آيت الله ناينى و جامعه مدنى

اتفاقات خجسته در يكصده اخير ايران به مقدار زيادى، نتيجه مجاهدات ومواضع فقهى و سياسى علماء و فقهاء شيعه بوده است و اين مواضع، درقلمروى نظام‏سازى سياسى از جهات متعدد تاريخى و اجتماعى، منشا آثارى‏بسيار سرنوشت‏ساز گشته است. انقلاب ضد استبدادى مشروطيت كه به رهبرى‏علماء و مراجع شيعه عليه رژيم قاجار و استعمارگران روس و انگليس‏سرگرفت، از جنبه نظرى نيز، اهميت فوق‏العاده‏اى دارد زيرا در عصرمشروطه، نظريات متعددى در علوم سياسى از غرب و
دوشنبه، 28 بهمن 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آيت الله ناينى و جامعه مدنى
آيت الله ناينى و جامعه مدنى
آيت الله ناينى و جامعه مدنى

مقدمه:
اتفاقات خجسته در يكصده اخير ايران به مقدار زيادى، نتيجه مجاهدات ومواضع فقهى و سياسى علماء و فقهاء شيعه بوده است و اين مواضع، درقلمروى نظام‏سازى سياسى از جهات متعدد تاريخى و اجتماعى، منشا آثارى‏بسيار سرنوشت‏ساز گشته است. انقلاب ضد استبدادى مشروطيت كه به رهبرى‏علماء و مراجع شيعه عليه رژيم قاجار و استعمارگران روس و انگليس‏سرگرفت، از جنبه نظرى نيز، اهميت فوق‏العاده‏اى دارد زيرا در عصرمشروطه، نظريات متعددى در علوم سياسى از غرب و شرق، ترجمه و به دلائل‏سياسى و گاه استعمارى به كشور سرازير مى‏گشت. در اين شرائط، فقهاءبيداردل ايران و نجف، مبانى فقه سياسى شيعه را بار ديگر به فراخورشرائط جديد كشور، ارائه داده و به نوعى طراحى نظام سياسى بر اساس‏ملاكهاى دينى و ناظر به مشكلات و معضلات معاصر پرداختند. در سلسله‏مباحث «ميراث قيام مشروطيت‏»، ديدگاه چند تن از علماء بزرگ اسلام دردوره مشروطيت در باب آزادى، حقوق بشر، عدالت، مشاركت مردم و جمهوريت، مى‏پردازيم و اين گفتار را با نظريات مرحوم حضرت آيت الله محمدحسين‏غروى علامه نائينى و اثر گرانقدر ايشان در فلسفه سياسى شيعى، يعنى‏«تنبيه الامة و تنزيه الملة‏» افتتاح مى‏كنيم:
علامه نائينى و جامعه مدنى:
علامه نائينى، مضون كتاب شريف‏« تنبيه الامة و تنزيه الملة‏» را بدين ترتيب مرقوم داشته‏اند: مقدمه: حقيقت استبداد، مشروطيت، قانون اساسى، مجلس شورى، حريت،مساوات فصل اول، سلطنت، و انحراف از وضع اولى فصل دوم، آيا تحديد سلطه در عصر غيبت امام‏«ع‏»، واجب است؟ فصل سوم، آيا مشروطيت‏براى تحديد قدرت ، كافى و بى‏اشكالست؟ فصل چهارم، شبهات و اشكالاتى كه درباره تاسيس مشروطيت‏شده و جواب‏آن. فصل پنجم، صحت و مشروعيت مداخله و نظر نمايندگان و وظيفه عملى وشرايط آنان.
خاتمه
اول، در بيان قواى نگهبان استبداد دوم، چاره و علاج قواى‏استبداد اينك برخى از فرازهاى اين رساله فقهى سياسى را كه در صدرمشروطه بنگارش درآمده، مرور مى‏كنيم:
1. قرون وسطى، دورى غرب از دين خدا
علامه نائينى، پيشرفت اخير علمى وتمدنى مغرب‏زمين را نتيجه يادگيرى و الهام از جهان اسلام دانسته وتصريح مى‏كنند كه غرب از علوم تمدن‏ساز، حكمت نظرى، حكمت عملى و قواعدمترقى سياسى،يكسره محروم بود زيرا امور حكومتى و مدنى در شريعت‏كليسايى از اساس، مفقود بوده و يا به علت تحريف انجيل و تورات و ازدست رفتن كتب آسمانى اصيل و احكام الهى، دست اروپا و غرب از چنين‏تعاليم سياسى حكومتى و اجتماعى خالى مانده بود.اما با وقوع جنگهاى صليبى و اطلاع از پيشرفتهاى جهان اسلام كه صاحب‏تمدنى دينى و بسيار پيشرفته و علمى بود، متوجه نقصان و محروميت‏بزرگ‏خود از علم و تمدن شده و با الهام از جهان اسلام و ترك مسيحيت، درصددجبران عقب‏افتادگى مادى خود برآمدند: «مطلعين بر تواريخ عالم دانسته‏اند كه ملل مسيحيه و اروپائيان قبل‏از جنگ صليب، چنانچه از تمام شعب حكمت علمى بى‏نصيب بودند، از علوم‏تمدنيه و حكمت عملى و احكام سياسيه هم، به واسطه عدم تشريع آنها درشرايع سابقه و يا تحريف كتب آسمانى بى‏بهره بودند. بعد از آن واقعه،عدم فوز به مقصد را به عدم تمدن و بى‏علمى خود مستند دانستند و علاج‏اين ام‏الامراض را اهم مقاصد خود قرار دادند. » (1)
2. مغرب زمين، تحت تاثير اسلام:
مرحوم نائينى، پيشرفتهاى مدنى و علمى غرب را الهام مستقيم از تعاليم‏اسلامى (قرآن و سنت) و حتى فرامين و نحوه حاكميت‏حضرت امير«ع‏»دانسته و علت افول تمدن اسلامى را نيز فاصله‏گرفتن از تعاليم اسلام‏مى‏داند و توضيح مى‏دهد كه متفكران مغرب‏زمين: «اصول تمدن و سياسات اسلاميه را از كتاب و سنت و فرامين صادره ازحضرت شاه ولايت‏«ع‏» و غيرها اخذ و در تواريخ خود منصفانه بدان‏اعتراف و قصور عقل نوع بشر را از وصول به آن اصول و استناد ترقيات‏فوق‏العاده كمتر از نصف قرن اول را به متابعت و پيروى آن اقراركردند، لكن حسن ممارست و استنباط و استخراج آنان و بالعكس سيرقهقرايى و گرفتارى اسلاميان به رقيت و اسارت طواغيت و معرضين از كتاب‏و سنت، مآل امر را به حالت‏حاليه منتهى ساخت‏حتى مبادى تاريخيه‏سابقه هم تدريجا فراموش و تمكين نفوس مسلمين را از چنين اسارت ورقيت وحشيانه را از لوازم اسلاميت پنداشتند و از اين رو احكامش را باتمدن و عدالت كه سرچشمه ترقياتست منافى و با ضرورت عقل مستقل، مخالف‏و مسلمانى را اساس خرابيها شمردند.» (2)
3. بازگشت‏به اسلام، تنها راه رهايى:
دوران تجديد حيات مسلمين، منوط به رجوع دوباره به تعاليم اسلام است وبه عقيده ايشان، شروع اين تجديد حيات، در ذيل پرچم رهبرى روحانيت‏صالح، با انقلاب اسلامى مشروطيت، سرگرفته است و بايد به نتيجه برسد: «تا در اين جزء زمان كه بحمدالله تعالى دوره سير قهقرائيه مسلمين‏به آخرين نقطه منتهى، و اسارت در تحت ارادات شهوانيه جائرين رانوبت، منقضى و رقيت منحوسه ملعونه را، عمر به پايان رسيد، عموم‏اسلاميان به هدايت پيشوايان روحانى از مقتضيات دين و آئين خود با خبرو آزادى خدادادى خود را از ذل رقيت فراعنه، برخورده و به حقوق مشروع ومشاركت و مساواتشان در جميع امور با جائرين پى بردند و در خلع طوق‏بندگى جابران و اعاده حقوق غصب‏شده خود، سمندروار، از درياهاى آتش‏نينديشيده، ريختن خونهاى طيبه خود را در طريق اين مقصد، از عظم‏موجبات سعادت و حيات ملى دانستند و ايثار در خون خود غلطيدن را برحيات در اسارت ظالمين از فرمايش سرور مظلومان عليه‏السلام كه فرمود:«نفوس آبية من ان تؤثر طاعة اللئام على مصارع الكرام‏»، اقتباس‏كردند.» (3)
4. مشروطيت دينى نه لائيك:
علامه، مشروعيت انقلاب مشروطه را مستند به فتواى فقهاء اسلام مى‏داند كه‏على‏القاعده در چارچوب احكام شرعى و بنابراين، همان «مشروطه مشروعه‏است: «صدور احكام حجج اسلام نجف اشرف كه رؤساى شيعه جعفرى مذهبند بر وجوب‏تحصيل اين مشروع مقدس و تعقب آن به فتواى مشيخه اسلاميه اسلامبول كه‏مرجع اهل سنت‏اند، براى برائت‏ساحت مقدس دين اسلام از احكام جوريه‏مخالف با ضرورت عقل مستقل، حجتى شد ظاهر، و لسان عيب‏جويان را مقطوع‏ساخت‏». (4)
5.استبداد، نوعى بدعت و الحاد است:
ايشان، توجيه استبداد به نام ديانت را بدعت و الحاد و ظلم بين به‏اسلام دانسته و انگيزه خود در تاليف كتاب شريف «تنبيه الامة‏» را، رداين بدعت‏به عنوان وظيفه‏اى شرعى مى‏دانند: «وضع رساله براى تنبيه امت‏به ضروريات شريعت و تنزيه ملت از اين‏زندقه و الحاد و بدعت (يعنى استبداد) است لهذا نامش را «تنبيه الامة وتنزيه الملة‏» نهاده‏ام.» (5)
6. ضرورت تشكيل دولت دينى:
ايشان تاكيد مى‏كند كه شريعت اسلام، احكام مفصلى براى اركان اصلى‏حاكميت و دولت آورده و بايد حكومتى شرعى و تابع اسلام، تشكيل شود وتئورى حكومت را در راستاى بحث «امامت‏» بايد بحث كرد: «در شريعت مطهره، حفظ بيضه اسلام را اهم جميع تكاليف و سلطنت(حكومت) اسلاميه را از وظايف و شئون امامت، مقرر فرموده‏اند. واضح است‏كه تمام جهات راجع به توقف نظام عالم به اصل حكومت و توقف حفظ شرف وقوميت هر قومى به امارات نوع خود منتهى به دو اصل است: 1. حفظ نظامات داخليه مملكت و تربيت اهالى و رسانيدن هر ذى حقى به‏حق خود و منع از تعدى و تطاول آحاد ملت‏به يكديگر و ساير وظايف‏اجتماعى راجع به مصالح داخلى مملكت و ملت. 2. تحفظ از مداخله اجانب و از حيله‏هاى معمول در اين باب و تهيه‏نيروى دفاعى و استعدادات نظامى و غير ذلك، اين معنى را در لسان‏متشرعين، «حفظ بيضه اسلام‏» و در سائر ملل، حفظ وطنش خوانند و احكامى‏كه در شريعت مطهره براى اقامه اين دو وظيفه، مقرر است، احكام سياسيه‏و تمدنيه و جزء دوم از احكام عمليه دانند.» (6) مرحوم علامه، بارها تكرار مى‏كند كه در شريعت مطهره اسلام، تكميل نواقص‏و نيازهاى اجتماعى و حكومتى و بيان شرايط و قيود حاكميت، بر وجه‏انبيائى و عقلايى، مورد اهتمام است و بايد حكومت اسلامى و شرعى تشكيل‏داد، دين و دولت، غير قابل تفكيكند و حكومت، شعبه‏اى از اصل دينى وشيعى «امامت‏» است و در عصر غيبت نيز بايد اسلامى باشد و در راستاى‏معيارها و مقتضيات «امامت دينى‏»، مبناى عمل سياسى قرار گيرد.
