اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته
اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته شاعر : اوحدي مراغه اي صد دل ز مهر روي تو بر من بسوخته اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لاف عشقت ميزنند آشفته حالان جهان
لاف عشقت ميزنند آشفته حالان جهان شاعر : اوحدي مراغه اي اوحدي ميرست و در عشقت سپاه آراسته لاف عشقت ميزنند آشفته حالان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خيانتگر خيانت کرد و ما دل در خدا بسته
خيانتگر خيانت کرد و ما دل در خدا بسته شاعر : اوحدي مراغه اي سر و پاي خصومت را به زنجير وفا بسته خيانتگر خيانت کرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روي زيبا نتوان داشت نهان پيوسته
روي زيبا نتوان داشت نهان پيوسته شاعر : اوحدي مراغه اي خاصه رويت که به روحست و روان پيوسته روي زيبا نتوان داشت نهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته
اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته شاعر : اوحدي مراغه اي نام رخ تو گل را از خاک برگرفته اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز دست زلف سياه تو تا توان خواري
ز دست زلف سياه تو تا توان خواري شاعر : اوحدي مراغه اي بدين شکسته‌ي مسکين ناتوان رفته ز دست زلف سياه تو تا توان خواري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن گل سوريست در کلاله نهفته
آن گل سوريست در کلاله نهفته شاعر : اوحدي مراغه اي يا به عبيرست برگ لاله نهفته آن گل سوريست در کلاله نهفته رسته‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي از عرب و از عجمت مثل نزاده
اي از عرب و از عجمت مثل نزاده شاعر : اوحدي مراغه اي حسن تو عرب را و عجم را بتو داده اي از عرب و از عجمت مثل نزاده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عارف چو بحر بايد: لب خشک و رخ گشاده
عارف چو بحر بايد: لب خشک و رخ گشاده شاعر : اوحدي مراغه اي بر جاي خود چو بحري جوشان و ايستاده عارف چو بحر بايد: لب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ببخشا، اي من مسکين به دل در دامت افتاده
ببخشا، اي من مسکين به دل در دامت افتاده شاعر : اوحدي مراغه اي دلم را قرعه‌ي عشق و هوس بر نامت افتاده ببخشا، اي من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي مرغزار جانها لعل تو آب داده
اي مرغزار جانها لعل تو آب داده شاعر : اوحدي مراغه اي وي تب کشيده دل را زلف تو تاب داده اي مرغزار جانها لعل تو آب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ساقيا، خيز و يک دو جام بده
ساقيا، خيز و يک دو جام بده شاعر : اوحدي مراغه اي مي گلرنگ لاله فام بده ساقيا، خيز و يک دو جام بده بي‌دلان به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده شاعر : اوحدي مراغه اي بوسه‌اي، ار آشکار نيست، نهانم بده کام دل تنگ از آن تنگ دهانم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يا به نزد خويشتن راهم بده
يا به نزد خويشتن راهم بده شاعر : اوحدي مراغه اي يا مجال ناله و آهم بده يا به نزد خويشتن راهم بده بوسه‌اي زان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شب شد، به مستان اندکي ترياک بيداري بده
شب شد، به مستان اندکي ترياک بيداري بده شاعر : اوحدي مراغه اي رندان سيکي خواره را گر ساغري داري، بده شب شد، به مستان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي فراق تو مرا عقل و بصارت برده
اي فراق تو مرا عقل و بصارت برده شاعر : اوحدي مراغه اي دل من کافر چشم تو به غارت برده اي فراق تو مرا عقل و بصارت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چيست آن شهريار در پرده؟
چيست آن شهريار در پرده؟ شاعر : اوحدي مراغه اي شور در شهر و يار در پرده چيست آن شهريار در پرده؟ نيست امکان بار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلي مي‌بايد اندر عشق جان را وقف غم کرده
دلي مي‌بايد اندر عشق جان را وقف غم کرده شاعر : اوحدي مراغه اي ميان عالمي خود را به رسوايي علم کرده دلي مي‌بايد اندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خيز و کار رفتنت را ساز ده
خيز و کار رفتنت را ساز ده شاعر : اوحدي مراغه اي همرهان خويش را آواز ده خيز و کار رفتنت را ساز ده مرغ دل را در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنکه ميخواست مرا بيدل و بي‌يار شده
آنکه ميخواست مرا بيدل و بي‌يار شده شاعر : اوحدي مراغه اي زود بينم چو خودش عاشق و غمخوار شده آنکه ميخواست مرا بيدل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390