چنين که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
چنين که بسته شدم باز من به زلف چو بندش شاعر : اوحدي مراغه اي خلاص من متصور کجا شود ز کمندش؟ چنين که بسته شدم باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درين همسايه شمعي هست و جمعي عاشق از دورش
درين همسايه شمعي هست و جمعي عاشق از دورش شاعر : اوحدي مراغه اي که ما صد بار گم گشتيم همچون سايه در نورش درين همسايه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو نام او همي گويي به نام خود قلم در کش
چو نام او همي گويي به نام خود قلم در کش شاعر : اوحدي مراغه اي ورش دانسته‌اي، زنهار! خامش باش و دم درکش چو نام او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلا، دگر قدم از کوي دوست بازمکش
دلا، دگر قدم از کوي دوست بازمکش شاعر : اوحدي مراغه اي کنون که قبله گرفتي سر از نماز مکش دلا، دگر قدم از کوي دوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
که ميبرد خبر عاشقان شيفته حالش؟
که ميبرد خبر عاشقان شيفته حالش؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز سجده گاه عبادت به پيش صدر جلالش که ميبرد خبر عاشقان شيفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديده گر لايق آن نيست که منزل کنمش
ديده گر لايق آن نيست که منزل کنمش شاعر : اوحدي مراغه اي چاره‌اي نيست بجز جاي که در دل کنمش ديده گر لايق آن نيست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش شاعر : اوحدي مراغه اي کس را بدين قدر نتوان کرد سرزنش گر دستها چو زلف در آرم به گردنش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نيست عيب ار دوست مي‌دارم منش
نيست عيب ار دوست مي‌دارم منش شاعر : اوحدي مراغه اي با چنان رويي که دارد دشمنش؟ نيست عيب ار دوست مي‌دارم منش من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش شاعر : اوحدي مراغه اي فردا طلب مرا به سر کوي مي‌فروش امروز گم شدم: تو بر آهم مدار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بباد صبا گفتم از شوق دوش
بباد صبا گفتم از شوق دوش شاعر : اوحدي مراغه اي که: درکارم، ار ميتواني، بکوش بباد صبا گفتم از شوق دوش که سوداي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسته‌ي آن ماه مرواريد گوش
پسته‌ي آن ماه مرواريد گوش شاعر : اوحدي مراغه اي چون بخندد بشکند بازار نوش پسته‌ي آن ماه مرواريد گوش پيکر او سايه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دو هفته‌ي دگر از بوي باد مشک فروش
دو هفته‌ي دگر از بوي باد مشک فروش شاعر : اوحدي مراغه اي شود چو باغ بهشت اين زمين ديبا پوش دو هفته‌ي دگر از بوي باد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي رخت خرم و دهانت خوش
اي رخت خرم و دهانت خوش شاعر : اوحدي مراغه اي وآن نظر کردن نهانت خوش اي رخت خرم و دهانت خوش شيوه‌ي چشم ناتوانت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دشمن بي‌حاصلم را شرم باد از کار خويش
دشمن بي‌حاصلم را شرم باد از کار خويش شاعر : اوحدي مراغه اي تا چرا اين خسته‌دل را دور کرد از يار خويش؟ دشمن بي‌حاصلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با يار بي‌وفا نتوان گفت حال خويش
با يار بي‌وفا نتوان گفت حال خويش شاعر : اوحدي مراغه اي آن به که دم فرو کشم از قيل و قال خويش با يار بي‌وفا نتوان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باشد آن روز که گويم به تو راز دل خويش؟
باشد آن روز که گويم به تو راز دل خويش؟ شاعر : اوحدي مراغه اي يا کنم بر تو بيان شرح نياز دل خويش؟ باشد آن روز که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر بنگري در آينه روزي صفاي خويش
گر بنگري در آينه روزي صفاي خويش شاعر : اوحدي مراغه اي اي بس که بي‌خبر بدوي در قفاي خويش گر بنگري در آينه روزي صفاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مردي به هوش بودم و خاطر بجاي خويش
مردي به هوش بودم و خاطر بجاي خويش شاعر : اوحدي مراغه اي ناگاه در کمند تو رفتم به پاي خويش مردي به هوش بودم و خاطر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم: به چابکي ببرم جان ز دست عشق
گفتم: به چابکي ببرم جان ز دست عشق شاعر : اوحدي مراغه اي خود هيچ ياد و هوش نياورد مست عشق گفتم: به چابکي ببرم جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق
دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق شاعر : اوحدي مراغه اي که گردن نپيچد ز زنجير عشق دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق مباحست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390