هزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد
هزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد شاعر : اوحدي مراغه اي به سوي ما خبر او به هيچ باب نيامد هزار نامه نوشتم، يکي جواب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عمري که نه با تست کسش عمر نخواند
عمري که نه با تست کسش عمر نخواند شاعر : اوحدي مراغه اي آنرا که تو در دام کشي کس نرهاند عمري که نه با تست کسش عمر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که او عاشق آن روي بود صبر نداند
هر که او عاشق آن روي بود صبر نداند شاعر : اوحدي مراغه اي عاشق خويشتنست آنکه ازو صبر تواند هر که او عاشق آن روي بود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صبا، رمزي بگو از من به دلداري که خود داند
صبا، رمزي بگو از من به دلداري که خود داند شاعر : اوحدي مراغه اي و گر گويد: کدامست اين؟ بگو: ياري که خود داند صبا،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند شاعر : اوحدي مراغه اي بنهم گردن، اگر خاک درم گرداند سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رخ تو بجز جور و خواري نداند
رخ تو بجز جور و خواري نداند شاعر : اوحدي مراغه اي دل من بجز بردباري نداند رخ تو بجز جور و خواري نداند من از يارمندي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟
کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گر نبود نامه‌اي، زبر برساند کيست کز آن بت بمن خبر برساند؟ ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در حلقه‌ي زلف تو گرفتار بماند
هر که در حلقه‌ي زلف تو گرفتار بماند شاعر : اوحدي مراغه اي همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند هر که در حلقه‌ي زلف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند شاعر : اوحدي مراغه اي اين دل و دين و تن و جان و سر و پا بنماند از در ما چو در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون عشق در آيد، قدم سر بنماند
چون عشق در آيد، قدم سر بنماند شاعر : اوحدي مراغه اي عشقت به بر آيد، چو ترا بر بنماند چون عشق در آيد، قدم سر بنماند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خانه خالي شد و در کوي دل اغيار نماند
خانه خالي شد و در کوي دل اغيار نماند شاعر : اوحدي مراغه اي همه غم رفت و ه بغير از غم آن يار نماند خانه خالي شد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند شاعر : اوحدي مراغه اي بنده‌ي حلقه‌ي زلفين و بنا گوش تواند دلبران جمله غلام لب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند شاعر : اوحدي مراغه اي زلف و رخت ز نسترن و لاله رسته‌اند نقش لب تو از شکر و پسته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اول فطرت که نقش صورت چين بسته‌اند
اول فطرت که نقش صورت چين بسته‌اند شاعر : اوحدي مراغه اي مهر رويت در ميان جان شيرين بسته‌اند اول فطرت که نقش صورت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فرش زمردين به زمين در کشيده‌اند
فرش زمردين به زمين در کشيده‌اند شاعر : اوحدي مراغه اي و آنگه برو، ز گل، علم زر کشيده‌اند فرش زمردين به زمين در کشيده‌اند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دشمنان گويي دگر در کار ما کوشيده‌اند
دشمنان گويي دگر در کار ما کوشيده‌اند شاعر : اوحدي مراغه اي کان پري رخ را چنين از چشم ما پوشيده‌اند دشمنان گويي دگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز شادروان گل بر روي خار انداختند
باز شادروان گل بر روي خار انداختند شاعر : اوحدي مراغه اي زلف سنبل بر بنا گوش بهار انداختند باز شادروان گل بر روي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يوسف ما را به چاه انداختند
يوسف ما را به چاه انداختند شاعر : اوحدي مراغه اي گرگ او را در گناه انداختند يوسف ما را به چاه انداختند کارواني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوشم از کوي مغان دست به دست آوردند
دوشم از کوي مغان دست به دست آوردند شاعر : اوحدي مراغه اي از خرابات سوي صومعه مست آوردند دوشم از کوي مغان دست به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو آفتابي و خلقت چو سايه بر اثرند
تو آفتابي و خلقت چو سايه بر اثرند شاعر : اوحدي مراغه اي کز آستان تو چون سايه در نمي‌گذرند تو آفتابي و خلقت چو سايه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390