مشتاق آن نگارم آيا کجاست گويي؟
مشتاق آن نگارم آيا کجاست گويي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي با ما نمي‌نشيند بي ما چراست گويي؟ مشتاق آن نگارم آيا کجاست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي نسيم سحر، چه ميگويي؟
اي نسيم سحر، چه ميگويي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي از بت من خبر چه ميگويي؟ اي نسيم سحر، چه ميگويي؟ چه شنيدي؟ دگر چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بخوابم دوش پرسيدي، ببيداري چه ميگويي؟
بخوابم دوش پرسيدي، ببيداري چه ميگويي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي دلت را چيست در خاطر چه سرداري؟ چه ميگويي؟ بخوابم دوش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
راه گم کردم، چه باشد گر به راه آري مرا؟
راه گم کردم، چه باشد گر به راه آري مرا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي رحمتي بر من کني وندر پناه آري مرا؟ راه گم کردم، چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وهم و خيال حس تو من ذلکي دواند
وهم و خيال حس تو من ذلکي دواند شاعر : اوحدي مراغه اي اندر حساب هستي و او صدر آن حساب وهم و خيال حس تو من ذلکي دواند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر آن جهان طلبي، کار اين جهان درياب
گر آن جهان طلبي، کار اين جهان درياب شاعر : اوحدي مراغه اي به هرزه مي‌گذرد عمر، وارهان، درياب گر آن جهان طلبي، کار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل، تويي و من، بنشين کژ، بگوي راست
اي دل، تويي و من، بنشين کژ، بگوي راست شاعر : اوحدي مراغه اي تا ز آفرينش تو جهان آفرين چه خواست؟ اي دل، تويي و من،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
اين آسمان صدق و درو اختر صفاست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي يا روضه‌ي مقدس فرزند مصطفاست؟ اين آسمان صدق و درو اختر صفاست؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مباش بنده‌ي آن کز غم تو آزادست
مباش بنده‌ي آن کز غم تو آزادست شاعر : اوحدي مراغه اي غمش مخور، که به غم خوردن تو دلشادست مباش بنده‌ي آن کز غم تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چرخ گردان روشن از راي منست
چرخ گردان روشن از راي منست شاعر : اوحدي مراغه اي دور گردون کار فرماي منست چرخ گردان روشن از راي منست زين و زيب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي
ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي شاعر : اوحدي مراغه اي ز شرم بي‌عملي گونه‌ي چو کاهش هست ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين چرخ گرد گرد کواکب نگار چيست؟
اين چرخ گرد گرد کواکب نگار چيست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي وين اختر ستيزه گر کينه کار چيست؟ اين چرخ گرد گرد کواکب نگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مستان خواب را خبري از وصال نيست
مستان خواب را خبري از وصال نيست شاعر : اوحدي مراغه اي دل‌مرده را سماع نباشد چو حال نيست مستان خواب را خبري از وصال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگفتمت که: منه دل برين خراب آباد؟
نگفتمت که: منه دل برين خراب آباد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که بر کف تو نخواهد شد اين خراب آباد نگفتمت که: منه دل برين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بس که بعد از تو خزاني و بهاري باشد
بس که بعد از تو خزاني و بهاري باشد شاعر : اوحدي مراغه اي شام و صبح آيد و ليلي و نهاري باشد بس که بعد از تو خزاني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند
چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند شاعر : اوحدي مراغه اي درخت گل همه بيبرگ و بار خواهد ماند چمن ز باد خزان زرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند
قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند شاعر : اوحدي مراغه اي مشکل به ترهات جهان سر بر آورند قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي دعوي دل کرده‌اي، چون غافل از جاني چه سود لاف دانش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر شود
روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر شود شاعر : اوحدي مراغه اي وين باد و بارنامه ز سرها بدر شود روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش از نسيم گل دم عنبر به من رسيد
دوش از نسيم گل دم عنبر به من رسيد شاعر : اوحدي مراغه اي وز نافه بوي زلف پيمبر به من رسيد دوش از نسيم گل دم عنبر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390