مزد خيانت
يک‌بار گرگ‌ها به سگ‌ها گفتند: «چرا شما که درست مثل ما هستيد، با ما به تفاهمي برادرانه نمي‌رسيد؟ بين ما هيچ تفاهمي وجود ندارد. ما آزاد زندگي مي‌کنيم....
شنبه، 24 تير 1396
مروري بر کتاب «رفتارِ گفتاري» نوشته‌ي بي. اف. اسکينر (2)
مفهوم بنيادي ديگري که از توصيف آزمايش‌هاي فشار دادن ميله گرفته شده است، [مفهوم] تقويت است. اين مفهوم مسائلي را ايجاد مي‌کند که مشابه و حتي جدي‌ترند....
جمعه، 23 تير 1396
مغزها و رفتار (2)
ما تاکنون جهان‌هايي را ساخته‌ايم که در آنها، نسبت درد با معلول‌هاي غيرگفتاري‌اش تغيير کرده است. درباره‌ي نسبت درد با علت‌هايش چگونه فکر مي‌کنيد؟...
جمعه، 23 تير 1396
مروري بر کتاب «رفتارِ گفتاري» نوشته‌ي بي. اف. اسکينر (1)
تعداد بسيار زيادي از زبان‌شناسان و فيلسوفاني که با زبان سروکار دارند، اظهار اميدواري کرده‌اند که مطالعات آنها سرانجام بتواند در چارچوبي که روان‌شناسي...
جمعه، 23 تير 1396
مغزها و رفتار (1)
روزگاري فيلسوفي سرسخت گفت: «اين همه سخن درباره‌ي «اذهان»، «تصورات» و «احساسات» چيست؟» در واقع – يعني واقعاً در جهان واقعي – رويدادها و اشياي...
جمعه، 23 تير 1396
تحليل منطقي روان‌شناسي
نسخه اصلي اين مقاله در سال 1935م. و به زبان فرانسوي منتشر شد. از زماني که اين مقاله به انگليسي انتشار يافت، من از شکل محدود ترجمه گرايانه‌ي فيزيکاليسم...
جمعه، 23 تير 1396
همه را به يک چوب نبايد راند
شيري بر سر گاو نري که شکار کرده بود، ايستاده بود. راهزني از راه رسيد و سهمي از گوشت گاو تقاضا کرد.
جمعه، 23 تير 1396
مذاکره از موضع ضعف
هنگامي که خرگوش‌‌ها براي جانوران جنگلي سخنراني کردند و به آن‌ها گفتند که سهم تمام جانوران بايد برابر باشد، شيرها جواب دادند: «پا پشمالوها، خوب...
جمعه، 23 تير 1396
سهم شير
شيري با گورخري به شکار رفتند. شير به هنگام شکار، از قدرت خود و گورخر از لگدهاي چابک خود استفاده مي‌کرد. پس از پايان شکار، شير آن‌چه را به‌دست...
جمعه، 23 تير 1396
افتاده‌ي بزرگ
شيري پير و درمانده و ناتوان بر زمين افتاده بود و آخرين نفس‌هاي خود را مي‌کشيد. در اين هنگام گرازي از راه رسيد و با دندان‌هاي سهمگين خود ضربه‌ي...
جمعه، 23 تير 1396
سيلي نقد
شيري خرگوشي را خفته يافت و آماده‌ي خوردن او شد که ناگهان چشمش به آهويي افتاد. شير، خرگوش را رها کرد و سر در پي آهو گذاشت. در اين ميان خرگوش از...
جمعه، 23 تير 1396
به سود ديگران
در يکي از روز‌هاي گرم تابستان شيري با گرازي هم‌زمان به چشمه‌ي کوچکي رسيدند. در اين هنگام بين آن دو، بر سر اين‌که کدام يک اوّل آب بنوشد، نبردي...
جمعه، 23 تير 1396
خلع سلاح
شيري عاشق دختر برزگري شد و از او خواستگاري کرد. برزگر نه دلش مي‌آمد دخترش را به جانوري وحشي بدهد و نه جرئت مخالفت داشت. بنابراين چاره‌اي انديشيد...
جمعه، 23 تير 1396
شيرها و آدم‌ها
روزي شيري و آدمي همسفر شدند. آن دو هم‌چنان که راه مي‌رفتند لاف مي‌زدند و به هم فخر مي‌فروختند. در ميان راه به سنگي برخوردند که نقش آدميزادي در...
جمعه، 23 تير 1396
تجربه، بهترين آموزگار است
شيري در شکار با الاغ و روباهي شريک شد. وقتي به‌قدر کافي شکار کردند، شير از الاغ خواست تا آن‌ها را تقسيم کند. الاغ آن‌چه را شکار کرده بودند به...
جمعه، 23 تير 1396
خون آشام
ازوپ، در شهر ساموس و به هنگام محاکمه‌ي مردي فريبکار، براي مردم صحبت مي‌کرد. او براي آن‌ها تعريف کرد که روباهي از رودخانه‌اي مي‌گذشت امّا به گودالي...
جمعه، 23 تير 1396
چاه کن هميشه ته چاه است
خر و روباهي با هم متّحد شدند و به شکار رفتند. وقتي شيري سر راه آن‌ها ظاهر شد، روباه بوي خطر را احساس کرد. او خود را به شير رساند و با او به توافق...
جمعه، 23 تير 1396
ماهي خرد و ماهي درشت
ماهيگيري تور خود را از دريا بيرون کشيد و ماهيان درشت بسياري را که در آن گرفتار آمده بودند، روي زمين ريخت. ماهيان خرد بسياري نيز به درون تور ماهيگير...
جمعه، 23 تير 1396
بهره ی بی زحمت
شيري با خرسي بر سر تصاحب آهو برّه‌اي دعواي‌شان شد. آن دو چنان به جان هم افتادند و چنان يکديگر را زدند که هر دو نيمه‌جان از حال رفتند.
جمعه، 23 تير 1396
درسي براي ساده لوحان
کلاغي روي شاخه‌ي درختي نشسته بود و تکه گوشتي را که دزديده بود، به منقار داشت. روباهي او را ديد و تصميم گرفت گوشت را از چنگ او درآورد. روباه زير...
جمعه، 23 تير 1396