نگاهی به نمایشنامه‌ی ایوانوف
ایوانوف که اولین نمایش‌نامه‌ی اجرا شده‌ی چخوف است، به اصرار فئودور کورش و بر اثر جوشش خلاقیتی که داستان مهم و تعیین کننده‌ی «استپ» (Steppe) را...
شنبه، 21 آذر 1394
نمایش‌نامه‌های آنتوان چخوف
متقاعد کردن مردم احساساتی و ساده‌دل به این که تئاتر یک مدرسه است - که در واقع هم هست - کار ساده‌ای است. اما کسی که می‌داند مدرسه چیست، به این...
شنبه، 21 آذر 1394
زندگینامه‌ی آنتوان چخوف
آنتوان پاولویچ چخوف در 17 ژانویه‌ی 1860 در هر تاگانروگ در کنار دریای آزوف، در جنوب روسیه به دنیا آمد. (1) او سومین فرزند خانواده‌ای بود که پنج...
شنبه، 21 آذر 1394
فیل‌ها و موش‌ها
در روزگار قدیم، کنار دریاچه‌ای زیبا، شهری بزرگ قرار داشت. مردم شهر با شادی زندگی می‌کردند و خوشبخت بودند. روزها آمدند و رفتند و سال‌های سال گذشت....
شنبه، 14 آذر 1394
سه ماهی
روزی روزگاری سه ماهی در دریاچه‌ای زندگی می‌کردند که با هم دوست بودند. یکی از آن‌ها عاقل بود و قبل از هر کاری فکر می‌کرد. یکی باهوش بود و وقتی...
شنبه، 14 آذر 1394
غار سخنگو
شیری گرسنه در جنگل دنبال غذا می‌گشت، اما چیزی برای خوردن پیدا نمی‌کرد. پس از مدتی به یک غار رسید و با خودش فکر کرد: «حتماً حیوانی در این غار...
شنبه، 14 آذر 1394
انتخاب پادشاه
روزگاری شیری در جنگلی پادشاهی می‌کرد. او قدرتمند بود و هر روز از طرف حیوانات هدیه‌هایی به دستش می‌رسید، اما باز هم راضی نبود و با خودش فکر می‌کرد:...
شنبه، 14 آذر 1394
مهمان
یک ساس همراه با دختران و پسران و نوه‌هایش در لابه‌لای رختخواب پادشاه زندگی می‌کرد. وقتی که پادشاه در رختخواب دراز می‌کشید و به خوابی سنگین فرو...
شنبه، 14 آذر 1394
دریاچه ماه
در جنگلی انبوه، تعداد زیادی فیل زندگی می‌کردند. سردسته‌ی آن‌ها فیل بسیار بزرگی بود که با مهربانی از گروه خود مواظبت می‌کرد. دسته فیل‌ها در کنار...
شنبه، 14 آذر 1394
دختری که با مار ازدواج کرد
روزی بود، روزگاری بود. در گوشه‌ای از این دنیای بزرگ، زن و شوهری در دهکده‌ای کوچک زندگی می‌کردند. این زن و شوهر یک غصه داشتند. غصه آن‌ها این بود...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
يك اربعين براي تو گريان شدم حسين
يك اربعين براي تو گريان شدم حسين مانند گيسوي تو پريشان شدم حسين با چند قطره اشك دل من سبك نشد ابري شدم به پاي تو باران شدم حسين زلفي اگر كه ماند...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
نام تو
شبي‌ كه‌ نام‌ تو در باور زمين‌ گل‌ كرد كسي‌ نگفت‌ «چرا زخم‌ ما چنين‌ گل‌ كرد» دوباره‌ مزرعه‌ كربلا شكوفا شد دوباره‌ پينة‌ دستان‌ خوشه‌چين‌ گل‌...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
معجرت چه شد
از من مپرس زینب من معجرت چه شد با من بگو برادر زینب سرت چه شد از من مپرس از چه لبت خشک و زخمی است با من بگو که ساقی آب آورت چه شد از من مپرس...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
گرفته صدای من
ببین گرفته صدای من از صدا زدنت مگر به نیزه چه گفتی که بی‌هوا زدنت تمام خاطرم از سفر فقط این است تمام راه به پیش نگاه ما زدنت
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
کعبه‎ی عشق و امیدم
ای کربلا کعبه‎ی عشق و امیدم بعد از جدایی‎ها به دیدارت رسیدم ای کربلا آغوش بگشا زینب آمد من زینبم کز رنج دوری‎ها خمیدم هر روز دیدم کربلای تازه‎ای...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
کبود بی شمارم
زخمی زنجیرم کبود بی‌شمارم بر شانه‌هایم زخم‌های کهنه دارم همشیره خورشیدم و بانوی نورم هرچند که در پنجه گرد و غبارم شام غریبانی عصر خیمه‌هایم
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
شعر «قسمت نشد اربعین کنارت باشم» عباس کی منش
شعر «قسمت نشد اربعین کنارت باشم» درباره اربعین حسینی است که توسط یاسر مسافر سروده شده است.
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
عشقت اسيرم كرده است
اي امام عاشقان عشقت اسيرم كرده است وي امير عارفان داغ تو پيرم كرده است من اسير داغ عشقم ني اسير دست خصم شعله‌هاي داغ‌هاي تو اسيرم كرده است آرزوهاي...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
شیشه‌ي صبر افتاده
از سر ناقه‌ی غم شیشه‌ي صبر افتاده همه دیدند که زینب سر قبر افتاده چشم او در اثر حادثه کم سو شده است کمرش خم شده و دست به زانو شده است بیت بیت...
سه‌شنبه، 10 آذر 1394
شمیم جان
شمیم جان فزای کوی بابم مرا اندر مشام جان برآید گمانم کربلا شد عمه نزدیک که بوی مشک و ناب و عنبر آید
سه‌شنبه، 10 آذر 1394