درد من هيچ دوا نپذيرد شاعر : عطار زانکه حسن تو فنا نپذيرد درد من هيچ دوا نپذيرد هرگز آن توبه خدا نپذيرد گر من از عشق رخت توبه کنم نقش تو ديدهي ما نپذيرد از لطافت که رخت را ديدم چشم خفاش ضيا نپذيرد نتوانم که تو را بينم از آنک سر گرفته است عطا نپذيرد گرچه زلف تو دل ما ميخواست اگر آن زلف دوتا نپذيرد ما بداديم دل اما چه کنيم از من بي سر و پا نپذيرد هرچه پيش تو کشم لعل لبت اين قدر تحفه چرا نپذيرد ميکشم پيشکش لعل تو جان زانکه...