گويند که چيست حاصل تو
گويند که چيست حاصل تو شاعر : انوري اي بي‌حاصل ز زندگاني گويند که چيست حاصل تو از نعمتهاي اين جهاني گويم خطکي...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي خواجه مکن تا بتواني طلب علم
اي خواجه مکن تا بتواني طلب علم شاعر : انوري کاندر طلب راتب هر روز بماني اي خواجه مکن تا بتواني طلب علم تا داد...
شنبه، 28 اسفند 1389
کار کار ملک و دوران دوران وزير
کار کار ملک و دوران دوران وزير شاعر : انوري اين ز آصف بدل و آن ز سليمان ثاني کار کار ملک و دوران دوران وزير امني...
شنبه، 28 اسفند 1389
انوري اي سخن تو به سخا ارزاني
انوري اي سخن تو به سخا ارزاني شاعر : انوري گر به جانت بخرند اهل سخن ارزاني انوري اي سخن تو به سخا ارزاني در تن...
شنبه، 28 اسفند 1389
پيشي ز هنر طلب نه از مال
پيشي ز هنر طلب نه از مال شاعر : انوري اکنون باري که مي‌تواني پيشي ز هنر طلب نه از مال در حال حيوة اين جهاني ...
شنبه، 28 اسفند 1389
گمان مبر که ز بي‌عيبي عمادست آن
گمان مبر که ز بي‌عيبي عمادست آن شاعر : انوري که هجو او نکنم يا ز عجز و کم سخني گمان مبر که ز بي‌عيبي عمادست آن ...
شنبه، 28 اسفند 1389
مرا پيام فرستي همي که پرسش تو
مرا پيام فرستي همي که پرسش تو شاعر : انوري چو چشم دارم بر من سلام چون نکني مرا پيام فرستي همي که پرسش تو چو دست...
شنبه، 28 اسفند 1389
دوش مهمان خواجه‌اي بودم
دوش مهمان خواجه‌اي بودم شاعر : انوري اينت نامردمي و اينت سگي دوش مهمان خواجه‌اي بودم او ز سيري و من ز گرسنگي...
شنبه، 28 اسفند 1389
تو وزيري و منت مدحت گوي
تو وزيري و منت مدحت گوي شاعر : انوري دست من بي‌عطا روا بيني تو وزيري و منت مدحت گوي مدحتي گوي تا عطا بيني ...
شنبه، 28 اسفند 1389
زهي نفاذ تو در سر کارهاي ممالک
زهي نفاذ تو در سر کارهاي ممالک شاعر : انوري گرفته نسبت اسرار حکمهاي الهي زهي نفاذ تو در سر کارهاي ممالک حديث...
شنبه، 28 اسفند 1389
جهان را دلم گفت لطفي کن آخر
جهان را دلم گفت لطفي کن آخر شاعر : انوري دلت سير نايد ز چندين سفيهي جهان را دلم گفت لطفي کن آخر سديد فقيهي سديد...
شنبه، 28 اسفند 1389
بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن
بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن شاعر : انوري چنانکه باز ندانم کنون زردف روي بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن سخن چنانکه...
شنبه، 28 اسفند 1389
صفه‌اي را نقش مي‌کردند نقاشان چين
صفه‌اي را نقش مي‌کردند نقاشان چين شاعر : انوري بشنو اين معني کزاين خوشتر حديثي نشنوي صفه‌اي را نقش مي‌کردند نقاشان...
شنبه، 28 اسفند 1389
مرا دوستي گفت آخر کجايي
مرا دوستي گفت آخر کجايي شاعر : انوري چرا بيشتر نزد ما مي‌نيايي مرا دوستي گفت آخر کجايي به بيگانگي مي‌کشد آشنايي...
شنبه، 28 اسفند 1389
در کف خشم و شهوت و خور و خواب
در کف خشم و شهوت و خور و خواب شاعر : انوري اين چنين عاجز و زبون که تويي در کف خشم و شهوت و خور و خواب برو اي...
شنبه، 28 اسفند 1389
تو اگر شعر نگويي چه کني خواجه حکيم
تو اگر شعر نگويي چه کني خواجه حکيم شاعر : انوري بي‌وسيلت نتواني که بدرها پويي تو اگر شعر نگويي چه کني خواجه حکيم...
شنبه، 28 اسفند 1389
تا چند مرا پرده‌ي کژ خواهي داد
تا چند مرا پرده‌ي کژ خواهي داد شاعر : انوري جوهر که ز ايزدش همي نامد ياد تا چند مرا پرده‌ي کژ خواهي داد از مرگ...
شنبه، 28 اسفند 1389
هر سان که بود چو حالها گردانست
هر سان که بود چو حالها گردانست شاعر : انوري روزي به شب آيد و شبي روز شود هر سان که بود چو حالها گردانست آفاق...
شنبه، 28 اسفند 1389
از آرزوي خيال تو روز دراز
از آرزوي خيال تو روز دراز شاعر : انوري در بند شبم با دل پر درد و نياز از آرزوي خيال تو روز دراز مي‌گويم کي بود...
شنبه، 28 اسفند 1389
آن ماه که ماه نو سزد ياره‌ي او
آن ماه که ماه نو سزد ياره‌ي او شاعر : انوري خورشيد مي نشاط نظاره‌ي او آن ماه که ماه نو سزد ياره‌ي او سر برزند...
شنبه، 28 اسفند 1389