7. حكومت دينى، ضداستبدادى است:
ايشان نظريه سياسى اسلام را چنين تقرير مى‏كند كه حاكميت و دولت، درمقام مالكيت و فاعليت ما يشاء نيست‏بلكه اساس سلطنت (حاكميت)، تنهاو تنها بر انجام وظائف و تامين مصالح نوعى است كه بدون تشكيل‏حكومت، تامين نمى‏شود و بنابراين استيلاء حاكم، محدود به همان اندازه‏«وظايف اجتماعى و حكومتى‏» اوست و تصرفات حكومت، مشروط و مقيد به آن‏است كه از آن حد تجاوز نكند.بر خلاف نظريه استبداد و حكومت طاغوت كه‏چنين ترسيم مى‏شود: «مبناى اين قسم از حكومت‏به جميع مراتب و درجاتش بر قهر و تسخيرجامعه تحت ارادات دل بخواهانه سلطان و صرف قواى مردم (از ماليه وغيرها) در نيل مراد خود و مسئول نبودن در رفتار (حكومتى و شخصى)است. هر چه نكرد، بايد ممنون بود. اگر كشت و مثله نكرد يا قطعه قطعه‏بخورد سگان نداد، يا به غارت اموال، قناعت كرد و متعرض ناموس نشدبايد تشكر نمود! نسبت تمام اهالى به سلطان، نسبت عبيد و اماء بلكه‏به منزله احشام و اغنام و حتى از آن هم پست‏تر و به منزله نباتاتست‏كه فقط فائده وجودى آنها دفع حاجت‏شاه است و خود، بهره و حظى ازوجود خود ندارند بالجمله حقيقت اين قسم از سلطنت‏به اختلاف درجاتش‏عبارت از خداوندى مملكت (به اختلاف درجات اين خداوندى) خواهد بود به‏خلاف قسم دوم، چه حقيقت و لب آن عبارت است از «ولايت‏» بر اقامه وظايف‏راجع به نظم و حفظ مملكت (نه مالكيت). و امانتى است نوعيه در صرف‏قواى مملكت در اين مصارف نه در شهوات خود. از اين جهت، اندازه‏استيلاى سلطان به مقدار ولايت‏بر امور مذكوره، محدود و تصرفش به عدم‏تجاوز از آن حد، مشروط خواهد بود.» (7) پس در حكومت مشروع، «ولايت‏»،همانا اقامه وظائف حكومتى از قبيل نظم و حفظ حكومت و امانت الهى ونوعى (نه مالكيت‏شخصى) يعنى صرف كردن قواى مملكت در مصارف عمومى (نه‏در مسير شهوات شخصى خود) بوده و استيلاء و قدرت او مشروط است و لذانزد ملت نيز مسئول و ماخوذ مى‏باشد.
8. مردم ، زنده و آزاده و حسابرس حكومت‏اند:
در حكومت اسلامى، مردم، حق مشاركت و لذا حق انتقادو اعتراض به حكومت دارند و مقهور اراده شخصى حاكم و متصديان حكومتى‏نمى‏باشند و اين حكومت، مقيد، محدود و مشروطه و عادل و قانونى است ومردم، احرار و احياء، يعنى زنده و حسابگر و پرسشگر و آزاده‏اند وخادم حكومت نيستند بلكه مخدومند: «تمام افراد اهل مملكت‏به اقتضاى مشاركت و مساواتشان در قوى وحقوق، بر مؤاخذه و سؤال و اعتراض، قادر و ايمن‏اند و در اظهاراعتراض خود، آزادند و طوق مسخريت و مقهوريت در تحت تمايلات شخصى‏سلطان و ساير متصديان را در گردن نخواهند داشت، اين قسم از سلطنت رامقيده و محدوده و عادله و مشروطه و مسئوله و دستوريه نامند و وجه‏تسميه به هر يك هم ظاهر است و قائم به چنين سلطنت را حافظ و حارس وقائم به قسط و مسئول و عادل، خوانند و ملتى را كه متنعم به اين نعمت‏و داراى چنين سلطنت‏حكومت‏باشند، ناظر (و حسابكش) و احرار و احياءخوانند». (8) به نظر مرحوم نائينى، نياز به قانونى‏كردن اين مشروطيت ومحاسبه حكومت، نيازى ضرورى در عصر غيبت است زيرا دست ما از دامان‏مبارك معصومين، كوتاه است و بايد از طريق انضمام نظارت بيرونى وتقواى درونى به يكديگر، بخشى از عواقب فقدان معصوم‏«ع‏» را جبران‏كرد و به بركات مقام «عصمت‏»، حتى‏الامكان، تقرب جست: «بالضروره‏معلوم است كه با آن مقام ولاى عصمت و علوم لدنيه و انخلاع از شهوات‏بهيميه و اجتماع سائر صفات لازمه، آن مقام اعلى كه احاطه تفصيليه به‏آنها خارج از اندازه عقول و ادراكات نوع است، مرحله «اصابه واقع‏»و «عدم وقوع در منافيات صلاح‏»، حتى از روى خطا و اشتباه، هم چنين‏درجه محدوديت و محاسبه و مراقبه الهيه و مسئوليت و ايثار والى، تمام امت را بر خود و ساير وظايف، بجايى منتهى است كه براى بشر، قابل‏درك نيست. با دسترسى نبودن به آن دامان مبارك، به ندرت تواند شد كه‏شخص سلطان هم خودش مستجمع كمالات و هم قوه علميه و هيئت مسدده ورادعه نظارى انتخاب نموده بر خود گمارد و اساس مراقبه و محاسبه ومسئوليت را برپاى دارد.» (9)
9. رساله عمليه حكومتى:
مرحوم نائينى، جبران خلا معصوم(ع) را در عصر غيبت‏به دو امر، منوطمى‏داند: 1- قانون اسلامى 2- نظارت بر حكومت: «مرتب‏داشتن قانونى كه به تحديد مذكور و تميز مصالح مهم اجتماعى‏نوعيه از آنچه در آن حق مداخله و تعرض نيست، كاملا وافى و كيفيت‏اقامه آن وظايف و ميزان قدرت حاكم و آزادى ملت و تشخيص كليه حقوق‏طبقات اهل مملكت را موافق مقتضيات مذهب بطور رسمى متضمن باشد، وخروج از وظيفه نگهبانى و امانت‏دارى به هر يك از طرفين افراط و تفريط،خيانت‏به نوع است و مانند خيانت در ساير امانات، رسما موجب انعزال‏ابدى و ساير عقوبات بر خيانت‏باشد، چون قانون مذكور در ابواب سياسى‏و نظامات اجتماعى، به منزله رساله‏هاى عمليه تقليديه در ابواب عبادات ومعاملات و اساس حفظ محدوديت مبتنى بر عدم تخطى از آنست‏». (10) اين‏قانون كه، اساسنامه و نظامنامه حاكمان است و در صورت تخطى از آن،منعزل خواهند بود، بايد در چارچوب ريعت‏بوده و هيچ مخالفتى بااحكام فقهى نداشته باشد و مشروعيت آن، تنها مشروط به رعايت قوانين‏شرعى و به تعبير ايشان، «رساله عمليه حكومت‏» است كه: «در صحت ومشروعيت آن بعد از اشتمال بر تمام جهات راجع به محدودكردن قدرت واستقصاء جميع مصالح ضرورى اجتماعى، جز عدم مخالفت‏با قوانين شرعيه،شرط ديگرى معتبر نخواهد بود». (11) «استوار داشتن اساس مراقبه ومحاسبه و مسئوليت كامله به گماشتن «هيئت نظارت‏» از عقلاء و دانايان‏مملكت و خيرخواهان ملت كه به حقوق مشتركه بين‏الملل هم خبير و به وظايف ومقتضيات سياسيه عصر هم آگاه باشند براى محاسبه و مراقبه و نظارت دراقامه وظائف ضرورى اجتماعى و جلوگيرى از هرگونه تعدى و تفريط.» (12)
10. «ولايت‏» آرى، «مالكيت‏» هرگز:
مرحوم نائينى، هدف از اين «نظارت‏» را جلوگيرى از تبديل «ولايت‏» به‏«مالكيت‏» مى‏داند: «محاسبه و مسئوليت كامله در صورتى متحقق و حافظ محدوديت و مانع ازتبديل ولايت‏به مالكيت تواند بود كه قاطبه متصديان كه قوه اجرائيه‏انددر تحت نظارت هيئت نمايندگان و مسئول در برابر آنان باشند و آنان هم‏در تحت مراقبه و مسئول در برابر آحاد ملت‏باشند.» (13) سپس ايشان‏توضيح مى‏دهند كه چنانچه ركن اول يعنى «قانون اساسى‏» بايد مطابق‏شرع باشد، ركن دوم يعنى «نظارت‏» نيز بايد تابع ملاك‏هاى شرعى باشدو: «بنا بر اصول ما طايفه اماميه كه اينگونه امور اجتماعى و سياست امورامت را از وظايف نواب عام عصر غيبت مى‏دانيم، هيئت منتخبه بايد شامل‏عده‏اى از مجتهدين عدول و يا ماذونين از ناحيه مجتهد باشد و تنفيذ وموافقتشان در آراء صادره براى مشروعيتش است.» (14) ملاحظه مى‏شود كه‏علامه نائينى‏«ره‏»، مديريت امور اجتماعى و سياسى امت در عصر غيبت رادر حيطه اختيارات نواب عام حضرت حجت «عج‏» يعنى فقهاء عادل و واجدشرائط اماميه مى‏دانند و نه قانون اساسى كشور و نه نحوه نظارت برحاكميت را بدون حضور و مباشرت فقهاء (و دست‏كم بدون اذن و اجازه‏آنان)، مشروع نمى‏داند و اين ورود به بحث «ولايت فقيه‏» به عنوان‏آرمان نهائى است.
