دلبرا، روز جدايي ياد ما مي‌کرده‌اي
دلبرا، روز جدايي ياد ما مي‌کرده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي يا چو از ما دور گشتي دل جدا مي‌کرده‌اي دلبرا، روز جدايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي
همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي غنچه‌وارم دل به تنگ آورده‌اي همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در هر چه ديده‌ام تو پديدار بوده‌اي
در هر چه ديده‌ام تو پديدار بوده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي اي کم نموده رخ، که چه بسيار بوده‌اي در هر چه ديده‌ام تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که ديگر بي‌گناه از من عنان پيچيده‌اي
اي که ديگر بي‌گناه از من عنان پيچيده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي دشمني کردي روي از دوستان پيچيده‌اي اي که ديگر بي‌گناه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جانا، دل محرور من شد بيقرار از شوق تو
جانا، دل محرور من شد بيقرار از شوق تو شاعر : اوحدي مراغه اي با او به بازي بعد ازين مي‌ده قرار بوسه‌اي جانا، دل محرور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آشنايي جمله را، با من چرا بيگانه‌اي؟
آشنايي جمله را، با من چرا بيگانه‌اي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي خانه‌پرداز من و با ديگران هم‌خانه‌اي آشنايي جمله را،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در کعبه گر ز دوست نبودي نشانه‌اي
در کعبه گر ز دوست نبودي نشانه‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي حاجي چه التفات نمودي به خانه‌اي؟ در کعبه گر ز دوست نبودي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي
اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي وز گيسوي تو هر شکني عنبرينه‌اي اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ببر، اي باد صبح‌دم، بده اي پيک نيک‌پي
ببر، اي باد صبح‌دم، بده اي پيک نيک‌پي شاعر : اوحدي مراغه اي سخن عاشقان بدو، خبر بيدلان بوي ببر، اي باد صبح‌دم، بده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز لعلش بوسه‌اي جستم، بگفت: آري، بگفتم: کي
ز لعلش بوسه‌اي جستم، بگفت: آري، بگفتم: کي شاعر : اوحدي مراغه اي بگفت: اي عاشق سرگشته، صبرت نيست هم در پي؟ ز لعلش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با اين چنين بلايي، بعد از چنان عذابي
با اين چنين بلايي، بعد از چنان عذابي شاعر : اوحدي مراغه اي راضي شدم که: بينم روي ترا به خوابي با اين چنين بلايي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه پيکري؟ که ز پاکي چو گوهر نابي
چه پيکري؟ که ز پاکي چو گوهر نابي شاعر : اوحدي مراغه اي زهي، سعادت آن خفته کش تو هم خوابي چه پيکري؟ که ز پاکي چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دولت ز در باز آمدي ما را پس از بي‌دولتي
دولت ز در باز آمدي ما را پس از بي‌دولتي شاعر : اوحدي مراغه اي گر رخ نمودي ترک ما «بعداللتيا واللتي» دولت ز در باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کاکل مشکين نقاب چشم و ابرو ساختي
کاکل مشکين نقاب چشم و ابرو ساختي شاعر : اوحدي مراغه اي آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تير انداختي کاکل مشکين نقاب چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دانه‌اي بر روي دام انداختي
دانه‌اي بر روي دام انداختي شاعر : اوحدي مراغه اي مرغ آدم را ز بام انداختي دانه‌اي بر روي دام انداختي جرعه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر چه از برمن بارها چو تير بجستي
اگر چه از برمن بارها چو تير بجستي شاعر : اوحدي مراغه اي هم آخرم بکشيديي و چون کمان بشکستي اگر چه از برمن بارها چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي برون از بلندي و پستي
اي برون از بلندي و پستي شاعر : اوحدي مراغه اي جز تو کس را نمي‌رسد هستي اي برون از بلندي و پستي ره غلط مي‌کند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستي
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستي شاعر : اوحدي مراغه اي چه جاي پنجه کردن بود ما را با چنان دستي؟ دلم از چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کدامين نقشبند اين نقش بستي؟
کدامين نقشبند اين نقش بستي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي همه يک دست و هر نقشي به دستي کدامين نقشبند اين نقش بستي؟ و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميي کو ترا ميرهاند ز مستي
ميي کو ترا ميرهاند ز مستي شاعر : اوحدي مراغه اي حلالت از آن مي خرابي و مستي ميي کو ترا ميرهاند ز مستي خليل خدايي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390