پادشاه دلبران عزوجل چون جمال بی مثال خود نمود ناظران را عقل و دل از کف ربود پس شراب عشقشان در جام (پیمانه) ریخت
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
قتیل کربلا
قتیل کربلا را دوست دارم ذبیح بالقفا را دوست دارم من از زوار دشت کربلایم عزیز مصطفی را دوست دارم قسم بر آب آب کودکانش
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
عزم شهادت
كشته دین گفت خواهم با خدا سودا كنم میروم در كربلا تا نـهضتی برپا كنم من حسینم نوگل بستان زهرای بتول حكم یزدان را میان مسلمین اجرا كنم میروم تا...
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
شد وصل با آتش
زمین و آسمان کربلا شد وصل با آتش میان خیمه‌ها پیچید بی شرمانه تا آتش به همراه عطش راه تو را از چار سو بستند تمام سنگ‌ها سر نیزه‌ها و زخم با آتش
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
ظهر عطش
مانده بودم ، غیرت حیدر به فریادم رسید در وداعی تلخ، پیغمبر به فریادم رسید طاقتم را خواهش اکبر ، در آن ظهر عطش برده بود از دست، انگشتر به فریادم...
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
روز عاشورا گذشت
شب رسید و روز عاشورا گذشت سوختند آن خیمه و خرگاه را در دل شب زینب بی خانمان ترک کرد آن سوخته خرگاه را
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
ذوالجناح
خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح یک قطره آفتاب به وی تنت نشست بوی خدا ز یال تو برخاست ذوالجناح
سه‌شنبه، 28 مهر 1394
خونی چکید
خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت آبی که دستبوس عطش بود شعله زد آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت
سه‌شنبه، 28 مهر 1394