11. نظارت مردمى بر حكومت در صدر اسلام:
سپس مرحوم نائينى به صدر اسلام، حتى حكومت‏ساير خلفاء اشاره مى‏كندچگونه كه اين فرهنگ اسلامى يعنى قانونمندى و نظارت عمومى و انتقاد ازحكومت، به نحوى تضمين شده محترمانه و آزاد، رعايت مى‏شده است: «در صدر اسلام، استحكام اين دو اصل و مسئوليت مربوط به آنها بجائى‏رسيده بود كه حتى خليفه ثانى با آن ابهت و هيبت‏بواسطه يك پيراهن كه‏از حله يمانيه بر تن پوشيده بود، چون قسمت آحاد مسلمين از آن حله‏هابدان اندازه نبود، در فراز منبر استيضاح شد و در جواب امر به جهاد،لا سمعا و لا طاعة شنود، و به اثبات آنكه پسرش عبدالله قسمت‏خود را به‏پدرش بخشيد و آن پيراهن از اين دو سهم ترتيب يافته است، اعتراض ملت‏را فرونشاند و هم در موقع ديگر در جواب كلمه امتحانيه كه از او صادرشده بود «لنقومنك بالسيف‏» استماع كرد، (مسلمين در مسجد به او گفتندكه اگر از اسلام، منحرف شوى و كج روى، با شمشير، تو را راست‏خواهيم‏كرد) و به چه اندازه از اين درجه استقامت امت، اظهار بشاشت نمود» (15) مرحوم نائينى مى‏فرمايد كه سنت اسلامى «انتقاد» و «نظارت برحكومت‏» و «امر به معروف‏» و «نهى از منكر»، به تدريج در جامعه اسلامى‏متروك شد و همين انحراف از مسير شريعت‏بود كه باعث‏شد امت اسلام، پس‏از سير ترقى و گسترش محيرالعقول نفوذ اسلام در جهان، دچار انحطاط شده‏و با سر كار آمدن و استيلاء معاويه و عمروعاص، حكومت اسلامى دچاراستحاله كامل شد و وضع دگرگون شد. مردم تبديل به بندگان حكومت و تحت‏اراده‏هاى خودسرانه حاكمان شده و مساوات در برابر قانون، زير پانهاده شد و ديگر حاكميت، لا يسال عنه و غيرمسئول شناخته شد. و مشابه‏استيلاء فرعونى بر بنى‏اسرائيل، در جهان اسلام پديد آمد و «ولايت اسلامى‏»به «سلطنت تمليكى‏» و غصب رقاب مسلمين، تبديل شد. مرحوم نائينى درصفحات متعدد به آيات كريمه قرآن و روايات شريعه پيامبر اكرم(ص) واهلبيت عصمت و طهارت(ع)، در دفاع از ولايت عادله اسلامى و در نفى‏حكومت استبدادى به تفصيل بحث كرده است.
12. استبداد زيرپوشش دين:
علامه نائينى همچنين به خطر استبداد دينى اشاره مى‏كند كه كسانى تحت‏پوشش دين، به جاى حكومت دينى، نوعى حكومت استبدادى و طاغوتى و شخصى رابرپا مى‏دارند و اگر قانون شرعى و نظارت دقيق دينى و عقلائى اعمال‏شود، راه را بر «استبداد با پوشش دينى‏» هم مى‏بندد. زيرا امر و نهى‏دينى، ماهيتا غير از امر و نهى‏هاى استبدادى است. زيرا اولا مستند به‏تنها كسى است كه حق امر و نهى به انسان دارد و او شارع اسلام است وثانيا معطوف به مصالح و حقوق و كرامت انسان‏ها است و ثالثا تبعيت ازشريعت، مسبوق به انتخاب آزاد ايمان دينى و لبيك مختارانه مردم به‏خداى عالم است.
13. مساوات اسلامى:
ميرزاى نائينى سپس به ضرورت «مساوات‏» در برابر قانون شرع، اشاره‏كرده و آن را در سه قسم مورد بحث استدلالى قرار داده و به نفع هر كدام،ادله فقهى و شرعى، اقامه مى‏كند: 1- مساوات در حقوق: «مساوات در حقوق را از آن داستان مى‏توان دريافت كه دختر پيامبر(ص)زينب كه شوهرش اسير مسلمانها شده بود، زيورآلات موروثه از مادرش‏خديجه(س) را به مدينه منوره براى آزادى شوهرش ابى‏العاص، نزدامير مسلمين فرستاد و حضرت به مشاهده آن گريست و تمام مسلمين به‏حقوقشان رسيدند و هيچ تبعيض نشد و به چه دقت مقرر فرموده‏اند!!» (16) 2- مساوات در احكام:«مساوات در احكام را از امر به مساوات ميان عمويش عباس و پسر عمويش‏عقيل (با اينكه جبرا ايشان را به چنگ آورده بودند) با ساير اسراءقريش حتى در بستن دستها و بازوهايشان بايد سرمشق گرفت، كه اصلا تبعيض‏در كار نبود.» (17) 3- مساوات درمجازات: «مساوات در مجازات را از برهنه فرمودن دو كتف مبارك بر فراز منبردر نزديكى رحلت در حال شدت بيمارى و حاضر فرمودن تازيانه يا عصابراى قصاص شدن بدن شريف خودش (به محض ادعاى آنكه در يك سفر، هنگامى كه‏فرد مزبور برهنه بوده، تازيانه يا عصاى مزبور، از ناقه، تجاوز وبه كتفش رسيده) و بالاخره قناعت او به بوسيدن خاتم نبوت كه در كتف مبارك‏بود و نيز از فرمايش حضرتش كه در مجمع عمومى براى استحكام اين اساس‏مبارك، محالى را فرض كرده و فرمود اگر از صديقه طاهره سيدة النساءفاطمه زهرا صلوات الله عليها، هم سرقت‏سر زند، دست مباركش را قطع‏خواهم نمود، بايد استنباط نمود كه به كجا منتهى و تا چه اندازه براى‏امتش آزادى در مطالبه حقوق را مقرر فرموده‏اند؟!! براى احياء همين‏سنت و سيره مباركه و محو بدعت تبعيض در عطاء، و استرداد قطايع وتيولات و بر پاداشتن اساس مساوات بود، كه در عصر خلافت‏اميرالمؤمنين(ع) آنهمه فتنه و حوادث برپا شد! حتى بزرگان اصحابش‏مانند عبدالله عباس و مالك‏اشتر و غيرهما براى اطفاء آتش فتنه‏هارفتار به سيره سابقين را در عطاء و تقسيم و تبعيض بدريين و مهاجرين وامهات مؤمنين را بر تابعين و ايرانيان تازه‏مسلمان از حضرتش استدعاءنمودند و آنچنان جوابهاى خت‏شنودند همچنين داستان آهن گداخته درجواب يكصاع گندم خواستن برادرش عقيل، و عقاب مقام عصمت‏به فرزندش‏سيدالشهداء عليه‏السلام براى استقراض اندكى عسل از بيت‏المال كه معاويه‏با آن عداوت از شنيدن آن گريست و گفت آنچه گفت و نيز عاريه مضمونه‏خواستن يكى از دختران، گردن‏بندى از بيت‏المال و آن فرمايشات صخره‏شكاف‏الى غير ذلك از آنچه در كتب، مذكور است و موجب سر بزيرى تمام‏مدعيان بسط عدالت و مساواتست!!» (18)
14. وظيفه و ولايت فقهاء در ايجاد عدل:
مرحوم نائينى وظيفه اجراء اين مساوات‏ها و اين احكام‏شرعى را در عصر غيبت، متوجه فقها، و علماء دين در حد امكان و وسع‏ايشان مى‏دانند: «براى پيروى همين سنت انبياء و اولياء عليهم افضل‏الصلاة و السلام است كه در اين عصر فرخنده كه عصر سعادت و بيدارى وانقضاء دوره اسارت و انتهاء سير قهقهرائى اسلاميان بايد شمرد، ربانيين‏فقهاء روحانيين و رؤساء مذهب جعفرى هم در اعاده آزادى و حقوق غصب‏شده مسلمين و نجات ايشان از رقيت و اسارت جائرين، همان همت مجدانه‏را مطابق همان سيره مقدسه مباركه مبذول و بر طبق دستور مقرر درشريعت مطهره:ما لا يدرك كله لا يترك كله، در تحول «سلطنت جائره غاصبه‏» از نحوه اولى(كه علاوه بر تمام خرابيها، اصل دولت اسلاميه را هم به انقراض عاجل‏مشرف نموده است) به نحوه ثانيه كه رفع‏كننده اكثر مواد فساد و مانع‏استيلاء كافران بر بلاد است، بذل خون و مجاهدت در حفظ بيضه اسلام رامصروف فرموده و مى‏فرمايند». (19) ايشان تصريح مى‏كند كه مراد ازآزادى و حريت كه بايد به دنبال آن بود، آزادى از ذلت رقيت جائران وظالمان است، نه بى مانع شدن فاسقان و آزادى ملحدان در ارتكاب منكرات‏و اشاعه كفريات و نه تجرى بدعت‏گذاران در نشر زندقه و الحاد. و نيز مراد از مساوات، «مساوات مسلمين با اهل ذمه در باب ارث ونكاح و قصاص و ديات و نقض احكام و حدود شرعى‏» نيست‏بلكه اجراءاحكام و حدود شرع در مورد همه بدون تبعيض و به عبارت ديگر، مساوات‏ميان همه مكلفين است.» يعنى تصريح مى‏كند كه بر خلاف مشروطه‏چيان‏غربگرا و آزاديخواهان بى‏مذهب، ايشان و ساير علماء مردم در انقلاب‏مشروطه‏طلبى، به دنبال مشروطيت و آزادى و مساواتى مى‏باشند كه مقيد به‏شرع اسلام باشد نه آنچه ملازم با نقض شرع مقدس باشد. (تفكيك آزاديهاى‏اسلامى از آزاديهاى غربى و ليبرالى).
