گم شده
لب هايم از شدت عطش خشكيده و ترك برداشته بودند. آن قدر خسته بودم كه پاهاي سنگينم را به زحمت بلند كرده و يك قدم جلوتر مي رفتم. گرسنگي هم امانم...
شنبه، 5 فروردين 1391
چگونه شاعر بزرگي شويد
در جلسات شعرخواني استاد گليم کاشاني، استاد سوهان قمي، استاد گز اصفهاني، استاد پسته رفسنجاني، استاد پشمک يزدي، استاد قالي کرماني يا استاد ورشوي...
شنبه، 5 فروردين 1391
آينده در شعر حافظ
يکي از امتيازات شعر حافظ، روح عشق و اميدواري است که در ديوان او ديده مي شود. وقتي که مي گويد: مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد يا يوسف گم گشته...
شنبه، 5 فروردين 1391
دوراهي
بي خوابي و فکر و خيال جعبه آرايش افتاده بود به جانم. مدام از اين دنده به آن دنده مي شدم، اما دريغ از يک دقيقه خواب! نشستم و پاهايم را تو شکمم...
شنبه، 5 فروردين 1391
خواندني ها
عربي نزد مأمون آمد و گفت: مردي غريب و فقيرم. مأمون گفت: همه انسان ها، اين حال را دارند و فقير هستند، خداوند مي فرمايد: «يا ايها الناس انتم الفقراء...
جمعه، 4 فروردين 1391
نجات منجي
صداي خنده و همهمه کشتي را پر کرده بود.هر کس خاطره اي تعريف مي کرد و چيزي مي گفت. مرد جوان از خاطرات خريد و فروش ها و تجربياتش تعريف مي کرد. در...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
بادکنک
عليرضا از روي صندلي پايين پريد و گفت: «همين جاست بابا، به خدا همين جاست، بيا ببين!»خودم را به بي اعتنايي زدم. بلند شدم شبکه تلويزيون را عوض کردم...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
طنزخواني و طنزنويسي
همه مي دانيم که از ويژگي هاي قوم ايراني، شوخ طبعي و طنزپردازي است و خنديدن و خنداندن جزء زندگي آن ها شده است. نگاهي به کثرت مثال و حکم طنزآميز...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
کابوس در سال 2040
به شدت سرم درد مي کرد و بر روي زمين افتاده بودم. نمي دانستم که چه اتفاقي برايم افتاده است. تمام تلاش خود را کردم تا از زمين بلند شوم. در کنارم...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
پايان کار زمين
مردي که فرمانده سفينه خوانده مي شد، از پنجره بزرگ اتاقش به بيرون زل زده بود. پسر بچه اي جلو آمد و خواست با تکان دادن پاچه شلوار فرمانده، نظر...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
آب عقل
هر چيزي که انسان نديده يا نشنيده است براي او عجيب و شگفت انگيز مي نمايد. از سوي ديگر بايد اين واقعيت را پذيرفت که هر چه نديده ايم يا نشنيده ايم...
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
فریب شیطان
پیرمرد نشست و سرچشمه‌ی پُر آب، تنی به آب زد. سر و صورت خود را شست، دلش را صفا داد و زیر سایه‌ی درختی دراز کشید. بعد خوب نگاه کرد به آسمان و در...
چهارشنبه، 2 فروردين 1391
اختر چر خ ادب
12در 25 اسفند 85 هجری شمسی، «رخشنده اعتصامی» مشهور به پروین اعتصامی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. او تنها دختر خانواده در کنار چهار برادر دیگرش...
سه‌شنبه، 1 فروردين 1391
داستان کودکانه
در روزگاران قديم، در جايي در يک جنگل سرسبز و قشنگ، دختري شجاع به نام سارينا به همراه پدر پيرش، سرهاد در نزديکي روستايي به نام ادنا زندگي مي کردند....
دوشنبه، 29 اسفند 1390
عفريته هاي شيطاني
ماريناي بيست وسه ساله مدت زيادي به علت بيماري اعصاب و هذيان گويي هاي فراوان تحت نظر روانشناسان حاذق قرار داشت. علت بيماري او ترس شديد به دنبال...
دوشنبه، 29 اسفند 1390
در چشم بر هم زدني، ورق زندگي مان برگشت
زياده خواهي هايم مرا به خاک سياه نشاند. شوهرم، مجيد وضع مالي بسيار خوبي داشت و ما زندگي مرفهي داشتيم. همين مسأله باعث شد بدون توجه به موقعيت...
شنبه، 27 اسفند 1390
باعث و باني اين تفرقه و جدايي...
تحت تأثير نوع و شيوه زندگي والدينم به خصوص مادرم که مطلقاً تمايلي به رفت و آمد با اقوام پدرم نداشت، روش زندگي خانوادگي ام را انتخاب کردم. من...
شنبه، 27 اسفند 1390
قايم باشک
همه چيز در اتاق بازي للچکا زيبا و نشاط آور و با روح بود. صداي شيرين للچکا دل مادرش را مي برد وصورت دوست داشتني وشيريني داشت . مادرش سرافيما...
چهارشنبه، 24 اسفند 1390
تخران
آنجا مي چرخيدم و منتظر اتفاقي بودم که بايد داستانش را مي نوشتم. خانه سه خوابه نسبتاً بزرگي در طبقه سوم يک آپارتمان بود که دکوراسيون آن خيلي هماهنگ...
سه‌شنبه، 23 اسفند 1390
قصه هاي مثنوي به نثر
نقاشان چيني با نقاشان رومي در حضور پادشاهي، از هنر و مهارت خود سخن مي گفتند و هر گروه ادعا داشتند که در هنر نقاشي بر ديگري برتري دارند. شاه گفت:...
دوشنبه، 22 اسفند 1390