درد دلم را طبيب چاره ندانست
درد دلم را طبيب چاره ندانست
يکشنبه، 13 دی 1388
عمر به پايان رسيد در هوس روي دوست
عمر به پايان رسيد در هوس روي دوست
يکشنبه، 13 دی 1388
نرگس مست تو خواب آلودست
نرگس مست تو خواب آلودست
يکشنبه، 13 دی 1388
اي نسيم صبح ‌دم يارم کجاست؟
اي نسيم صبح ‌دم يارم کجاست؟
يکشنبه، 13 دی 1388
صفتي است آب حيوان ز دهان نو شخندت
صفتي است آب حيوان ز دهان نو شخندت
يکشنبه، 13 دی 1388
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست
يکشنبه، 13 دی 1388
خبري ده به من اي باد که جانان چون است؟
خبري ده به من اي باد که جانان چون است؟
يکشنبه، 13 دی 1388
سرآن قامت چون سرو روان خواهم گشت
سرآن قامت چون سرو روان خواهم گشت
يکشنبه، 13 دی 1388
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي
چه گويم با تو کز عزت وراي عقل و ادراکي نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي چه نسبت نور پاکي را به چون من خاک ناپاکي نه مشکاتم که مصباح...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن
وي قبله دل و ديده‌ي ما قبله نما کن اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن وانگاه يکي جلوه در آئينه‌ي ما کن از سينه‌ي ما سوختگان آينه‌اي ساز اين...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
به اختيار گرو برد چشم يار از من
که دور از او ببرد گريه اختيار از من به اختيار گرو برد چشم يار از من بهشت و هر چه در او از شما و يار از من به روز حشر اگر اختيار با ما بود...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
سنين عمر به هفتاد ميرسد ما را
خداي من که به فرياد ميرسد ما را سنين عمر به هفتاد ميرسد ما را دگر چه فايده از ياد ميرسد ما را گرفتم آنکه جهاني به ياد ما بودند فسانه نيست...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
هر دم چو توپ مي‌زندم پشت پاي واي
کس پيش پاي طفل نيفتد که واي واي هر دم چو توپ مي‌زندم پشت پاي واي بيگانه گشتي اي مه ديرآشناي واي دير آشناتر از تونديم ولي چه سود تا سرکنم...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنيم هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنيم بلبلانيم که گر لب بگشائيم اي گل داستان...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست
بيا که نوبت انس است و الفتست اي دوست کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست ز بسکه باغ طبيعت پرآفتست اي دوست دلم به حال گل و سرو و لاله مي‌سوزد...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند يا درفش سرخ بر سر، انقلابيون گرفتند لاله از خاک جوانان مي‌دمد...
سه‌شنبه، 8 دی 1388