نائينى و مشروطيت:
مرحوم نائينى با اعمال دقتى فقهى و هشيارى سياسى، سؤال از «مشروطيت‏»را به دو پرسش جداگانه، تفكيك مى‏كند: 1- مشروط بودن قدرت به «انجام وظائف و تامين مصالح اجتماعى‏» 2مفهوم مشروطيت و ميزان محدوديت «قدرت‏»
15. «ولايت‏»، به «نصب الهى‏» منوط است:
آيت الله نائينى ايشان در ذيل پرسش نخست، حكومت را «امانت‏» بزرگ‏مى‏داند زيرا فلسفه تشكيل حكومت، اداره جامعه بر اساس ملاكهاى‏خاص است: «اصل تاسيس سلطنت و ترتيب قوا و وضع ماليات و غير ذلك همه براى‏حفظ و نظم مملكت و شبانى گله و تربيت نوع و رعايت رعيت است، نه ازبراى قضاء شهوات گرگان آدمى‏خوار و تسخير و به بردگى كشاندن ملت درتحت اميال خودسرانه. لامحاله «حكومت‏»، در هر شريعت و بلكه نزد هرعاقل، عبارت از امانت‏دارى نوع و ولايت‏بر نظم و حفظ و اقامه سايروظائف راجع به نگهبانى خواهد بود، نه از باب قاهريت و مالكيت وحكمرانى دل‏بخواهانه در بلاد و بين عباد. در حقيقت، از قبيل توليت‏بعضى از «موقوف عليهم‏» در نظم و حفظ موقوفه مشتركه و مساوات ارباب‏حقوق و رساندن هر ذى حقى به حق خود است، نه از باب تملك دل‏بخواهانه وتصرف شخص متصدى. بنابراين، در لسان ائمه‏«ع‏» و علماء اسلام، حاكم را«به ولى‏» و «والى‏» و «راعى‏»، و ملت را «به رعيت‏»، تعبير فرموده‏اند، ازروى همين مبنى و اساس، حقيقت‏سلطه و حكومت، عبارت از ولايت‏بر حفظ ونظم و به منزله شبانى گله است، لهذا به نصب الهى كه مالك حقيقى و ولى‏بالذات و منشا همه ولاياتست، منوط مى‏باشد. و تفصيل مطلب به مباحث‏امامت موكول است; چونكه دانستى قهر و تسخير رقاب ملت در تحت تحكمات‏خودسرانه، علاوه بر آنكه از شنيع‏ترين انحاء ظلم و طغيان و برترى‏جوئى‏در دنيا و غصب رداء كبريائى است و با اهم مقاصد انبياء عليهم‏السلام‏هم منافيست، پس اهمال و سكوت از نابودكردن چنين شجره خبيثه در هيچ‏يك از اديان الهى، اصلا محتمل نخواهد بود.» (20) بنابراين، درديدگاه مرحوم ميرزاى نائينى، ماهيت‏حكومت اسلامى، چنين تبيين مى‏گردد: «على كل حال، رجوع حقيقت‏سلطنت (حكومت) اسلاميه، بلكه در جميع‏شرايع و اديان، بيان امانت و ولايت، يكى از مشتركين در حقوق اجتماعى،بدون هيچ مزيت‏براى شخص متصدى، و محدوديت آن از تبديل به سلطنت‏مستبدانه و تحكم دل‏بخواهانه و قهر، از ظاهرترين ضروريات دين اسلام،بلكه تمام شرايع و اديانست، و استناد تمام تجاوزات دل‏بخواهانه وحكمرانيها قديما و حديثا به تغلب و طغيان فراعنه و طواغيت، هم ازواضحاتست. به موجب حديث نبوى متواتر و اتفاق تواريخ اسلامى، بر وقوع‏اخبار غيبى نبوت، روشن شد كه: مبدء استحاله «حكومت اسلامى‏» از نحوه‏«ولايتيه‏» به طرز «حكومت استبدادى‏»، استيلاء معاويه بود و سلطنت‏استبداد از آنان موروثست.» (21) چنانچه ملاحظه مى‏شود، آيت الله نائينى‏«ره‏»، حكومت را در راستاى دينى «امامت‏» يك امانت‏شرعى و به صدرعايت‏حقوق «رعيت‏» (مردمى كه بايد رعايت‏شوند) مى‏داند، نه نوعى‏مالكيت‏خصوصى حاكمان بر مردم و استيلاء طاغوتى. حكومت‏براى آنكه استبدادى نباشد، بايد «ولايتى‏» باشد و ولايت و حكومت،انتصابى و منوط به نصب الهى است چون حق حاكميت در واقع و بالاصاله،از آن خداوند و شارع اسلام است كه البته نه تنها با حقوق مردم،منافات ندارد بلكه ضامن حقوق و كرامت مردم است. علامه سپس در ذيل پرسش دوم مى‏گويد: «به مقتضاى آنچه اساس مذهب ما طائفه اماميه بر آن مبتنى است و كلمه‏الهيه «عصمت‏» را در ولايت‏بر سياست امور امت، معتبر دانستيم، و وجه‏اين محدوديت، محدود به نفى تحكم خودسرانه و مستبدانه نيست، بلكه‏اجمالا دانستى كه تا كجا منتهى است. » (22) و اما اهل سنت نيز به‏تعبير ميرزاى نائينى، گرچه عصمت و نصب الهى را براى حكومت، لازم‏ندانسته‏اند ولى عدم تخطى از كتاب و سنت و سيره پيامبر(ص) را در «عقدبيعت‏»، شرط لازم مى‏دانند و اسلامى بودن حكومت را شرط شروعيت‏يك حكومت‏مى‏دانند: «بناء بر اصول اهل سنت كه نه عصمت و نه نصب الهى، هيچ يك را لازم‏ندانسته و بيعت اهل حل و عقد امت را موجب انعقاد دانستند، هر چنددرجه محدوديت‏بجائيكه مذهب ما مقتضى است منتهى نباشد، لكن عدم تخطى‏از كتاب و سنت و سيره مقدسه نبوى صلى الله عليه و آله را در عقدبيعت، شرط لازم دانسته و اندك تخلف و حكمرانى دلخواهانه را، مخالف‏مقام و منصب دانسته و در لزوم جلوگيرى از آن متفق مى‏باشند پس‏محدوديت‏حكومت اسلاميه به همان درجه اولى كه عبارت از نفى حكومت‏خودسرانه است، با اغماض از مرحله اهليت متصدى و اغماض از آنچه لازم‏«مقام عصمت‏» و خاصه مذهب ما است، قدر مسلم بين شيعه و سنى و مورداتفاق امت و از ضروريات دين اسلام است.» (23)
16. ولايت اجتماعى و سياسى «فقيه‏»، از قطعيات مذهب:
مرحوم نائينى سپس تنقيح اصل اخير را بر سه مقدمه، مبتنى مى‏كند: 1. وجوب نهى از منكر، «ضرورى دين‏» است و اگر افرادى (حاكمان)، مرتكب‏منكرات متعدد مى‏شوند، واجب است كه از هر يك، جدا جدا و به تكرار،نهى شوند و بنابراين حكومت‏بايد در صورت تكرار منكرات و اعمال خلاف‏شرع از قبيل ظلم به مردم و... به تكرار، نقد گرديده و اگر در موردى،امكان نهى و انتقاد نيست، نهى در موارد ديگر نبايد ترك شود ونمى‏توان بهانه آورد كه اگر در موردى نشد پس در ساير موارد نيز موظف‏به انتقاد از حكومت و نهى از منكر نيستيم. 2. از قطعيات مذهب شيعه است كه براى ولايت در امور اجتماعى و مدنى وحقوقى، در عصر غيبت، حق فقيهان، ثابت و يقينى است: «از جمله قطعيات مذهب ما اماميه اين است كه در عصر غيبت، آنچه ازولايات اجتماعى را كه عدم ارضاء شارع مقدس به اهمال آن معلوم باشد«وظائف حسبيه‏» ناميده و نيابت فقهاء عصر غيبت را در آن، قدر متيقن وثابت دانستيم و چون عدم رضاء شارع مقدس به اختلال نظام و نابودى بيضه‏اسلام بلكه اهميت وظائف راجع به حفظ و نظم ممالك اسلاميه از تمام امورحسبيه از واضح‏ترين قطعيات است، لذا ثبوت نيابت فقهاء و نواب عام عصرغيبت در اقامه وظائف مذكوره از قطعيات مذهب خواهد است.» (24) آيت الله علامه نائينى، «ولايت فقيه‏» را ضرورى مذهب و از قطعيات تشيع‏مى‏شمارند و نيابت انتصابى فقهاء در عصر غيبت در «ولايت اجتماعى وسياسى‏» و امور مربوط به حكومت را متيقن و ثابت مى‏دانند و تصريح‏مى‏كند كه «امور حسبيه‏» شامل كليه امور اجتماعى و حكومتى نيز كه شارع‏مقدس به اهمال آنها راضى نيست و در مورد آنها، احكام و حدود و حقوقى‏تشريع فرموده، مى‏شود و واضح است كه اختلال نظام و امور ممالك اسلامى،از ساير امور حسبيه، مهمتر است و شمول ولايت فقيه به امور حكومتى وسياسى، از واضح‏ترين بديهيات است و بنابراين تصريح مى‏فرمايد كه:«ثبوت نيابت فقهاء» در وظائف مذكور، از قطعيات مذهب است. 3. درامور ولايتى، همه علماء اسلام، اجماع دارند و از قطعيات است كه اگرظلم و تجاوز به حقوق و حدود و احكام شرعى صورت گيرد و به شيوه‏انفرادى نتوان مانع آن شد، واجب است كه ترتيبات عملى و نظارت‏هاى‏مؤثر و دخالت اجتماعى و حكومتى كرد تا مانع تضييع حقوق و حدود شرعى‏شد و اين وجوب، بديهى است و نه فقط علماء متشرع بلكه حتى، ساير عقلاءدر حكومتهاى مادى نيز، تشكيل سازمان و اعمال قدرت حكومتى براى حفظنظام اجتماعى را بر مبناى اصول مقبول خود، لازم مى‏دانند. مرحوم‏نائينى پس از اين سه مقدمه، نتيجه مى‏گيرد كه بى‏ترديد، واجب است كه‏حاكمان، تن به حكومت مشروطه شرعى داده و مقام ولايت را غصب نكنند واز ظلم به قلمروى مقدس امامت، امتناع كنند: «نحوه اول، غصب رداءكبريايى و ظلم به ساحت اقدس احديت است و هم غصب مقام ولايت و ظلم به‏ناحيه مقدسه امامت صلوات الله عليه و هم غصب رقاب و بلاد و ظلم درباره عباد است‏به خلاف نحوه دوم كه ظلم و اغتصابش فقط به مقام مقدس‏امامت راجع است. » (25)
17. دفع افسد به فاسد:
به عبارت ديگر، حكومت مشروط، حتى اگر از نوع ولايت فقيه نباشد، شامل‏ظلم كمتر است، و حكومت‏هاى بى‏ضابطه، ملازم با غصب و ظلم‏هاى بيشترى است‏و البته در هر حال، حكومتى كه مشروط و مشروع و تحت ولايت فقهاءنباشد، حتى اگر مشروطه باشد، به نوعى ظالمانه و غاصبانه است گرچه بادرجه كمترى نسبت‏به حكومت استبدادى محض بوده و حكومت استبدادى شاه،«افسد» است. ايشان تصريح مى‏كنند كه تصرفات ولايتى، شرعا حق كسانى است كه اهليت وصلاحيت‏شرعى آن را داشته باشند ولى در صورت عدم امكان تصدى مستقيم‏فقهاء، از طريق «نظارت و اذن‏» فقهاء مى‏توان تا حدودى به حكومت‏مشروطه، تزريق مشروعيت كرد يعنى حكومت مشروطه، مثل «متنجس بالعرض‏»است كه اذن فقيه و نظارت مؤثر دينى، آن را تا حدودى تطهير و مشروع‏كند و البته اين مشروطه هم كاملا مشروع نيست و «مشروعيت تام در عصرغيبت‏»، در صورتى است كه حكومت كاملا تحت اشراف فقهاء اماميه باشد. «تصرفات نحوه ثانيه همان تصرفات ولايتيه است كه ولايت در آنها چنانچه‏بيان نموديم براى اهلش شرعا ثابت و با عدم اهليت متصدى هم از قبيل‏مداخله غير متولى شرعى است در امر موقوفه كه به وسيله نظارت از حيف وميل، صيانت‏شود و با صدور اذن، از ناحيه صاحبان اصلى ولايت اذن(فقهاء واجد شرايط)، لباس مشروعيت پوشيده و از اغتصاب و ظلم به مقام‏امامت و ولايت‏بوسيله اذن مذكور (تا حدودى) خارج تواند شد و مانندمتنجس بالعرض است كه بوسيله همين اذن، قابل تطهير تواند بود». (26) بدين ترتيب، حكومت مشروطه كه تن به نظارت جدى و ولايتى فقهاء بدهد واز آنان كسب اجازه و مشروعيت كند، گرچه ايده‏آل نهائى نيست و ممكن‏است افراد غير دين‏شناس و كم‏تقوى را بر سر كار آورد كه قطعا نسبت‏به‏حكومت مجتهد عادل جامع الشرايط، مرجوح و زيرسؤال است اما از حكومت‏كاملا استبدادى و فردى، مشروع‏تر و نزديكتر به ايده‏آل فقهاء است، زيرانظام استبدادى، نجاست‏اش ذاتى است و قابل اجازه شرعى و دينى نمى‏باشد: «تصرفات نحوه اولى، ظلمى است قبيح بالذات و غيرلايق براى لباس‏مشروعيت، و صدور اذن در آن اصلا جائز نيست و از قبيل تملك غاصب عين‏موقوفه و ابطال رسم آن و مانند اعيان نجاساتست كه تا در محل باقى‏است اصلا قابل طهارت نتواند بود، الا بعد از ازاله و تبديل.» البته‏روشن است كه هيچ فقيهى به هيچ حكومتى، در انجام خلاف شرع و نقض احكام‏دين، اذن نخواهد و نتواند داد. آيت‏الله نائينى، در باب توصيف‏«مشروطيت‏» و اينكه از باب اضطرار و دفع افسد به فاسد، در برابرحكومت استبدادى شاه، بايد به حكومت مشروطه آنچنانى، گرچه صددرصد درقبضه فقهاء عادل نباشد، تن داد، اشاره به خوابى مى‏كنند كه خود ديده‏و در آن از مرحوم آيت‏الله ميرزاحسين تهرانى در باب مشروطه و درجه‏مشروعيت آن پرسيده و تعريف مى‏كنند كه آن مرحوم از زبان مبارك حضرت‏ولى عصر (عج) خطاب به مرحوم نائينى در خواب و در باب مشروطه، چنين‏فرموده كه: «عرض كردم در خصوص مشروطيت چه فرمودند؟ حاصل جواب اين‏بود كه حضرت فرمودند: مشروطه، اسمش تازه است اما مطلب قديمى است.بعد به اين عبارت گفتند: مشروطه مثل آنستكه كنيز سياهى را كه دستش‏هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمايند چه قدر اين مثال مبارك‏منطبق بر مطلب و چه سهل ممتنع است!!!» (27) به عبارت ديگر، حكومت‏استبدادى محض، مثل شخص سياهى است كه علاوه بر رنگ طبيعى، دستش به‏سياهى عرضى نيز آلوده است ولى حكومت مشروطه، گرچه سياهى طبيعى (عدم‏مشروعيت) دارد ولى لااقل دستش را شسته و مقدارى از سياهى كم شده وبه علت تن دادن به نظارت اجمالى فقهاء و صاحبان اصلى ولايت، تا حدودى‏از غلظت «قدم مشروعيت‏» آن كاسته شده است. نائينى توضيح مى‏دهد كه‏چگونه در عصر غيبت، در هر صورت، هر حكومتى بجز «حكومت ماذون ازناحيه معصوم(ع)»، دچار «بحران مشروعيت‏» مى‏باشد ولى با مشروطيت ونظارت فقهاء، تا حدودى و فقط تا حدودى از اين بحران مى‏كاهد.
