عارت آمد که دمي قصه‌ي ما گوش کني؟
عارت آمد که دمي قصه‌ي ما گوش کني؟ شاعر : اوحدي مراغه اي قصه‌ي غصه اين بي‌سر و پا گوش کني؟ عارت آمد که دمي قصه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر نخواهي که نظر با من درويش کني
گر نخواهي که نظر با من درويش کني شاعر : اوحدي مراغه اي اين تواني که به صد غصه دلم ريش کني گر نخواهي که نظر با من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از غمزه تير سازي و ز ابرو کمان کني
از غمزه تير سازي و ز ابرو کمان کني شاعر : اوحدي مراغه اي تا من چو نام بوسه برم قصد جان کني از غمزه تير سازي و ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جفا بر کسي بيش ازين چون کني؟
جفا بر کسي بيش ازين چون کني؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که هر دم به نوعي دلش خون کني جفا بر کسي بيش ازين چون کني؟ ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به نشاط باده چو صبح‌دم سوي بوستان گذري کني
به نشاط باده چو صبح‌دم سوي بوستان گذري کني شاعر : اوحدي مراغه اي بسر تو کين دل‌خسته را به نسيم خود خبري کني به نشاط...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر قصه مي‌نيوشي و در گوش ميکني
هر قصه مي‌نيوشي و در گوش ميکني شاعر : اوحدي مراغه اي پيمان ما چه شد که فراموش ميکني؟ هر قصه مي‌نيوشي و در گوش ميکني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حال دل شکسته را باز پديد ميکند
حال دل شکسته را باز پديد ميکند شاعر : اوحدي مراغه اي بر رخ زعفران و شم رنگ به قم که ميکني حال دل شکسته را باز پديد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زمستان ز مستان نبيند زبوني
زمستان ز مستان نبيند زبوني شاعر : اوحدي مراغه اي و گر خود بلا بارد از ابر خوني زمستان ز مستان نبيند زبوني شراب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تبم دادي،نميپرسي که: اي بيمار من چوني؟
تبم دادي،نميپرسي که: اي بيمار من چوني؟ شاعر : اوحدي مراغه اي دلت چونست در عشق و تو با تيمار من چوني؟ تبم دادي،نميپرسي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رخت گويم به زيبايي، لبت گويم به شيريني
رخت گويم به زيبايي، لبت گويم به شيريني شاعر : اوحدي مراغه اي حرامست ار چنين صورت کند صورتگري چيني رخت گويم به زيبايي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رخ و زلفت، اي پريرخ، سمنست و مشک چيني
رخ و زلفت، اي پريرخ، سمنست و مشک چيني شاعر : اوحدي مراغه اي به دهان و لب بگويم که : نبات و انگبيني رخ و زلفت، اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز دست کس نکشيدم جفا و مسکيني
ز دست کس نکشيدم جفا و مسکيني شاعر : اوحدي مراغه اي مگر ز دست تو کافر، که دشمن ديني ز دست کس نکشيدم جفا و مسکيني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از مردم اين مرحله دلساز نبيني
از مردم اين مرحله دلساز نبيني شاعر : اوحدي مراغه اي در طارم اين قبه هم آواز نبيني از مردم اين مرحله دلساز نبيني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به روي خود نظر کن، تا بلاي عقل و دين بيني
به روي خود نظر کن، تا بلاي عقل و دين بيني شاعر : اوحدي مراغه اي گره بر مشکها زن، تا کساد مشک چين بيني به روي خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آمد بهار، خيمه بزن بر کنار جوي
آمد بهار، خيمه بزن بر کنار جوي شاعر : اوحدي مراغه اي بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوي آمد بهار، خيمه بزن بر کنار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوي
بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوي شاعر : اوحدي مراغه اي دلبر کافرم از چادر کافوري روي بر گذشت از من و بنمود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو در شهري و ما محروم از آن روي
تو در شهري و ما محروم از آن روي شاعر : اوحدي مراغه اي زهي شهر! و زهي رسم! و زهي خوي! تو در شهري و ما محروم از آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا گذاشته بودم که کار ساز شوي
ترا گذاشته بودم که کار ساز شوي شاعر : اوحدي مراغه اي چو کار ساخته باشي به خانه باز شوي ترا گذاشته بودم که کار ساز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يک سخن زان لعل خاموشم بگوي
يک سخن زان لعل خاموشم بگوي شاعر : اوحدي مراغه اي نکته‌اي شيرين‌تر از نوشم بگوي يک سخن زان لعل خاموشم بگوي از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلا، زين بدايت چه ديدي؟ بگوي
دلا، زين بدايت چه ديدي؟ بگوي شاعر : اوحدي مراغه اي ز پايان و غايت چه ديدي؟ بگوي دلا، زين بدايت چه ديدي؟ بگوي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390