سبزگیسو
شکارچی جوانی بود به نام «جان‌مراد». یک روز که جان‌مراد در کوه و کمر دنبال شکار بود، اژدهایی را دید که جلوی آب رودخانه را گرفته بود و نمی‌گذاشت...
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آلتین توپ
خواهر و برادری بودند که از مال دنیا چیزی نداشتند. برادر که نامش ابراهیم بود هر روز سحر بیدار می‌شد، تیر و کمانش را برمی‌داشت و به شکار می‌رفت....
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آئدون āedon
در اساطیر یونان، آئدون (Aedon) نام دختر پاندارئوس (Pandareus) و همسر یکی از اهالی تبس (Thabes) به نام زتوس (Zethus) می‌باشد. وی که فقط صاحب یک...
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آئروپه āerupe
در اساطیر یونان باستان، نام آئروپه (Aerope) برای دو زن ذکر شده که عبارتند از: 1- کاترئوس (Catreus)، پادشاه کرت (Crete)، دارای سه دختر به نام‌های...
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آئتولوس āetolus
در اساطیر یونان باستان نام آئتولوس (Aetolus) برای چهار تن ذکر شده که عبارتند از: 1- پدر پالائمون (1) (Palaemon) که یکی از آرگونوت‌ها (Argonauts)...
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آئتس āetes
پسر هلیوس (Helius) و پرسئیس (Perseis) در اساطیر یونان می‌باشد که ابتدا حکومت کورینت (Corinth) را از پدرش گرفت، اما به زودی آن ناحیه را رها کرده...
يکشنبه، 21 خرداد 1396
آئترا āetrā
در اساطیر یونان باستان، نام آئترا (Aethra) برای سه زن ذکر شده که عبارتند از:
يکشنبه، 21 خرداد 1396
هیزم شكن و شیر
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كس نبود. گربه‌ای بود ضعیف و ناتوان. گرسنه بود، منتظرِ لقمه‌ای نان. نه نانی داشت كه بخورد، نه جانی داشت كه به...
شنبه، 20 خرداد 1396
مهرك و كلاغ
روزی بود روزگاری بود. یكی بود، یكی نبود. بجز خدای مهربان، پیرمردِ دهقانی بود كه آب و آبادی داشت. ثروتِ زیادی داشت. زنی داشت و پسری؛ پسر گل به...
شنبه، 20 خرداد 1396
شكار آهویی كه سر نداشت
یکی بود، یكی نبود. كسی كه بود از همه جا خبر داشت. امّا آن كسی كه نبود، سه تا پسر داشت. سه تا پسرِ كاكل به سر داشت. دو تا از پسرهاش نه می‌دیدند...
شنبه، 20 خرداد 1396
شهر هیچا هیچ
روزی بود روزگاری بود. هر كس به فكرِ كاری بود. شهری بود به نام «هیچاهیچ» پر بود از دكان و خانه و كوچه‌های پیچ در پیچ، توی این شهر دختری بود، غمگین....
شنبه، 20 خرداد 1396
خره شیر شكار می‌كرد
یكی بو، یكی نبود. غیر از خدای مهربان، خاركنی بود نامهربان. خاركنِ ما صبح تا غروب، تلاش می‌كرد و كار می‌كرد، خار بیابان را می‌كند، كُپّه می‌كرد...
شنبه، 20 خرداد 1396
مرغ افتاد و مُرد، خروس غصه خورد
یكی بود، یكی نبود. مرغی بود، خروسی بود. مرغی مثلِ دسته گل، ناز و زیبا و تُپل. خروسی كاكُل زری. تاجِ سرخی به سرش، صاحب بال و پری. هر دو همخانه...
شنبه، 20 خرداد 1396
لباس عید گنجشك
روزی بود، روزگاری بود. هر كه به فكر كاری بود. یواش یواش بهار می‌شد، دوباره فصلِ كار می‌شد. شكوفه‌ها قشنگ قشنگ، گلها، هزار هزار رنگ. گل بود و...
شنبه، 20 خرداد 1396
داركوبي كه خورشيد شد
يكي بود، يكي نبود. زير گنبدكبود، روي شاخه‌هاي يك درخت پير لانه‌ي داركوبي بود. داركوبِ قصّه‌ي ما روي درخت، خوب زندگي مي‌كرد. چه هوا گرم و چه...
شنبه، 20 خرداد 1396
گهواره‌ی دریایی
اتل و متل توتوله، روزی و روزگاری، آدمی بود كوتوله، كارش چی بود؟ غوّاصی بود. تو دریاها شنا می‌كرد. می‌رفت به عمق دریاها، توی دلش خدا خدا خدا می‌كرد....
شنبه، 20 خرداد 1396
چه طوري‌نيشت بزنم؟
يكي بود، يكي نبود، زيرگنبد كبود، توي دِه خاركني بود. خاركني پير و فقير، توي چنگ درد و بي‌پولي اسير. صبح زود، خاكن پير، چشم به آسمان مي‌دوخت....
پنجشنبه، 18 خرداد 1396
از همه پر زورترم
يكي بود، يكي نبود، روزي بود، روزگاري بود. غير از خداي مهربان، گنجشكي بود زار و نالان. چه فصلي بود؟ زمستان، سرماي سرد و سوزان. هر جا كه زندگي...
پنجشنبه، 18 خرداد 1396
روباه باغبان
خواند و خواند ارّه كشيد. ارّه را هم كلاغِ بيچاره شنيد. قار قاري كرد و گفت: «چه مي‌كني؟ دوستي يا دشمني؟ نمي‌بيني لانه‌ي من اينجاست؟ اين درخت خانه‌ي...
پنجشنبه، 18 خرداد 1396
مرغ قشنگ تپلي
اتل متل، توتوله، مرغكي بود، چه مرغي! مرغي تپل، مرغ نگو يك دسته‌ي گل، چاق و زرنگ، با پَر و بالِ رنگارنگ. تخم مي‌گذاشت. چه تخمي! تخم درشتي كه دو...
پنجشنبه، 18 خرداد 1396