18. نظارت بر حكومت، حداقل مطالبات فقهاء:
آيت‏الله نائينى، ركن سوم بحث‏خود را نيز بر سه مقدمه، مبتنى مى‏كنند: در مقدمه نخست، سلطه و حكومت اسلامى را به «ولايت‏بر سياست امورامت‏» تعريف مى‏كند كه توام با مشاركت ملت در امور حكومتى و مشورت‏با عقلاء و نخبگان امت است و اين حقيقت را از مسلمات اسلاميه مى‏داند وبه آيات «شورى‏» در قرآن كريم استناد كرده و تاكيد مى‏كند كه اين‏مشورت و شورى و كارشناسى‏ها تماما بايد در چارچوب شريعت الهيه باشد. در مقدمه دوم، مؤلف محترم تصريح مى‏كند حال كه دست ما از دامان‏«عصمت‏»، كوتاه است و حال كه حتى دست ما از حاكم عادل با تقوى ودين‏شناس و حكومت فقهاء عادل، نيز كوتاه است، تا مى‏توانيم بايد حداقل‏مختصات حكومت اسلامى را كه رعايت «شورى و نظارت‏» است، تحقق بخشيم وتابع نظريه «همه يا هيچ‏» نباشيم يعنى هر مقدار از احكام و حقوق‏شرعى را كه مى‏توانيم، اجراء كنيم و حال كه عصمت و تقوى و عدالت وبازدارنده درونى از ستم و استبداد در حكومت، وجود ندارد، با نظارت وبازدارنده بيرونى بايد حتى الامكان، جلوى ظلم را گرفت و عقلا و شرعانبايد گفت‏حال كه حكومت كامل اسلامى و تحقق وضع ايده‏آل، مقدور نيست‏پس هيچ تلاشى نبايد كرد، بلكه بايد دفع افسد به فاسد نمود و در حدامكان، از شدت مظالم و مفاسد كاست. زيرا تكليف فقهاء، تابع امكانات‏و سعه «قدرت‏» فقهاء است: «در اين زمينه كه دستمان نه تنها ازدامان عصمت‏بلكه از ملكه تقوى و عدالت و علم متصديان هم كوتاه و به‏نقطه مقابل آنها گرفتاريم، همچنانكه بالضروره معلوم است‏حفظ همان‏درجه مسلم از محدوديت‏سلطنت، كه مورد اتفاق امت و از ضروريات دين‏اسلام است، و همچنين صيانت اين اساس مشورتى كه به نص كتاب و سنت و سيره‏مقدسه، ثابت و از قطعياتست، جز به گماشتن ناظر خارجى كه به قدر توان‏بشرى، بجاى آن قوه الهيه (عصمت) و لااقل جانشين قوه عقليه و ملكه‏عدالت و تقوى تواند بود، غيرممكن و به صرافت طبع اين نوع متصديان عادة‏از محالات است و مانند حراست گوسفند را به گرگ واگذاشتن، از اين رووجوب گماشتن «هيئت نظارت‏»، بديهى و غيرقابل انكار است، همين‏طوربالضروره معلوم است كه هيئت ناظر و مانع خارجى، وقتى مؤثر و مفيد وجانشين «عدالت و عصمت‏» تواند بود كه بر همان وجهى كه ارادات‏نفسانى در تحت ملكات و ادراكات است، همان‏طور متصديان حكومت و قوه‏اجرائيه مملكت هم در تحت نظارت قوه علميه و منبعث از آن باشند، و هم‏در صورتى غيرقابل تخلف تواند بود، كه اصل اساسى دولت‏بطور رسميت وقانونيت‏بر همين وجه، مبتنى شود، و بوسيله بيدارى و هشيارى و حكمت‏علميه عقلاء ملت، جميع قواى استبدادى، مسدود و ابواب تخلص و چاره‏مفتوح باشد و الا قواى ملعون استبداد، حتما فعال شده و نائره طاغوتيه‏بى‏شك زبانه خواهد كشيد و مآل امر به جان ما ايرانيان خانمان‏ويران، مؤدى‏خواهد شد. » (28) چنانچه ملاحظه مى‏شود، آيت‏الله نائينى، امضاء نهايى‏در پاى رژيم مشروطه نيز نمى‏گذارد بلكه واقع‏بينانه و مجتهدانه، نظرمى‏دهد كه «كمترين كارى را كه در اين شرايط، مى‏توان كرد نيز بايد»كرد يعنى اگر بنام «مشروطه‏»، حاضر به پذيرش نظارت (گرچه اجمالى)فقهاء شوند، بايد آن را پذيرفت زيرا «حداقل وظائف‏» را نمى‏توان به‏بهانه عدم امكان «حداكثر وظائف‏»، ترك گفت.
19. «قانون اساسى‏»، برنامه‏ريزى عقلائى در چارچوب شريعت اسلام:
علامه سپس نتيجه مى‏گيرد كه براى اعمال اين‏«نظارت شرعى بيرونى‏»بر حكومت كنونى‏جهت مهار و تعديل آن و اجبارحكومت‏به رعايت‏حقوق و حدود شرعى بايد آئين‏نامه وقانونى وجود داشته باشد كه ضابطه رفتار حكومت و ابزار «نظارت برقدرت‏» باشد كه همانا يك قانون اساسى مشروع و لازم‏الاجراء مى‏تواند بودوگرنه سر بى‏صاحب را داريم مى‏تراشيم. در مقدمه سوم، وى تصريح مى‏كند كه «قانون‏»، ضرورت دارد و قانون‏اساسى، تدوين همان احكام و حدود و حقوق شرعى مردم و دولت است ووظيفه شرعى و قانونى حكومت را تعيين مى‏كند و همان نقشى را كه‏«رساله‏هاى عملى‏» رايج در امور عبادى و فردى ايفاء مى‏كنند، «قانون‏اساسى دينى و عقلائى‏»، براى حكومت و مردم در امور اجتماعى و سياسى‏تعيين مى‏كند: «چنانكه ضبط اعمال مقلدين در ابواب عبادات و معاملات بدون آنكه‏«رسائل عمليه‏» در دست داشته و اعمال شبانه‏روزى خود را بر آن منطبق‏كنند از محالات است، همين‏طور در امور سياسيه و اجتماعى مملكت هم ضبطو مهار رفتار متصديان، و تحت مراقبت و مسئوليت‏بودنشان بدون قانون‏مذكور محال است و در حقيقت، پايه حفظ محدوديت و مسئوليت مبتنى بر آن‏واجب است.» (29) پس از اين سه مقدمه است كه آيت‏الله نائينى نتيجه‏مى‏گيرد كه تامين «اسلاميت نظام‏»، ( در حد امكان) بدون «نظارت برحكومت‏» و بدون رعايت اصل «شورى‏» و مسئوليت‏پذيرى حاكمان، امكان‏ندارد و اين مشروطيت و قانونيت در چارچوب اسلام است كه بطور نسبى،موجب «ولايتى بودن‏» حكومت‏خواهد بود و بدون هيچ دستگاه نظارتى،نمى‏توان در عصر غيبت، به كمترين حد حكومت‏شرعى و ولايتى، حتى نزديك‏شد. اما در صورت اعمال قانون و شرط و نظارت، البته «مساوات در برابرقانون‏» و «حريت و آزادى در چارچوب قانون شرعى‏» نيز حتى الامكان‏تامين خواهد شد.
