خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز

خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز شاعر : عطار کاي خدا رحمت کن و کارم بساز خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز گفت رحمت مي‌بپوشي زود ازو آن سخن ديوانه‌اي بشنيد ازو مي‌خرامي از تکبر هر زمان تو ز ناز خود نگنجي در جهان چار ديوارش به زر بنگاشته منظري سر بر فلک افراشته رحمت اينجا کي بود بر پرده راست ده غلام و ده کنيزک کرده راست جاي رحمت داري آخر شرم دار خود تو بنگر تا تو با اين جمله کار آنگهي تو جاي رحمت داريي گر چو من يک گرده قسمت داريي يک نفس...
شنبه، 6 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز

شاعر : عطار

کاي خدا رحمت کن و کارم بسازخواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز
گفت رحمت مي‌بپوشي زود ازوآن سخن ديوانه‌اي بشنيد ازو
مي‌خرامي از تکبر هر زمانتو ز ناز خود نگنجي در جهان
چار ديوارش به زر بنگاشتهمنظري سر بر فلک افراشته
رحمت اينجا کي بود بر پرده راستده غلام و ده کنيزک کرده راست
جاي رحمت داري آخر شرم دارخود تو بنگر تا تو با اين جمله کار
آنگهي تو جاي رحمت دارييگر چو من يک گرده قسمت داريي
يک نفس ننمايدت اين حال رويتا نگرداني ز ملک و مال روي
تا شوي فارغ چو مردان از همهروي اين ساعت بگردان از همه
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.