من بدين خواري و اين غربت از آن راه دراز
من بدين خواري و اين غربت از آن راه دراز شاعر : اوحدي مراغه اي به تمناي تو افتاده‌ام، اي شمع طراز من بدين خواري و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز
منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز شاعر : اوحدي مراغه اي دمي به حال غريب ديار خود پرداز منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز شاعر : اوحدي مراغه اي گفتم که: عاشقم، به گمان اوفتاد باز آن سست عهد سخت کمان اوفتاد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يار ار نمي‌کند به حديث تو گوش باز
يار ار نمي‌کند به حديث تو گوش باز شاعر : اوحدي مراغه اي عيبي نباشد، اي دل مسکين، بکوش باز يار ار نمي‌کند به حديث...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم باز
ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم باز شاعر : اوحدي مراغه اي در شاهد خيال تو پيوسته‌ايم باز ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر نوبهاري ببينيم باز
اگر نوبهاري ببينيم باز شاعر : اوحدي مراغه اي که بر سبزه زاري نشينيم باز اگر نوبهاري ببينيم باز به مستي بسي گل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عنايتيست خدا را به حال ما امروز
عنايتيست خدا را به حال ما امروز شاعر : اوحدي مراغه اي که شد خجسته از آن چهره فال ما امروز عنايتيست خدا را به حال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر تو گل چهره در آيي به چمن مست امروز
گر تو گل چهره در آيي به چمن مست امروز شاعر : اوحدي مراغه اي ما بدانيم که در باغ گلي هست امروز گر تو گل چهره در آيي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر چه گويم من، اي دبير، امروز
هر چه گويم من، اي دبير، امروز شاعر : اوحدي مراغه اي نه به هوشم، ز من مگير امروز هر چه گويم من، اي دبير، امروز ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز شاعر : اوحدي مراغه اي و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گلت بنده گرديد و شمشاد نيز
گلت بنده گرديد و شمشاد نيز شاعر : اوحدي مراغه اي غلام تو شد سرو آزاد نيز گلت بنده گرديد و شمشاد نيز هزار آفرين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در وفا داري نکردي آنچه مي‌گفتي تو نيز
در وفا داري نکردي آنچه مي‌گفتي تو نيز شاعر : اوحدي مراغه اي تا به نوک ناوک هجران دلم سفتي تو نيز در وفا داري نکردي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در ضمير ما نميگنجد بغير از دوست کس
در ضمير ما نميگنجد بغير از دوست کس شاعر : اوحدي مراغه اي هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس در ضمير ما نميگنجد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيا، که صفه‌ي ما بورياي ميکده بس
بيا، که صفه‌ي ما بورياي ميکده بس شاعر : اوحدي مراغه اي بخور خانه نسيم هواي ميکده بس بيا، که صفه‌ي ما بورياي ميکده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به رخ شمع شبستانم تويي بس
به رخ شمع شبستانم تويي بس شاعر : اوحدي مراغه اي به قامت سرو بستانم تويي بس به رخ شمع شبستانم تويي بس کنون پيدا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي صبا، يار مرا از من بي‌يار بپرس
اي صبا، يار مرا از من بي‌يار بپرس شاعر : اوحدي مراغه اي زارم، او را ز من شيفته‌ي زار بپرس اي صبا، يار مرا از من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي صبا، از من آشفته فلان را ميپرس
اي صبا، از من آشفته فلان را ميپرس شاعر : اوحدي مراغه اي مي‌نشان جان و دل و آن دل و جان را ميپرس اي صبا، از من آشفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش شاعر : اوحدي مراغه اي مي‌در بهار خور، که بود بي غبار و غش عشرت بهار کن، که شود روزگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش شاعر : اوحدي مراغه اي به چشم من ز هجر آنکه بي‌ما ميبرد خوابش دمشق فتنه شد بغداد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نسپردم از خرابي دل خود به چشم مستش
نسپردم از خرابي دل خود به چشم مستش شاعر : اوحدي مراغه اي ور زانکه مي‌سپردم در حال مي‌شکستش نسپردم از خرابي دل خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390