20. «آزادى‏»، «مشروطيت‏» و «مساوات‏»، مفاهيمى اصالتا اسلامى:
ايشان در برابر اين ديدگاه كه مگر مى‏توان بر اساس شريعت اسلام و فقه‏شيعى، قانون اساسى نوشت و براى اداره حكومت، ضوابط دينى گذارد و آياتعابيرى چون «حكومت دينى‏» يا «قانون دينى‏» و «مشروطيت و آزادى‏دينى‏»، قابل تبيين است، قاطعانه پاسخ مثبت داده و مى‏فرمايد كه وقتى‏از يك حديث‏سه كلمه‏اى «لا تنقض اليقين بالشك‏» صدها و هزاران صفحه‏نظريه فقهى و اصولى و آنهمه قواعد لطيف، در باب اصل «استصحاب‏»،استخراج مى‏شود چرا از هزاران آيه و روايت ناظر به مسائل حكومتى واجتماعى، اعم از حقوقى و اقتصادى و سياسى، نتوان پيچيده‏ترين ومفصلترين قوانين دولتى و آئين‏نامه‏ها را استخراج كرد و اساسا مفهوم‏مشروطيت و نظارت و مسئوليت و نهى از منكر در امور حكومتى، مفاهيمى‏«بالاصالة اسلامى‏» و شيعى‏اند و مشروطيت، به نوعى الهام از دين خودماست كه با مقدارى تصرفات غيردينى دوباره به ما بازگشته است. «هذه‏بضاعتنا ردت الينا»: «با اينكه بحمدالله تعالى از مثل يك كلمه‏مباركه: «لا تنقض اليقين بالشك‏»، آن همه قواعد لطيفه استخراج نموديم،از مقتضيات مبانى و اصول مذهب و مايه امتيازمان از ساير فرق، چنين‏غافل و مبتلاء به اسارت شده‏ايم و رقيت طواغيت را به كلى بى‏علاج پنداشته وديگر در اين وادى داخل نشديم و ديگران در پى‏بردن به مقتضيات آن‏مبانى و خلاص‏كردن خود از اين اسارت منحوسه، گوى سبقت ربودند، و مبدءآنچنان ترقى را از سياسات اسلاميه، اخذ كرده و بوسيله جودت استنباط وحسن تفريع، چنين نتايج‏بر آن مرتب شدند!! و ما مسلمانان بقهقرى‏برگشتيم حال هم كه اندك تنبهى حاصل شده و مقتضيات احكام دين و اصول‏مذهبمان را با كمال سربزيرى از ديگران، اخذ و مصداق «هذه بضاعتنا ردت‏الينا»، شديم باز هم جاهلان و ظالم‏پرستان عصر و حاملان شعبه استبداددينى، همدستى با ظالمين را با آخرين درجه رساندند. » (30)
21. احكام شرعى، عليه استبداد:
در فصل چهارم نيز مرحوم نائينى به دفاع ازاسلاميت «مقوله نظارت بر حكومت‏» و مشروعيت «مشروطيت‏» پرداخته وبه كسانى كه دين را متهم به استبداد، و حكومت دينى را ملازم باديكتاتورى خوانده‏اند، با قاطعيت‏به دفع شبهات پرداخته و پاسخ مى‏دهدكه: «مبادا ملل اجنبيه و غير مطلعين به احكام شرعيه، اين اباطيل‏مستبدانه مغرضانه را در عداد اقوال علماء اسلام شمار و چنين واضحات‏ضرورى را در شريعت مطهره، قابل اختلاف و در نزد متشرعين، محل خلاف‏پنداشته و لسان طعن به دين مبين گشايند.» (31) سپس به دفاع از«آزادى اسلامى‏» بر خلاف آزادى ليبرالى پرداخته، راجع به اصل‏مبارك «حريت‏»، توضيح مى‏دهد كه مراد ما، آزادى از اسارت و نفى رقيت‏در ذيل «سلطنت غاصب و جائر و خلاف شرع‏» است نه دست كشيدن از دين و«آزادى از مقتضيات مذهب‏».
22. كدام آزادى؟ كدام مساوات؟
و واضح است‏كه آزادى از ربقه «عبوديت‏حكومتهاى مستبد»، خود، يك تكليف شرعى است‏و هدف از «حريت‏»، هرگز رفع التزام به احكام شريعت و كتاب آسمانى وآزاديهاى نامشروع نمى‏باشد. همچنين در دفاع از اصل پاكيزه «مساوات‏»و برابرى، اعلام مى‏دارد كه مراد ما، مساوات آحاد ملت‏با يكديگر و باشخص والى و حاكمان، در همه حقوق اجتماعى و شهروندى (نه اختيارات‏قانونى حكومتى) است و مراد، هرگز نبايد آن باشد كه نظام حقوقى وفقهى شريعت را به هم ريخته و همه آحاد، بى‏توجه به تفاوتها و شرائط‏غير يكنواخت و غير ثابت‏با يكديگر، حقوق و وظائف صددرصد مشابه داشته‏باشند زيرا چنين مساوات ابلهانه‏اى حتى در بسيارى از قوانين غيراسلامى‏نيز وجود ندارد. مساوات و برابرى، آن نيست كه زن و مرد و... همه‏بايد عينا يك كار بكنند و مسلمان و كافر، حقوق و وظائف كاملا يكسانى‏دارند بلكه مراد، آن است كه هر كس، هر حقوق و هر وظيفه‏اى كه در شرع‏اسلام براى وى مقرر شده است، بدان نائل شود و عمل كند و هيچ تبعيض‏نباشد. «مساوات‏» در برابر «تفاوت‏»، قابل دفاع عقلى و حقوقى نيست‏زيرا مساوات در هر موردى، موجب عدالت نمى‏باشد. اما مساوات در برابرتبعيض و ظلم، مصداق «عدل‏» و مقوله‏اى كاملا شرعى بلكه واجب است. مرحوم‏نائينى، ميان «مساوات قانونى‏» كه عادلانه و عاقلانه و مشروع نيست‏با«مساوات در برابر قانون‏» كه شرط عدالت است، تفكيك كرده و افراد رااز مغالطه يا توهم، بر حذر داشته و در توضيح اسلامى و فقهى بودن‏«مساوات‏» به معنى عدالت، كه به معنى نفى ظلم و تبعيض و سوءاستفاده از قدرت و ثروت است، مى‏گويد: «كلمه مباركه: «انت القاسم‏بالسوية و العادل فى الرعية‏»، كه در زيارت غديريه به حضرت سيد اوصياءعليه‏السلام عرضه مى‏داريم، ناظر به همين معنى است. بواسطه اهميت اساسى‏اين دومين سرمايه سعادت و حيات ملى در سئوليت‏حاكمان و ممنوع بودنشان از خودمحورى‏هاى دل‏بخواهانه و تجاوزات مستبدانه به چنان صورت‏قبيحه كه نه تنها مسلمانان روى زمين بلكه قاطبه موحدين از آن‏بيزارند جلوه‏اش دادند، چه بالضروره معلوم است اختلاف گروههاى مختلف‏مكلفين نسبت‏به انحاء تكاليف، مطلبى مخصوص به دين اسلام نيست‏بلكه درجميع شرايع و اديان، جاريست، حتى منكرين تمام شرايع و اديان نيزاحكام عقلائيه كه لازمه بشريت و مايه تمييز از حيوانيتست و به اختلاف‏قدرت و عجز و اختيار و اضطرار، و دارائى و ندارائى، و تمييز داشتن وعاقل بودن و نبودن و امثال ذلك، از مستقلات عقليه است و بالضروره،مراتب و طبقات نيز مختلف و از براى هر صنفى، وظيفه خاصه و حكم‏مخصوصى، مقرر است. حتى طفل مميز هم تواند فهميد كه مساوات ميان‏گروههايى كه احكام گوناگون دارند و رفع امتيازشان از همديگر، باضرورت تمام شرايع و اديان و حكم عقل مخالف و موجب ابطال قوانين‏سياسى همه ملل و انهدام اساس نظام عالم است و نزد هيچيك از ملل تحقق‏خارجى ندارد تا بتوان لفظ «مساوات‏» را بر اين معنى، حمل و چنين‏مغلطه‏كاريها كرد! قانون «مساوات‏» از شريف‏ترين قوانين مبارك ماخوذاز «سياسات اسلاميه‏» و اساس «عدالت‏» و روح تمام قوانين است. شدت‏اهتمام شارع مقدس در استحكام اين اساس سعادت امت، روشن شد و حقيقت‏آن در شريعت مطهره، عبارت از آنست كه: هر حكمى كه بر هر موضوع وعنوانى مرتب شده باشد، در مرحله اجراء، نسبت‏به مصاديق و افرادش،بالسويه و بدون تفاوت، اجراء شود و جهات شخصى و مناسبات خاص موردملاحظه نباشد و كسى اختيار رفع و اغماض نسبت‏به عده‏اى خاص را نداشته‏باشد و راه تخلف و رشوه‏گيرى و حكمرانى دل‏بخواهانه به كلى مسدود باشد،نسبت‏به عناوين اولى مشتركه بين عموم مانند امنيت جان و آبرو و مال‏و مسكن و عدم تعرض بى‏سبب (به مردم) و عدم تجسس از خفايا و عدم حبس‏و تبعيد بى‏سبب و ممنوع كردن اجتماعات مشروع و نحو ذلك از آنچه‏بين‏العموم مشترك است و به فرقه خاصى اختصاص ندارد، بطور عموم و بدون‏تبعيض، اجراء شود، و در عناوين خاصه، بين مصاديق و افراد آن عنوان‏نسبت‏به عموم اهل مملكت اصلا امتياز و تفاوتى در بين نباشد. مثلامتهم، وضيع باشد يا شريف، جاهل باشد يا عالم، كافر باشد يا مسلم، به‏محاكمه، احضار شود و قاتل و سارق و زناكار و رشوه‏گير و شرابخوار وجائر در قضاوت و غاصب مقام و غاصب اوقاف عامه و خاصه و اموال ايتام‏و غير ايتام و مفسد و مرتد و اشباه ذلك، هر كه باشد حكم شرعى صادراز حاكم شرع نافذ الحكومة بر او اجراء گردد و تعطيل‏بردار نباشد، واحكام شرعى مخصوص مسلمين يا اهل ذمه بدون تفاوت بين اشخاص هر يك ازفريقين اجراء يابد. اين است‏حقيقت «مساوات‏» و معنى تسويه. اساس‏عدالت و روح قوانين سياسى، عبارت از «مساوات‏» مى‏باشد و قيام ضرورت‏دين اسلام بر عدم جواز تخطى از «مساوات‏»، از بديهياتست.» (32) چنانكه‏ملاحظه مى‏كنيم مرحوم نائينى استدلال مى‏كند كه اگر مراد از «مساوات‏»،آن باشد كه همه و همه در هر شرايط مالى و سنى و جنسى و اجتماعى، همه‏حقوق و وظائفشان مو به مو، عين يكديگر باشد، اين نه تنها خلاف عدالت است‏بلكه اتفاقا موجب تبعيض و ظلم خواهد شد و حتى به نفى كامل قانون وهرج و مرج خواهد انجاميد. اما «مساوات‏» اسلامى، آنست كه هر كس به‏وظيفه خود، هر چه در شرع هست، عمل كرده و به حقوق خود، هرچه در شرع‏هست، بتواند برسد و هيچكس مستثنى از قانون و شريعت نباشد نه آنكه‏احكام شرع، تغيير يابد و در مورد همه، يكدست‏شود. پس «مساوات‏مطلوب‏»، نه مساوات ليبرالى بلكه مساوات همه در برابر قانون اسلام‏است. اين مساوات، يعنى آنكه قوانين مدنى و سياسى و شرعى، هر چه هست،در حق همه، بدون استثناء، اجراء گردد و اين مساوات، هيچ خدشه‏اى به‏احكام و حدود الهى وارد نخواهد آورد بلكه عين مقتضاى دين است. «(اين مساوت) اصلا به تكاليف تعبديه يا توصليه و احكام معاملات ومناكحات و ساير ابواب عقود و ايقاعات و مواريث و قصاص و ديات و...آنچه مرجع در رساله‏هاى عمليه و فتاواى مجتهدين و اطاعتش هم موكول‏به ديانت مسلمانان و خارج از وظايف متصديان و هيئت نمايندگان است‏ربطى به ايشان ندارد، و نه به وظائف حكومت‏شرعيه و تفصيل موارد حكم‏به استيفاء قصاص و ديه و اجراء حدود الهيه بر مسلم و كافر و مرتد فطرى‏و ملى و آنچه به نظر مجتهد نافذالحكومة، موكول است و براى قوه اجرائى،جز انفاذ احكام صادره ابواب مداخله در آن بحمدالله تعالى مسدود است‏انكارى دارد و نه از ضم قانون مساوات به قانون محاكمات، جز آنكه‏در اين ابواب بايد به مجتهد نافذالحكومة، رجوع و احكام صادره (هر چه‏باشد) بر محكوم عليه (هر كه باشد)، بى‏تامل اجراء شود، به نتيجه ومفاد ديگرى توان ادعا نمود. صراحت‏آنه قانون مساوات در تساوى اهل‏مملكت فقط نسبت‏به قوانين موضوعه (مشروع) براى ضبط اعمال متصديان‏است نه رفع هر گونه تفاوت حقوقى بين آنان.» (33)
