کي بود کين سپهر حادثه زاي
کي بود کين سپهر حادثه زاي شاعر : انوري جمله از يکدگر فرو ريزد کي بود کين سپهر حادثه زاي بر جهان آتش بلا بيزد...
شنبه، 28 اسفند 1389
مقبلي آنکه روز و شب ادبار
مقبلي آنکه روز و شب ادبار شاعر : انوري از سر و ريش او همي ريزد مقبلي آنکه روز و شب ادبار روح او از عروق بگريزد...
شنبه، 28 اسفند 1389
روز را رايگان ز دست مده
روز را رايگان ز دست مده شاعر : انوري نيست امکان آنکه باز رسد روز را رايگان ز دست مده که بدان دولت دراز رسد ...
شنبه، 28 اسفند 1389
گر اندک صلتي بخشد اميرت
گر اندک صلتي بخشد اميرت شاعر : انوري ازو بستان کزو بسيار باشد گر اندک صلتي بخشد اميرت که اندر عمر خود يکبار باشد...
شنبه، 28 اسفند 1389
مدت عالم به آخر مي‌رسد بي‌هيچ شک
مدت عالم به آخر مي‌رسد بي‌هيچ شک شاعر : انوري طالع عالم نمي‌بيني که چون منحوس شد مدت عالم به آخر مي‌رسد بي‌هيچ شک...
شنبه، 28 اسفند 1389
گفتم چو لطف بار خدايم قبول کرد
گفتم چو لطف بار خدايم قبول کرد شاعر : انوري جانم ز قهر و غصه‌ي ايام رسته شد گفتم چو لطف بار خدايم قبول کرد روزيم...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي خداوندي که درمعراج قدر و منزلت
اي خداوندي که درمعراج قدر و منزلت شاعر : انوري تا به جايي همتت برشد که فکرت بر نشد اي خداوندي که درمعراج قدر و منزلت...
شنبه، 28 اسفند 1389
من واين نفس که با قحبه‌ي رعناي جهان
من واين نفس که با قحبه‌ي رعناي جهان شاعر : انوري چون خسان عشق نبازم نه به سهو و نه بعمد من واين نفس که با قحبه‌ي...
شنبه، 28 اسفند 1389
اوحدالدين که در سوئال و جواب
اوحدالدين که در سوئال و جواب شاعر : انوري بدهد داد علم و بستاند اوحدالدين که در سوئال و جواب بکند چون به فضل...
شنبه، 28 اسفند 1389
افتخار جهان حميدالدين
افتخار جهان حميدالدين شاعر : انوري که خرد مدح تو همي خواند افتخار جهان حميدالدين که نداند همي و نتواند دانکه...
شنبه، 28 اسفند 1389
انوري را خدايگان جهان
انوري را خدايگان جهان شاعر : انوري پيش خود خواند و دست داد و نشاند انوري را خدايگان جهان واندر آن سحر کرد و در...
شنبه، 28 اسفند 1389
وز قدر تو اندر حروف معجم
وز قدر تو اندر حروف معجم شاعر : انوري کلک تو نهد زانکه او تواند وز قدر تو اندر حروف معجم پيش قلمت هر ز بر نداند...
شنبه، 28 اسفند 1389
خداوندا تو مي‌داني که بنده
خداوندا تو مي‌داني که بنده شاعر : انوري نيارد هيچ زحمت تا تواند خداوندا تو مي‌داني که بنده ز گيتي مرجع ديگر نداند...
شنبه، 28 اسفند 1389
با جلال تو اي حميدالدين
با جلال تو اي حميدالدين شاعر : انوري رونق ماه و آفتاب نماند با جلال تو اي حميدالدين از ضمير تو در نقاب نماند...
شنبه، 28 اسفند 1389
جفاي گنبد گردان به پايه‌اي برسيد
جفاي گنبد گردان به پايه‌اي برسيد شاعر : انوري کز آن فرازتر اندر ضمير پايه نماند جفاي گنبد گردان به پايه‌اي برسيد...
شنبه، 28 اسفند 1389
آن بزرگاني که در خاک خراسان خفته‌اند
آن بزرگاني که در خاک خراسان خفته‌اند شاعر : انوري اين در معني که خواهم گفت ايشان سفته‌اند آن بزرگاني که در خاک خراسان...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي خداوندي که بر درگاه جاهت بنده‌وار
اي خداوندي که بر درگاه جاهت بنده‌وار شاعر : انوري چرخ و انجم سالها اجري و راتب خورده‌اند اي خداوندي که بر درگاه...
شنبه، 28 اسفند 1389
گر خداوند عصمةالدين را
گر خداوند عصمةالدين را شاعر : انوري عارضه رنجه داشت روزي چند گر خداوند عصمةالدين را يا جفاي سپهر بد پيوند ...
شنبه، 28 اسفند 1389
ممسکي جست مر مرا در بلخ
ممسکي جست مر مرا در بلخ شاعر : انوري که همه شهر اندر آن بندند ممسکي جست مر مرا در بلخ کس نديدست و جمله خرسندند...
شنبه، 28 اسفند 1389
کهتر و مهتر و وضيع و شريف
کهتر و مهتر و وضيع و شريف شاعر : انوري همه سرگشته‌اند و رنجورند کهتر و مهتر و وضيع و شريف اندرين روزگار معذورند...
شنبه، 28 اسفند 1389