چو از مصر آمد آن مرد خردمند
چو از مصر آمد آن مرد خردمند شاعر : جامي که از جان زليخا بگسلد بند، چو از مصر آمد آن مرد خردمند تهي از خويش و،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عزيز مصر چون افگند سايه
عزيز مصر چون افگند سايه شاعر : جامي در آن خيمه زليخا بود و دايه عزيز مصر چون افگند سايه به دايه گفت کاي ديرينه‌غمخوار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عزيز آمد به فر شهرياري
عزيز آمد به فر شهرياري شاعر : جامي نشاند از خيمه مه را در عماري عزيز آمد به فر شهرياري به آييني که مي‌بايست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو دل با دلبري آرام گيرد
چو دل با دلبري آرام گيرد شاعر : جامي ز وصل ديگري کي کام گيرد؟ چو دل با دلبري آرام گيرد همه اسباب حشمت بود حاصل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دبير خامه ز استاد کهن زاد
دبير خامه ز استاد کهن زاد شاعر : جامي درين نامه چنين داد سخن داد دبير خامه ز استاد کهن زاد دل يعقوب را مشعوف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبي يوسف به پيش چشم يعقوب
شبي يوسف به پيش چشم يعقوب شاعر : جامي که پيش او چو چشمش بود محبوب شبي يوسف به پيش چشم يعقوب به خنده نوش نوشين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حسدورزان يوسف بامدادان
حسدورزان يوسف بامدادان شاعر : جامي به فکر دينه خرم‌طبع و شادان حسدورزان يوسف بامدادان چو گرگان نهان در صورت ميش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو پا بر دامن صحرا نهادند
چو پا بر دامن صحرا نهادند شاعر : جامي بر او دست جفاکاري گشادند چو پا بر دامن صحرا نهادند ميان خاره و خارش فکندند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نمود از قصر بيرون تختگاهي
نمود از قصر بيرون تختگاهي شاعر : جامي که شاه آنجا کشيدي رخت، گاهي نمود از قصر بيرون تختگاهي پي ديدار يوسف آرميده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زليخا بود ازين صورت، تهي‌دل
زليخا بود ازين صورت، تهي‌دل شاعر : جامي کز او تا يوسف آمد يک دو منزل زليخا بود ازين صورت، تهي‌دل ز دل بيرون دهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو يوسف شد به خوبي گرم‌بازار
چو يوسف شد به خوبي گرم‌بازار شاعر : جامي شدندش مصريان يک‌سر خريدار چو يوسف شد به خوبي گرم‌بازار در آن بازار بيع...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو دولت‌گير شد دام زليخا
چو دولت‌گير شد دام زليخا شاعر : جامي فلک زد سکه بر نام زليخا چو دولت‌گير شد دام زليخا به خدمتکاري يوسف ميان بست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سخن‌پرداز اين شيرين‌فسانه
سخن‌پرداز اين شيرين‌فسانه شاعر : جامي چنين آرد فسانه در ميانه سخن‌پرداز اين شيرين‌فسانه زليخا را عجب دردي و سوزي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به حکم آنکه امت‌پروري را
به حکم آنکه امت‌پروري را شاعر : جامي شبان لايق بود پيغمبري را به حکم آنکه امت‌پروري را همي زد سر تمناي شباني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زليخا بود يوسف را نديده
زليخا بود يوسف را نديده شاعر : جامي به خوابي و خيالي آرميده زليخا بود يوسف را نديده نمي‌دانست خود را آرزويي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چمن پيراي باغ اين حکايت
چمن پيراي باغ اين حکايت شاعر : جامي چنين کرد از کهن پيران روايت چمن پيراي باغ اين حکايت کز آن بر دل ارم را بود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبانگه کز سواد شعر گلريز
شبانگه کز سواد شعر گلريز شاعر : جامي فلک شد نوعروس عشوه‌انگيز شبانگه کز سواد شعر گلريز گرفت آن صيقلي آيينه در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو با آن کشته‌ي سوداي يوسف
چو با آن کشته‌ي سوداي يوسف شاعر : جامي ز حد بگذشت استغناي يوسف چو با آن کشته‌ي سوداي يوسف به صد مهرش به پيش خويش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ولي اول جمال خود بياراست
ولي اول جمال خود بياراست شاعر : جامي وز آن ميل دل يوسف به خود خواست ولي اول جمال خود بياراست ولي افزود از آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سخن پرداز اين کاشانه‌ي راز
سخن پرداز اين کاشانه‌ي راز شاعر : جامي چنين بيرون دهد از پرده آواز سخن پرداز اين کاشانه‌ي راز زليخا را ز جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390