دل سرمست من آن نيست که باهوش آيد
دل سرمست من آن نيست که باهوش آيد شاعر : اوحدي مراغه اي مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آيد دل سرمست من آن نيست که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا کجا سر زلفت به زير چنگ آيد؟
مرا کجا سر زلفت به زير چنگ آيد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که خاک پاي ترا از سپهر ننگ آيد مرا کجا سر زلفت به زير چنگ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سحر گه چون نسيم زلف آن دلدار مييد
سحر گه چون نسيم زلف آن دلدار مييد شاعر : اوحدي مراغه اي درخت شوقم از برگش به برگ و بار مييد سحر گه چون نسيم زلف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديريست که يار ما نمي‌آيد
ديريست که يار ما نمي‌آيد شاعر : اوحدي مراغه اي پيغام به کار ما نمي‌آيد ديريست که يار ما نمي‌آيد خود بوي بهار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلي که در سر زلف شما همي آيد
دلي که در سر زلف شما همي آيد شاعر : اوحدي مراغه اي به پاي خويش به دام بلا همي آيد دلي که در سر زلف شما همي آيد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل مي‌برد امشب ز من آن ماه، بگيريد
دل مي‌برد امشب ز من آن ماه، بگيريد شاعر : اوحدي مراغه اي دزدست و شب تيره، برو راه بگيريد دل مي‌برد امشب ز من آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز پيوند، که دوري به نهايت برسيد
باز پيوند، که دوري به نهايت برسيد شاعر : اوحدي مراغه اي چاره‌ي درد دلم کن، که به غايت برسيد باز پيوند، که دوري به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ناله‌ي بلبل شوريده به جايي برسيد
ناله‌ي بلبل شوريده به جايي برسيد شاعر : اوحدي مراغه اي گل به باغ آمد و دردش به دوايي برسيد ناله‌ي بلبل شوريده به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خون جگرم بر رخ و پرسيدن احوال؟
خون جگرم بر رخ و پرسيدن احوال؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ديديد که: خونين جگرم، هيچ مپرسيد خون جگرم بر رخ و پرسيدن احوال؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسيد
دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسيد شاعر : اوحدي مراغه اي دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسيد دوشم فغان و ناله به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي مردم کور، اين چه بهارست ببينيد
اي مردم کور، اين چه بهارست ببينيد شاعر : اوحدي مراغه اي گلبن نه و گلهاش ببارست ببينيد اي مردم کور، اين چه بهارست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که از برگ و از نوا گويد
هر که از برگ و از نوا گويد شاعر : اوحدي مراغه اي مشنو: کز زبان ما گويد هر که از برگ و از نوا گويد کو ترا سر اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به حسن عارض چون ماه و زيب چهره‌ي‌چون خور
به حسن عارض چون ماه و زيب چهره‌ي‌چون خور شاعر : اوحدي مراغه اي ببردي از بر من دل، بخوردي از دل من بر به حسن عارض...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وقت گلست، اي غلام، روز مي است، اي پسر
وقت گلست، اي غلام، روز مي است، اي پسر شاعر : اوحدي مراغه اي شيشه بيار و قدح، پسته بريز و شکر وقت گلست، اي غلام،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بگشاي ز رخ نقاب ديدار
بگشاي ز رخ نقاب ديدار شاعر : اوحدي مراغه اي تا نگذرد از درت خريدار بگشاي ز رخ نقاب ديدار وين سايه که بر سرست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما بغير از يار اول کس نميگيريم يار
ما بغير از يار اول کس نميگيريم يار شاعر : اوحدي مراغه اي اختيار اولين يارست و کرديم اختيار ما بغير از يار اول کس...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مگذر، اي ساربان، ز منزل يار
مگذر، اي ساربان، ز منزل يار شاعر : اوحدي مراغه اي تا دمي در غمش بگريم زار مگذر، اي ساربان، ز منزل يار اشک خونين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر دم برم به گريه پناه از فراق يار
هر دم برم به گريه پناه از فراق يار شاعر : اوحدي مراغه اي آه! از جفاي دشمن و آه از فراق يار! هر دم برم به گريه پناه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تن به تو دادم، دل و جانش مبر
تن به تو دادم، دل و جانش مبر شاعر : اوحدي مراغه اي دل برت آمد، ز جهانش مبر تن به تو دادم، دل و جانش مبر اول بازيست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از باده در فصل خزان افتان و خيزان نيک‌تر
از باده در فصل خزان افتان و خيزان نيک‌تر شاعر : اوحدي مراغه اي ور يار دلداري دهد خود چون بود زان نيک‌تر؟ از باده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390