23.احكام حكومتى (ولايت مطلقه):
تدوين قوانين اساسى و عمومى، مشروط به آنكه در راستاى‏عدالت و شريعت اسلام بوده و به سوى اهداف و ارزشهاى الهى و نشر معارف‏صحيح، هدفگيرى شود و به نقض احكام اسلام، منجر نگرد، مباح بلكه لازمه‏حاكميت است و در اين صورت، نوعى «تشريع‏» و قانونگذارى بر خلاف دين‏يا در عرض آن نيست‏بلكه نوعى تفريع فروع و اجتهاد شرعى و برنامه‏ريزى‏اجرائى و مدنى در امتداد احكام دين و در جهت اعمال آنهاست. پس مرادنائينى از ضرورت تدوين قوانين اجتماعى (از قبيل قانون اساسى)،قانونگذارى در رديف شرع يا عليرغم شرع، نيست و به تعبير وى: «مطلب‏از واضح‏ترين بديهيات اسلاميه و مورد اتفاق كل علماء امت و از ضروريات‏است كه مقابله با دستگاه نبوت و در مقابل شارع مقدس، دكان بازكردن‏كه در لسان اخبار، «بدعت‏» و به اصطلاح فقهاء، «تشريع‏» گويند، در صورتى‏صورت‏پذير گردد كه غير حكم شرعى خواه حكم جزئى شخصى باشد يا عنوان‏عام يا كتابچه دستور كلى هر چه باشد، به عنوان آنكه شرعى و حكم الهى‏است، ادعاء و اظهار و الزام و التزام شود، و الا بدون ادعاى مذكور،هيچ نوع الزام و التزامى، بدعت و تشريع نخواهد بود، خواه «شخصى‏»باشد (مانند التزام و الزام خود يا غير به مثل خوابيدن و بيدار شدن‏و غذا خوردن در ساعت معينه) و يا «نوعى‏» باشد (مثل التزام و الزام‏اهل يك خانه يا قريه و شهرى مثلا به تنظيم امورشان بر وجه خاص و طرزى‏مخصوص و يا اهل اقليمى به تنظيم امورشان بر وجه مذكور)، خواه آنكه‏قرارداد تنظيمات مذكور، بناء بر عملى و صرف قرارداد خارجى باشد، يابه ترتيب كتابچه قانونى و نظامنامه، چه بالضروره معلومست كه ملاك‏تحقق «تشريع و بدعت‏»، تحقق عنوان مذكور است نه بود و نبود كتابچه وقانون‏نامه. دوم آنكه: چنانكه امور غيرواجب، از طريق نذر و قسم وامر لازم‏الاطاعه و شرط در ضمن عقد، لازم و واجب مى‏شود، همين‏طور اگرانجام عمل واجبى هم بر آن متوقف شود عقلا لازم‏العمل و لذا شرعا واجب‏خواهد بود، هر چند مقدمه واجب را واجب شرعى استقلالى هم ندانيم چه‏بالضروره، توقف عمل واجب بر آن، عقلا باعث لزوم آن است و اين مقداراز «لزوم مقدمه‏»، ميان تمام علماء اسلام، اتفاقى و از ضرورياتست. پس‏وجوب تدوين قانون اساسى، بطورى كه متضمن مصالح شرعى و عقلى باشد نظربه توقف حفظ نظام و صيانت محدوديت و مسئوليت‏سلطنت غاصبه بر آن، ازبديهيات است.» (34) آنچه مرحوم نائينى بدان اشاره مى‏كند، نكته بسيارلطيفى است و آن اشاره به اختيارات مدنى و اجتماعى حكومتهايى است كه‏التزام به شريعت داشته و مشروع مى‏باشند. اين همان مضمونى است كه‏فقهاء از آن، تعبير به «احكام حكومتى يا سلطانيه‏» كرده‏اند و بيشترجنبه اجرائى و برنامه‏ريزانه در راستاى تحقق بخشيدن به احكام الهى وحقوق شرعى مردم دارد و با «تشريع و بدعت‏»، تفاوت اصولى دارد و عمدتابه «منطقة الفراغ‏» و حوزه اختيارات شرعى حاكميت صالح و ماذون، مربوط است كه حضرت امام «رض‏» از آن، تعبير به «ولايت مطلقه فقيه‏»بر اساس تشخيص مصالح جامعه اسلامى فرمودند.
24. حضور سياسى مردم، وظيفه‏اى شرعى است:
مرحوم نائينى سپس به اين شبهه مى‏پردازد كه دخالت‏در امور سياسى و نظارت بر حكومت، تنها وظيفه مجتهدين و از باب حسبه‏باشد و عموم مردم، هيچ وظيفه‏اى ندارند. وى اين شبهه را چنين تقريرمى‏كند كه: «محدودكردن قدرت و مشروط سازى آن و نظارت بر حكومت، لازم‏است و بايد جلوى استبداد حكومت را گرفت ولى اين اقدام سياسى، ازوظايف حسبيه و از باب ولايت است و فقط وظيفه مجتهدين عادل است‏». نائينى در پاسخ اين شبهه مى‏گويد: «هر چند اين شبهه به لسان علمى است ومانند سائر تلقيقات واهى چندان بى سروپا نيست و چون متضمن تسليم اصل‏وجوب محدود كردن حكومت و گماشتن هيئت «نظارت‏» را مى‏پذيرد اصل مطلب‏را انكار نمى‏كند لهذا موجب كمال تشكر و امتنانست، لكن معهذا ازمصاديق واضحه مثال معروف: «حفظت‏شيئا و غابت عنك اشياء»، است چيزى‏را ياد گرفتنى و چيزهايى از يادت رفت. چه از وظايف حسبيه نه ازتكاليف همگانى بودن وظايف سياسيه اولا و بالذات، مسلم است و عموم‏ملت از اين جهت و از جهت مالياتى كه مى‏دهند، حق مراقبت و نظارت‏دارند، و از باب منع از تجاوزات، در باب «نهى از منكر»، مندرج است‏به هر وسيله كه ممكن شود بر همگان واجب است و تمكن از آن در اين باب‏به انتخاب ملت متوقف است، علاوه بر اينها از جهات سياسيه، وظيفه فعلى‏نظر به غصبى بودن قدرت (در حكومت غيرفقيه عادل)، و عدم تمكن ازمحدودسازى جز در اين وجه، موجب تعين آنست، چه در باب وظائف حسبيه،دو امر ديگر هم مسلم و از واضحات است: اول: عدم لزوم تصدى شخص مجتهد در اجراء همه امور.اين مطلب روشن بوده و حتى عمل عوام شيعه هم مبتنى بر آنست. دوم: آنكه عدم قدرت فقهاء و نواب عام از اقامه‏وظائف حكومتى و اجتماعى، موجب سقوط آن تكاليف نيست، بلكه‏نوبت ولايت در اقامه آن وظائف، به عدول مؤمنين، و در صورت عدم تمكن‏آنان، به عموم مردم بلكه به فساق مسلمين هم (به اتفاق كل فقهاء اماميه)منتهى خواهد بود، چون وسيله اقامه وظايف به همين مشروطيت رسمى‏بين‏الملل و انتخاب نوع ملت، منوط شده است، و جز به همين عنوان و به‏غير از اين وسيله رسميه، نه اصل نظارت براى فقهاء عصر غيبت، ممكن‏است و نه بر فرض گماشتن، جز اهانت و تبعيد، نتيجه و اثر ديگرى محتمل‏است، و نه آن اساس رسميت، تنها وسيله تحديد است، به جز بر اين مرتب‏تواند بود، لهذا با اغماض از جهات مشتركه عموميه و خارجه از باب‏ولايات، از نفس همين جهت ولايتيه هم بر همين وجه منحصر است. غايت آنچه‏در صورت تمكن، براى رعايت اين جهت، از باب احتياط، وقوع اصل انتخاب‏و مداخله انتخابگران است‏به اذن مجتهد نافذالحكومة و يا آنكه هيئت‏نمايندگان مردم، بطور رسمى، شامل عده‏اى از مجتهدين عظام براى تصحيح‏و تنفيذ آراء صادره باشد. چنانچه فصل دويم از قانون اساسى، متضمن‏است.» (35) ملاحظه مى‏شود كه مرحوم نائينى، مشروعيت اصل انتخابات وآراء عمومى را منوط به «اذن مجتهد نافذالحكومة‏» مى‏كند تاكيدمى‏نمايد كه و در مجلس نمايندگان مردم و هيئت نظارت بر حكومت نيزبايد مجتهدان بزرگ حضور داشته باشند تا آراء صادره، نافذ و معتبرباشند. همچنين مرحوم نائينى پس از تاكيد بر اينكه «ولايت‏» در جهات‏عمومى و اجتماعى، تنها به شارع اسلام بايد مستند باشد و در غيراين صورت، مشروع نيست و اين «ولى‏» بايد منصوب شارع باشد، در پاسخ به‏اين اشكال كه نمايندگى مجلس، مشمول شرايط باب «وكالت‏» فقهى نيست ومداخله عمومى در گماشتن هيئت نظارت بر قوه مجريه، از سنخ عقود شرعى‏نمى‏باشد، توضيح مى‏دهد كه: «گذشته از آنكه از جهت مالياتى كه براى‏صرف در اقامه مصالح اجتماعى داده مى‏شود و هم از ساير جهات عمومى كه‏جز «ولى منصوب از جانب خدا» احدى در آنها ولايت ندارد، تطبيق به باب‏«وكالت‏شرعيه‏» ممكن است علاوه بر همه آنها گويا ما معممين عوام، نه‏معنى لغوى و عرفى «وكالت‏» را كه مطلق واگذاردن زمام امر (و اطلاقش‏به عقد وكالت هم به اين مناسبت است) دانسته و نه به مفاد آيه مباركه:حسبنا الله و نعم الوكيل، و آيه مباركه: و ما انت عليهم بوكيل، و آيه‏مباركه: و الله على كلى شي‏ء وكيل و نحوها كه با وجود عدم انطباق بر«وكالت‏شرعيه‏»، اطلاق «وكالت‏» فرموده‏اند، برخورده و نه لااقل اين قدررا تصور كرديم كه بعد از صحت اصل مطلب و لزوم گماشتن هيئت مذكوره ازانطباق و عدم انطباق آن به باب «وكالت‏شرعيه‏»، جز مناقشه لفظى و ازباب حقيقت‏يا مجاز بودن كلمه «وكالت‏» در اين باب، چه اثر