فرمانبران، سزاوار فرمانروايان
قورباغه‌ها که فرمانروايي نداشتند، گروهي از نمايندگان خود را نزد زئوس فرستادند تا کسي را براي فرمانروايي آن‌ها بفرستد. زئوس متوجّه سادگي بيش از...
يکشنبه، 25 تير 1396
غرور بيجا موجب سقوط مي‌شود.
موش‌ها با راسوها در جنگ و گريز بودند و هميشه از آن‌ها شکست مي‌خوردند. از اين‌رو نشستي برپا کردند و به اين نتيجه رسيدند که دليل شکست‌هاي پي‌درپي...
يکشنبه، 25 تير 1396
يکي بس است
روزي از روز‌هاي تابستان همه‌ي جانوران و از جمله قورباغه‌ها، به‌خاطر ازدواج خورشيد، شادي و پايکوبي مي‌کردند. در اين هنگام يکي از قورباغه‌ها به...
يکشنبه، 25 تير 1396
وفاي به عهد
موشي روي بدن شيري خفته پريد، شير از خواب بيدار شد، موش را در چنگال خود گرفت و او را به طرف دهانش برد. وقتي موش به التماس افتاد و قول داد در صورت...
يکشنبه، 25 تير 1396
اندکي تأمّل
روزي روزگاري خرگوش‌ها نشستي برپا کردند و پيش هم از ناامني زندگي‌شان و از ترسي که از انسان‌ها، سگ‌ها و جانوران ديگر به دل داشتند، ناليدند. آن‌ها...
شنبه، 24 تير 1396
خيال باطل
هم‌چنان که خورشيد در افق مغرب پايين مي‌رفت، گرگي سايه‌ي بلند خود را بر زمين ديد و با خود گفت: «عجيب است که من با اين جثّه‌ي بزرگ از شير مي‌ترسم!...
شنبه، 24 تير 1396
آماده‌ي نبرد
گرازي کنار درختي ايستاده بود و دندان‌هاي بلند خود را با ساييدن به تنه‌ي آن، تيز مي‌کرد. روباهي که از آن‌ّجا مي‌گذشت از او پرسيد: «چرا هنگامي...
شنبه، 24 تير 1396
هويّت نادرست
گرگي با خود فکر کرد اگر لباس مبدل بپوشد، ‌غذاي فراوان به‌دست خواهد آورد. از اين‌رو به قصد فريب چوپان، پوستيني به تن کرد و بي‌آن‌که کسي متوجّه...
شنبه، 24 تير 1396
بدي به جاي نيکي
در يکي از روزهاي زمستان، مردي ماري را که از شدّت سرما يخ زده بود يافت. مرد دلش به حال مار سوخت و او را توي سينه‌ي خود گذاشت. امّا گرما غريزه‌ي...
شنبه، 24 تير 1396
اصل بد
چوپاني توله گرگي را که تازه به دنيا آمده بود، يافت و آن را پيش سگ‌هاي گلّه‌اش برد. توله گرگ با سگ‌ها بزرگ شد و هر وقت گرگي گوسفندي را از گلّه...
شنبه، 24 تير 1396
فقط هياهو
صداي قورقور قورباغه‌اي، توجّه شيري را به خود جلب کرد. شير که تصوّر مي‌کرد چنان صداي بلندي از گلوي جانوري تنومند بيرون مي‌آيد به سمت صدا راه افتاد....
شنبه، 24 تير 1396
گرگ زاده گرگ شود
چوپاني توله‌هاي گرگي را يافت و آن‌ها را با زحمت فراوان بزرگ کرد. چوپان نه‌تنها اميدوار بود وقتي توله‌ها بزرگ شدند از گلّه‌اش مراقبت خواهند کرد،...
شنبه، 24 تير 1396
نيشي تلخ‌تر
حکايت زير، حکايت فرومايگاني است که مي‌کوشند به افرادي قوي‌تر از خود صدمه بزنند. ماري وارد کارگاه آهنگري شد. مار، به‌دنبال يافتن چيزي براي خوردن،...
شنبه، 24 تير 1396
قانون گذارِ قانون شکن
گرگي که به رهبري گرگ‌هاي ديگر انتخاب شده بود، اعلام کرد براي آن‌که گرگ‌ها از گرسنگي يکديگر را نخورند، همه بايد آن‌چه را شکار مي‌کنند روي هم بريزند...
شنبه، 24 تير 1396
اعتماد بيجا
گرگي از پي گلّه‌اي گوسفند حرکت مي‌کرد، امّا به هيچ‌يک از آن‌ها صدمه نمي‌زد. چوپان ابتدا به او به چشم دشمن نگاه مي‌کرد و کاملاً مراقبش بود. امّا...
شنبه، 24 تير 1396
زاده‌ي ترس
بچّه گوزني از گوزن سالخورده‌اي پرسيد: «پدر! طبيعت تو را بزرگ‌تر و سريع‌تر از سگ آفريده است. به‌علاوه با شاخ‌هاي بزرگ و حيرت‌انگيزت مي‌تواني از...
شنبه، 24 تير 1396
محبّت بي پاداش
گرگي که استخواني را در گلويش گير کرده بود،‌ دنبال کسي مي‌گشت تا استخوان را از گلوي او بيرون بياورد. در اين هنگام به لک‌لکي برخورد و از او خواست...
شنبه، 24 تير 1396
هميشه در اشتباه
برّه‌اي از رودخانه آب مي‌خورد. گرگي بره را ديد و به فکر يافتن بهانه‌اي موجّه براي خوردن او افتاد. گرگ بالادست برّه، کنار آب ايستاد و بهانه گرفت...
شنبه، 24 تير 1396
ديگ به ديگچه مي‌گويد رويت سياه
گرگي گوسفندي را از گلّه‌اي دزديده بود و به لانه‌اش مي‌برد که شيري از راه رسيد و آن را از چنگ او بيرون‌ آورد.
شنبه، 24 تير 1396
چاه مکَن بهر کسي
جز روباه، تمام جانوران به ديدار شير پيري رفتند که در غاري به بستر بيماري افتاده بود. گرگ از فرصت استفاده کرد و مشغول بدگويي از روباه شد. او به...
شنبه، 24 تير 1396