چشم از نگاه اديبان
ساده نگري است اگر خيال کنيم اين عضو اصلي بينايي و زيبايي فقط در اين دو قسمت کاربرد داشته است. گويا چشم ها در به کار بستن قرارداد و عهد و پيمان...
پنجشنبه، 21 ارديبهشت 1391
جبران خليل جبران
ظاهرم چيزي نيست جز لباسي که از نخ هاي تساهل و نيکي با دقت بافته شده است تا مرا از دخالت هاي بيجاي تو و تو را از کوتاهي و غفلت من محافظت کند....
پنجشنبه، 21 ارديبهشت 1391
خوشبختي که از من ربوده شد
خيلي احساس خوشبختي مي کردم، وجود حميد در کنارم همه چيز را کامل مي کرد. حميد از هم دانشگاهي هايم بود که دوران کارشناسي ارشد را طي مي کرد. ظاهر...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
دنياي عموعباس
سفيدي يکدست منظره ي رو به رو، توي چشم مي زد. روي تخته يي ايستاده بود و به صدايي که از آن پايين مي آمد گوش مي دادم. غژ غژ... ممتد و يکنواخت. انگار...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
شوت بي هدف
مرد مرتب اين جمله را زير لب تکرار مي کرد و موزاييک هاي سفيد و سياه راهروي بيمارستان را يکي در ميان طي مي کرد. در نظر دختر بچه يي که چند متر آن...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
قهرماني که از قصه بيرون آمد
همان جلسه ي اول خواستگاري متوجه رفتارهاي عجيب غلامرضا شدم. با هم که صحبت مي کرديم به جاي خيلي از سؤالات معمول، فقط مي خواست بداند چه رمان هايي...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
عاشقانه تا هميشه
من و اسد عاشقانه با هم ازدواج کرديم. گرچه دست هاي مان خالي بود و مي دانستيم که خانواده هاي مان هم توان مالي کمک به ما را ندارند، اما دل هاي مان...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
فقط مي توانم بگويم متأسفم
مي خواست بداند که کريسمس آن سال نزدشان خواهم رفت يا نه؟ پدر خوانده ام را مي گويم، جو مارتين، کارمند بازنشسته ي راه آهن که مانند هميشه اواسط هر...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
روزهاي پر خاطره گذشته
سال هاي پرشر و شور اوايل انقلاب بود. خوانين فراري شده بودند. املاک، مستغلات و باغ ها به امان خدا رها شده و هر کس گوشه يي از آنها را تحت تملک...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
جايي شبيه بهشت
آخرين نفر بودم که از اتوبوس پياده شدم. با آن همه نايلون خريد که دستم بود به سختي جلو رفتم و بليت دادم. راننده ي اتوبوس که ديد با آن همه خريد...
چهارشنبه، 20 ارديبهشت 1391
شمارش تا بيداري
دراز مي‌كشم. نور توپ‌هاي فرانسوي رو دنبال مي‌كنم، تا جايي كه خاموش مي‌شوند. بعد زير لب مي‌شمرم: هزار و يك، هزار و دو، هزار و سه، هزار و چهار،...
سه‌شنبه، 19 ارديبهشت 1391
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو, تفسير و توضيح پنجاه غزل از آغاز ديوان ناصرخسرو ,دكتر مهدى محقق; چاپ اول, تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى , 1386 . مقدمه...
دوشنبه، 18 ارديبهشت 1391
رمان انقلاب:مختصات، بايدها و نبايدها
با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب بزرگ و بي‌نظير اسلامي در کشورمان و انتشار آثار داستاني متعددي با موضوع انقلاب، هم‌چنان شاهد دغدغه بزرگ مسؤولان...
دوشنبه، 18 ارديبهشت 1391
هم صدا با حلق اسماعیل
سیدحبیب نظاری خرم شهر باران پرنده نیست، کبوتر پرنده نیست در ذهن حوض، ماه شناور پرنده نیست در بادهای زخمی این شهر، مدتی ست پیراهن رهای تو دیگر...
يکشنبه، 17 ارديبهشت 1391
کوچه
آزاد که شدم نمی دانستم هفت سالی هست شهید شده ام. غروب بود که رسیدم. مردد بودم بروم خانه ی خودمان یا خانه ی یکی از آشناها. بالاخره یک ماشین دربست...
يکشنبه، 17 ارديبهشت 1391
۱۰زن که توانستند دنیارا شگفت زده کنند+عکس
از دستاوردهای سری کتاب های هری پاتر فروش باور نکردنی فیلم هایی بود که براساس این داستان ساخته شد، به اضافه جوایز آکادمیک بی شماری نظیر Chevalier...
شنبه، 16 ارديبهشت 1391
راز و نياز با خدا و آثار تربيتى آن در اشعار عرفا
اى جمله بى كسان عالم را كس يك جو كرمت يار من بى كس بس هر كس به كسى و حضرتى مى نازد جز حضرت تو ندارد اين بى كس كس
پنجشنبه، 14 ارديبهشت 1391
نوبهار
نوبهار ميله سرمه را از سرمه دان درآورد و با دقت به چشمانش کشيد و چند بار پلک زد.آينه با لبخندبه او گفت چشمانت سياه و زيبا شده‌هااااا. سفيد آب...
چهارشنبه، 13 ارديبهشت 1391
بغض شيرين
از گوشه چشم نگاهي به حامد انداختم که هم نيمکتي‌ام بود. تندتند داشت جواب سوال‌ها را مي‌نوشت. بچه‌هاي ديگر هم مشغول نوشتن بودند. آقاي ابراهيمي...
چهارشنبه، 13 ارديبهشت 1391
در هواي ترنم
که بود اين موج، اين طوفان که خراب از چشم دريا برد؟ و شب را از سراشيب سکون، تا اوج فردا برد کدامين آفتاب از کهکشان خود فرود آمد که اين گونه زمين...
سه‌شنبه، 12 ارديبهشت 1391