مي‌کنم دل خرج، تا سيمين بري پيدا کنم
مي‌کنم دل خرج، تا سيمين بري پيدا کنم شاعر : صائب تبريزي مي‌دهم جان، تا ز جان شيرين‌تري پيدا کنم مي‌کنم دل خرج، تا...
شنبه، 6 فروردين 1390
چه بود هستي فاني که نثار تو کنم؟
چه بود هستي فاني که نثار تو کنم؟ شاعر : صائب تبريزي اين زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟ چه بود هستي فاني که نثار...
شنبه، 6 فروردين 1390
دلم ز پاس نفس تار مي‌شود، چه کنم
دلم ز پاس نفس تار مي‌شود، چه کنم شاعر : صائب تبريزي وگر نفس کشم افگار مي‌شود، چه کنم دلم ز پاس نفس تار مي‌شود، چه...
شنبه، 6 فروردين 1390
از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست
از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست شاعر : صائب تبريزي کز آرزوي وسوسه فرما گذشته‌ايم از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست ...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما هوش خود با باده‌ي گلرنگ داده‌ايم
ما هوش خود با باده‌ي گلرنگ داده‌ايم شاعر : صائب تبريزي گردن چو شيشه بر خط ساغر نهاده‌ايم ما هوش خود با باده‌ي گلرنگ...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما نقش دلپذير ورق‌هاي ساده‌ايم
ما نقش دلپذير ورق‌هاي ساده‌ايم شاعر : صائب تبريزي چون داغ لاله از جگر درد زاده‌ايم ما نقش دلپذير ورق‌هاي ساده‌ايم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما درين وحشت سرا آتش عنان افتاده‌ايم
ما درين وحشت سرا آتش عنان افتاده‌ايم شاعر : صائب تبريزي عکس خورشيديم در آب روان افتاده‌ايم ما درين وحشت سرا آتش...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما نقل باده را ز لب جام کرده‌ايم
ما نقل باده را ز لب جام کرده‌ايم شاعر : صائب تبريزي عادت به تلخکامي از ايام کرده‌ايم ما نقل باده را ز لب جام کرده‌ايم...
شنبه، 6 فروردين 1390
صائب ز برگ عيش تهي نيست جيب ما
صائب ز برگ عيش تهي نيست جيب ما شاعر : صائب تبريزي چون غنچه تا به کنج دل خود خزيده‌ايم صائب ز برگ عيش تهي نيست جيب...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما رخت خود به گوشه‌ي عزلت کشيده‌ايم
ما رخت خود به گوشه‌ي عزلت کشيده‌ايم شاعر : صائب تبريزي دست از پياله، پاي ز صحبت کشيده‌ايم ما رخت خود به گوشه‌ي عزلت...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما گر چه در بلندي فطرت يگانه‌ايم
ما گر چه در بلندي فطرت يگانه‌ايم شاعر : صائب تبريزي صد پله خاکسارتر از آستانه‌ايم ما گر چه در بلندي فطرت يگانه‌ايم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ازباد دستي خود، ما ميکشان خرابيم
ازباد دستي خود، ما ميکشان خرابيم شاعر : صائب تبريزي در کاسه سرنگوني، همچشم با حبابيم ازباد دستي خود، ما ميکشان خرابيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتيم
ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتيم شاعر : صائب تبريزي موج ريگ خشک را آب روان پنداشتيم ما ز غفلت رهزنان را کاروان...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما اختيار خويش به صهبا گذاشتيم
ما اختيار خويش به صهبا گذاشتيم شاعر : صائب تبريزي سر بر خط پياله چو مينا گذاشتيم ما اختيار خويش به صهبا گذاشتيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما خنده را به مردم بي‌غم گذاشتيم
ما خنده را به مردم بي‌غم گذاشتيم شاعر : صائب تبريزي گل را به شوخ چشمي شبنم گذاشتيم ما خنده را به مردم بي‌غم گذاشتيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
از يار ز ناسازي اغيار گذشتيم
از يار ز ناسازي اغيار گذشتيم شاعر : صائب تبريزي از کثرت خار از گل بي خار گذشتيم از يار ز ناسازي اغيار گذشتيم ...
شنبه، 6 فروردين 1390
خاکي به لب گور فشانديم و گذشتيم
خاکي به لب گور فشانديم و گذشتيم شاعر : صائب تبريزي ما مرکب ازين رخنه جهانديم و گذشتيم خاکي به لب گور فشانديم و گذشتيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيم
ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيم شاعر : صائب تبريزي در حلقه‌ي تقليد گرفتار نگشتيم ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيم چون...
شنبه، 6 فروردين 1390
جز غبار از سفر خاک چه حاصل کرديم؟
جز غبار از سفر خاک چه حاصل کرديم؟ شاعر : صائب تبريزي سفر آن بود که ما در قدم دل کرديم جز غبار از سفر خاک چه حاصل...
شنبه، 6 فروردين 1390
صبح در خواب عدم بود که بيدار شديم
صبح در خواب عدم بود که بيدار شديم شاعر : صائب تبريزي شب سيه مست فنا بود که هشيار شديم صبح در خواب عدم بود که بيدار...
شنبه، 6 فروردين 1390