اي در غم عشقت مرا انديشه‌ي بهبود نه
اي در غم عشقت مرا انديشه‌ي بهبود نه شاعر : اوحدي مراغه اي کردم زيان در عشق تو صد گنج و ديگر سود نه اي در غم عشقت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي شهر شگرفان را غير از تو اميري نه
اي شهر شگرفان را غير از تو اميري نه شاعر : اوحدي مراغه اي بي‌ياد تو در عالم ذهني و ضميري نه اي شهر شگرفان را غير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن دل که مرا بود و توي ديده سلبوه
آن دل که مرا بود و توي ديده سلبوه شاعر : اوحدي مراغه اي و آن تن که کشيدي به کمنمدش جذبوه آن دل که مرا بود و توي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خانه‌ي صبر مرا باز برانداخته‌اي
خانه‌ي صبر مرا باز برانداخته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي تا چه کردم که مرا از نظر انداخته‌اي؟ خانه‌ي صبر مرا باز برانداخته‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ثوابست پرسيدن خسته‌اي
ثوابست پرسيدن خسته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي که دور افتد از وصل پيوسته‌اي ثوابست پرسيدن خسته‌اي بسازند با پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يارب! تو دوش با که به شادي نشسته‌اي؟
يارب! تو دوش با که به شادي نشسته‌اي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کامروز بي‌غم از در ما باز جسته‌اي يارب! تو دوش با که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با دگري بر غم من عقد وصال بسته‌اي
با دگري بر غم من عقد وصال بسته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي ورنه به روي من چرا در همه سال بسته‌اي؟ با دگري بر غم من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر گل از عنبر کمندي بسته‌اي
بر گل از عنبر کمندي بسته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي گرد ماه از مشک بندي بسته‌اي بر گل از عنبر کمندي بسته‌اي شکرش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که تير بي‌وفايي در کمان پيوسته‌اي
اي که تير بي‌وفايي در کمان پيوسته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي بار ديگر چيست کندر ديگران پيوسته‌اي؟ اي که تير بي‌وفايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گويي مگر ز بستن خوابش نبشته‌اي
گويي مگر ز بستن خوابش نبشته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي آن خط عنبرين که چو آبش نبشته‌اي گويي مگر ز بستن خوابش نبشته‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌اي
باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي تيغ ستم کشيده‌اي، ترک وفا گرفته‌اي باز به رسم سرکشان راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من که باشم؟ در زيان افتاده‌اي
من که باشم؟ در زيان افتاده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي از هوي اندر هوان افتاده‌اي من که باشم؟ در زيان افتاده‌اي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز به تنها چنين عزم کجا کرده‌اي؟
باز به تنها چنين عزم کجا کرده‌اي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي وعده‌ي وصل که بود اينکه وفا کرده‌اي؟ باز به تنها چنين عزم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبرا، روز جدايي ياد ما مي‌کرده‌اي
دلبرا، روز جدايي ياد ما مي‌کرده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي يا چو از ما دور گشتي دل جدا مي‌کرده‌اي دلبرا، روز جدايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي
همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي غنچه‌وارم دل به تنگ آورده‌اي همچو گل صد گونه رنگ آورده‌اي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در هر چه ديده‌ام تو پديدار بوده‌اي
در هر چه ديده‌ام تو پديدار بوده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي اي کم نموده رخ، که چه بسيار بوده‌اي در هر چه ديده‌ام تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که ديگر بي‌گناه از من عنان پيچيده‌اي
اي که ديگر بي‌گناه از من عنان پيچيده‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي دشمني کردي روي از دوستان پيچيده‌اي اي که ديگر بي‌گناه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جانا، دل محرور من شد بيقرار از شوق تو
جانا، دل محرور من شد بيقرار از شوق تو شاعر : اوحدي مراغه اي با او به بازي بعد ازين مي‌ده قرار بوسه‌اي جانا، دل محرور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آشنايي جمله را، با من چرا بيگانه‌اي؟
آشنايي جمله را، با من چرا بيگانه‌اي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي خانه‌پرداز من و با ديگران هم‌خانه‌اي آشنايي جمله را،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در کعبه گر ز دوست نبودي نشانه‌اي
در کعبه گر ز دوست نبودي نشانه‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي حاجي چه التفات نمودي به خانه‌اي؟ در کعبه گر ز دوست نبودي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390