ز راه دوستي گفتم: دلم را چاره بر باشي
ز راه دوستي گفتم: دلم را چاره بر باشي شاعر : اوحدي مراغه اي چه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشي؟ ز راه دوستي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سنت آنست که خاک کف پايش باشي
سنت آنست که خاک کف پايش باشي شاعر : اوحدي مراغه اي فرض واجب که به فرمان و برايش باشي سنت آنست که خاک کف پايش باشي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حال دل پيش تو گفتم، که تو يارم باشي
حال دل پيش تو گفتم، که تو يارم باشي شاعر : اوحدي مراغه اي نه بدان تا تو به آشفتن کارم باشي حال دل پيش تو گفتم، که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه پيمان بسته‌اي با من؟ که در پيمان من باشي
نه پيمان بسته‌اي با من؟ که در پيمان من باشي شاعر : اوحدي مراغه اي من از حکمت نپيچم سر، تو در فرمان من باشي نه پيمان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بکوش و روي مگردان ز جور و بارکشي
بکوش و روي مگردان ز جور و بارکشي شاعر : اوحدي مراغه اي مگر مراد دل خويش در کنار کشي بکوش و روي مگردان ز جور و بارکشي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گل بين، گرفته گلشن ازو آب و رونقي
گل بين، گرفته گلشن ازو آب و رونقي شاعر : اوحدي مراغه اي بستان نگر،ز گل شده همچون خورنقي گل بين، گرفته گلشن ازو آب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ترک حور زاده، ز تندي و کودکي
اي ترک حور زاده، ز تندي و کودکي شاعر : اوحدي مراغه اي خون دل شکسته‌ي ما را چه مي‌مکي؟ اي ترک حور زاده، ز تندي و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر ما ستم و خواري، اي طرفه پسر تا کي؟
بر ما ستم و خواري، اي طرفه پسر تا کي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي وندر پي وصلت ما پوينده بسر تا کي؟ بر ما ستم و خواري،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جانا؛ غم ما نداشتن تا کي؟
جانا؛ غم ما نداشتن تا کي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ما را به جفا گذاشتن تا کي؟ جانا؛ غم ما نداشتن تا کي؟ برکندن و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با چنان شيوه و شيريني و دلبندي و شنگي
با چنان شيوه و شيريني و دلبندي و شنگي شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان دل به تو دادن، که به جوري و به جنگي با چنان شيوه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم که: بگذرانم روزي به نام و ننگي؟
گفتم که: بگذرانم روزي به نام و ننگي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي خود با کمند عشقم وزني نبود و سنگي گفتم که: بگذرانم روزي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل پر هوش ما با همه فرزانگي
اي دل پر هوش ما با همه فرزانگي شاعر : اوحدي مراغه اي شد ز غم آن پري فاش به ديوانگي اي دل پر هوش ما با همه فرزانگي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه بيگانه‌اي، اي بت خانگي
نه بيگانه‌اي، اي بت خانگي شاعر : اوحدي مراغه اي مکن با من خسته بيگانگي نه بيگانه‌اي، اي بت خانگي چه سود اين دليري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از چهره لاله سازي و از زلف سنبلي
از چهره لاله سازي و از زلف سنبلي شاعر : اوحدي مراغه اي تا از خجالت تو نرويد دگر گلي از چهره لاله سازي و از زلف سنبلي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي بر شفق نهاده از شام زلف خالي
اي بر شفق نهاده از شام زلف خالي شاعر : اوحدي مراغه اي بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالي اي بر شفق نهاده از شام زلف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سرم بي‌دولتست، ار نه ز پايت کي شدي خالي؟
سرم بي‌دولتست، ار نه ز پايت کي شدي خالي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که حور نرگسين چشمي و ماه عنبرين خالي سرم بي‌دولتست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنخان خانان را ببين، بر صندلي يللي بلي
آنخان خانان را ببين، بر صندلي يللي بلي شاعر : اوحدي مراغه اي ميگير و زانو زن برش، گر مقبلي يللي بلي آنخان خانان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زهي! ناديده از خوبان کسي مثل تو در خيلي
زهي! ناديده از خوبان کسي مثل تو در خيلي شاعر : اوحدي مراغه اي اگر روي ترا ديدي چو من مجنون شدي ليلي زهي! ناديده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي غنچه با لب تو ز دل کرده همدمي
اي غنچه با لب تو ز دل کرده همدمي شاعر : اوحدي مراغه اي گل وام کرده از رخ خوب تو خرمي اي غنچه با لب تو ز دل کرده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي داده بر وي تو قمر داو تمامي
اي داده بر وي تو قمر داو تمامي شاعر : اوحدي مراغه اي پيش تو کمر بسته اسيران به غلامي اي داده بر وي تو قمر داو تمامي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390