نه آخر دل من خراب از تو شد؟
نه آخر دل من خراب از تو شد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟ نه آخر دل من خراب از تو شد؟ گرفتار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر به کام دل رسيد از يار خود ياري چه شد؟
گر به کام دل رسيد از يار خود ياري چه شد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ور به وصلش شادمان گرديد غم‌خواري چه شد؟ گر به کام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به من از دولت وصل تو مقرر مي‌شد
به من از دولت وصل تو مقرر مي‌شد شاعر : اوحدي مراغه اي کارم از لعل گهربار تو چون زر مي‌شد به من از دولت وصل تو مقرر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هزار قطره‌ي خونم ز چشم تر بچکد
هزار قطره‌ي خونم ز چشم تر بچکد شاعر : اوحدي مراغه اي ز شرم چون عرق از روي آن پسر بچکد هزار قطره‌ي خونم ز چشم تر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عرق چو از رخت، اي سرو دلستان، بچکد
عرق چو از رخت، اي سرو دلستان، بچکد شاعر : اوحدي مراغه اي ز خاک لاله برآيد، ز لاله جان بچکد عرق چو از رخت، اي سرو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زين بيش نبايد خفت، اي يار که دزد آمد
زين بيش نبايد خفت، اي يار که دزد آمد شاعر : اوحدي مراغه اي رخت خود ازين منزل بردار، که دزد آمد زين بيش نبايد خفت،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيد بشکفت و گل به بار آمد
بيد بشکفت و گل به بار آمد شاعر : اوحدي مراغه اي لاله بر طرف جويبار آمد بيد بشکفت و گل به بار آمد پنجه بگشود و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سرم در عهد ترسايي شبي مهمان عشق آمد
سرم در عهد ترسايي شبي مهمان عشق آمد شاعر : اوحدي مراغه اي دلم با راهب ديرش جرس جنبان عشق آمد سرم در عهد ترسايي شبي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد
هزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد شاعر : اوحدي مراغه اي به سوي ما خبر او به هيچ باب نيامد هزار نامه نوشتم، يکي جواب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عمري که نه با تست کسش عمر نخواند
عمري که نه با تست کسش عمر نخواند شاعر : اوحدي مراغه اي آنرا که تو در دام کشي کس نرهاند عمري که نه با تست کسش عمر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که او عاشق آن روي بود صبر نداند
هر که او عاشق آن روي بود صبر نداند شاعر : اوحدي مراغه اي عاشق خويشتنست آنکه ازو صبر تواند هر که او عاشق آن روي بود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صبا، رمزي بگو از من به دلداري که خود داند
صبا، رمزي بگو از من به دلداري که خود داند شاعر : اوحدي مراغه اي و گر گويد: کدامست اين؟ بگو: ياري که خود داند صبا،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند شاعر : اوحدي مراغه اي بنهم گردن، اگر خاک درم گرداند سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رخ تو بجز جور و خواري نداند
رخ تو بجز جور و خواري نداند شاعر : اوحدي مراغه اي دل من بجز بردباري نداند رخ تو بجز جور و خواري نداند من از يارمندي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟
کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گر نبود نامه‌اي، زبر برساند کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟ ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در حلقه‌ي زلف تو گرفتار بماند
هر که در حلقه‌ي زلف تو گرفتار بماند شاعر : اوحدي مراغه اي همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند هر که در حلقه‌ي زلف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند شاعر : اوحدي مراغه اي اين دل و دين و تن و جان و سر و پا بنماند از در ما چو در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون عشق در آيد، قدم سر بنماند
چون عشق در آيد، قدم سر بنماند شاعر : اوحدي مراغه اي عشقت به بر آيد، چو ترا بر بنماند چون عشق در آيد، قدم سر بنماند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خانه خالي شد و در کوي دل اغيار نماند
خانه خالي شد و در کوي دل اغيار نماند شاعر : اوحدي مراغه اي همه غم رفت و ه بغير از غم آن يار نماند خانه خالي شد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند شاعر : اوحدي مراغه اي بنده‌ي حلقه‌ي زلفين و بنا گوش تواند دلبران جمله غلام لب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390