ديگرى‏مترتب تواند بود؟» (36) به عبارت ديگر، مؤلف شريف، توضيح مى‏دهد كه‏مراد از «وكالت‏» در مورد وكلاى مجلس شورى، لزوما به معناى مصطلح‏«وكالت‏» به عنوان عقد شرعى خاص نيست تا گفته شود آن شرائط در اين موردصدق نمى‏كند، چنانچه كلمه «وكيل‏» در مورد خداوند نيز بكار رفته حال‏آنكه ربطى به «وكالت‏» فقهى كه عقدى شرعى ميان دو مالك و صاحب اختيارمستقل است، ندارد. لذا اين «وكالت‏»، در طول «ولايت الهى‏»، قابل جعل‏است و منافات با شريعت الهى ندارد بلكه در راستاى آن و مقتضاى آن‏است، چنانچه مراد از قانونگذارى در اين مجلس، نوع «تشريع‏» نيست تاگفته شود مردم، چنين حقى ندارند تا آن را به كسانى توكيل كرده و درمورد آنچه اختيار ندارند، وكالت‏به كسى دهند. بلكه نوعى برنامه‏ريزى‏مشروع در منطقة الفراغ و در راستاى اجراى احكام و حدود الهى و تامين‏مصالح اسلامى جامعه است. مرحوم نائينى، همچنين در توضيح وجه شرعى‏رجوع به «راى اكثريت‏» در منطقة‏الفراغ و مباحات، توضيح مى‏دهد: «لازمه اساس «شورويتى‏» كه دانستى به نص كتاب، ثابت است، اخذ به ترجيجات‏در هنگام تعارض است و اكثريت عندالدوران، اقواى مرحجات نوعيه است واخذ طرف اكثر عقلاء، ارجح از اخذ به شاذ مى‏باشد و عموم «تعليل‏» وارددر مقبوله «عمربن حنظله‏» هم دال بر آنست و با اختلاف آراء و تساوى درجهت مشروعيت، علاوه بر همه اينها موافقت‏حضرت ختمى مرتبت صلى الله‏عليه و آله با آراء اكثر اصحاب در مواقع عديده، فعل حضرتش در غزوه‏احد و همچنين در غزوه احزاب كه در عدم مصالحه با قريش به مقدارى ازخرماى مدينه با اكثر اصحاب موافقت فرمود. همچنين موافقت‏حضرت سيداوصياء«ع‏» در قضيه شوم «تحكيم‏» با آراء سوء اكثر، كه فريب قرآن برسر نيزه كردن شاميان را خورده بر آن متفق شدند، و فرمايش حضرتش كه‏فرمود نصب حكمين، ضلالت نبود بلكه سوء راى بود و چون اكثر بر آن متفق‏شدند، موافقت كردم.» (37)
25. «حق نمايندگى‏»، منوط به «اجازه فقيه‏»
مرحوم شيخ در بحث «نمايندگى‏»، شرط صحت و مشروعيت «نمايندگى مردم‏»را «اذن مجتهد نافذالحكومة‏» (ولى فقيه) در هر حدى كه قدرت اعمال‏ولايت دارد مى‏داند، حتى اگر در حد نظارت اجمالى و «ولايت اذن‏» باشد ونيز حضور شورائى از فقهاى عادل و آگاه در مجلس منتخبان مردم را شرطمشروعيت پارلمان دانسته و اين حضور و نمايندگى را از باب «وظائف‏حسبه و عمومى‏»، شرعى و واجب مى‏خواند. سپس در باب شرايط بعدى‏نمايندگى به سه شرط مهم اشاره مى‏كند: اول- مجتهد بودن در فن سياست‏و فقاهت‏سياسى دوم- بى‏غرضى و بى‏طمعى و عدالت سوم- غيرت و خيرخواهى براى مردم
26. خطر تبديل «استبداد فردى شاه‏» به «استبداد جمعى پارلمان‏»:
مرورى بر تعابير مرحوم نائينى در اين باب، بى‏فايده‏نخواهد بود بويژه كه ايشان خطر تبديل «استبداد فردى‏» (در نظام‏پادشاهى) به استبداد جمعى و گروهى ( در نظام دمكراتيك پارلمانى) رانيز با هوشيارى كامل، تذكر مى‏دهد. «اول: علميت كامله در باب سياست ومجتهد بودن در فن سياست، حقوق مشتركه بين‏الملل و اطلاع بر دقائق وخفاياى حيل معموله بين‏الدول، و خبرويت‏به خصوصيات وظائف و اطلاع برمقتضيات عصر كه بعون‏الله تعالى به انضمام اين «علميت‏سياسيه‏» به‏«فقاهت هيئت مجتهدين منتخبين‏» براى تطبيق آراء بر شرعيات، قوه علميه‏لازمه در سياست امور امت، به قدر توان بشرى كامل مى‏شود، و نتيجه مقصوده، مرتب‏مى‏گردد ان‏شاءالله تعالى. دوم: بى‏غرضى و بى‏طمعى، و الا چنانچه پاى‏كمترين شائبه نفسانيت و اندك طمع چپاول اموال و يا خيال نيل رياست ونفوذى خداى نخواسته در كار باشد، موجب تبدل استبداد شخصى به استبدادجمعى از اول، خواهد بود، بلكه مهذب‏بودن از بخل و جبن و حرص را هم‏حضرت امير(ع) در طى فرمان تفويض ولايت مصر به مالك‏اشتر در اهل مشورت‏الزام مى‏فرمايد. سيم: غيرت كامله و خيرخواهى نسبت‏به دين و دولت و وطن‏اسلامى و نوع مسلمين بر وجهى كه تمام اجزاء و حدود و ثغور مملكت رااز خانه و ملك شخصى خود، به هزار مرتبه، عزيزتر و دماء و اعراض واموال آحاد ملت را مثل جان و آبرو و ناموس شخصى خود گرامى‏بداند.» (38)
27. وجوب «تقواى دينى‏» در راى‏دهندگان:
همچنين مرحوم‏نائينى، مردم راى‏دهنده را نيز به تقوى و دقت و احساس مسئوليت‏شرعى‏در راى‏دادن و انتخاب نامزدها دعوت كرده و موعظه مى‏كند كه: «اولين‏وظيفه كه بعد از استقرار اين اساس در عهده ديندارى و وطن‏خواهى‏ايرانيانست اين است كه در مسئله انتخاب، چشم و گوش خود را باز كنند واغراض شخصيه و قرابت فلان رفاقت‏با ديگرى و عداوت با سومى را در اين‏مرحله كنار گذارند، و مصداق «شر الناس من باع دينه بدنيا غيره‏» مانندجمله ظالم‏پرستان عصر نگردند و اين معنى را نصب‏العين خود نمايند كه‏اين انتخاب براى چه و اين منتخبين را بر چه دسته مردم و از براى چه‏مقصد مى‏گمارند؟ هر كه را بينهم و بين‏الله، داراى اوصاف مذكوره يافته‏و در محكمه عدل‏الهى از عهده جواب آن توانند برآيند، انتخاب كنند و لامسئوليت‏حقوق سى كرور خلق را علاوه بر مسئوليتهاى از جهات عديده ديگربه محض قرابت‏يا صداقت‏يا سائر اغراض نفسيه به عهده خود واردنياورند، حفظ ناموس دين مبين و حفظ استقلال دولت و حراست‏حوزه وممالك اسلاميه را بر هر غرضى مقدم دارند.» (39) نائينى به مردم توجه‏مى‏دهد كه دمكراسى شرعى و انتخابات اسلامى، با دمكراسى ليبرال متفاوت‏است و در جامعه دينى، «نظام نمايندگى و پارلمانى‏» از ناحيه وكيل وموكل، هر دو، بايد ملتزم به شرع و تقوى باشد و مردم اگر راى‏مى‏دهند، بگونه‏اى دهند كه قادر به پذيرش مسئوليت‏شرعى آن در آخرت نيزباشند. نائينى، نمايندگان مردم را نيز به تقواى الهى و حفظ مصالح وحقوق ملت و امنيت داخلى و خارجى و دقت در امر بيت‏المال و تعديل خراج‏و ماليات و ضبط آن از حيف و ميل فراخوانده و آنان را به عهدنامه‏مالك اشتر ارجاع مى‏دهد. ايشان سپس تاكيد مى‏كند كه اگر امور مدنى ومالياتى و حكومتى در راستاى شريعت مطهره، تنظيم و مديريت‏شود، مردم‏با همان نيت و خلوص كه «حقوق واجب الهى‏» و «وجوه شرعى‏» را مى‏پردازند،ماليات حكومتى را نيز خواهند پرداخت و رعايت قوانين مدنى و اجتماعى‏را «امرى شرعى‏» خواهند ديد، مشروط به آنكه كارگزاران و دولتى‏ها ازشيوه طاغوتى و رذائل موروثى از معاويه و نوع حاكميت اموى، دست‏بردارند. در اين صورت مردم نيز همكارى خواهند كرد و: «وجوب اداءماليات براى حفظ و نظم ممالك اسلاميه و حليت‏بلكه لزوم صرف آن درمصارف مذكوره را بعد از تعديل و توزيع به روش مذكور به اندازه خدمت‏به نوع و حفظش از حيف و ميل به عموم مسلمين، توان فهماند كه بعون الله‏چنانكه در سائر حقوق واجبه الهيه به اقتضاى ديانت اسلاميه، از اداء آن‏نوعا تكاهل ندارند، همين طور نسبت‏به خراج هم بعد از تطبيق بر سنت‏مقدسه نبويه، همين رفتار را وظيفه و تكليف دينى خود دانسته، تهاون‏در اداء را روا ندارند و به وضع فعلى كه اخذ و صرف آنچه همه بر طبق‏شهوات طاغوتى و مظالم استبداد است لذا حرام اندر حرام، بعد از اين‏تصحيح و ضبط و ترتيب، قياسش نكنند و در اداء حقوق واجبه اجتماعى كه‏در شريعت مطهره از باب حفظ نظام و صيانت‏حوزه اسلام، تشريع فرموده‏اندچنانچه سزاوار است، اهتمام نموده و اهميت آن را نسبت‏ساير تكاليف‏رعايت كنند، لازم است جمله‏اى از فرمايشات و دستورالعمل‏هاى صادره ازحضرت سيد اوصياء عليه افضل الصلاة و السلام را در اين باب براى فهميدن‏آنكه ديگران هر چه دارند، از اين سرچشمه فرا گرفته و ماها چه قدربه نفس خود ظالم و از تشيع به محض ادعاء، قناعت داريم، ذكر شود.» (40) به عبارت ديگر، مرحوم نائينى پس از ذكر شروط دينى و اخلاقى حاكم بردمكراسى دينى، به تفاوت ديگر «جامعه مدنى دينى‏» با «جامعه مدنى‏ليبرال‏»، اشاره مى‏كند كه در جامعه دينى، هيچ رفتار سياسى و مالى،مستقل از دين و ديندارى نيست و حتى پرداخت ماليات، نه تنها از باب‏وظيفه قانونى شهروندى و اجبار مدنى، بلكه از باب وظيفه‏اى الهى واخلاقى و با انگيزه شرعى، صورت مى‏گيرد.
28. دمكراسى شرعى و دمكراسى غربى:
سپس تفصيلا به ذكر وظائف و حقوق متقابل حاكم و ملت نسبت‏به‏يكديگر در روايات اهلبيت «ع‏» مى‏پردازد تا ريشه‏هاى شرعى دمكراسى راتوضيح دهد.. همچنين وظائف نمايندگان مردم در مجلس را صرفا تشخيص‏چگونگى وضع قوانين و برنامه‏ها و تطبيق آنها با شرع (و نه تشريع وبدعت)، مى‏خواند و توضيح مى‏دهد كه اولا ملاك «مخالف‏بودن با شرع‏»،همانا نص دينى است و اين مخالفت در حوزه نصوص شرعى، است كه معنى‏مى‏يابد و احكام حكومتى در طول اين نصوص است نه معارض با آن. ثانيا«شورى و مشورت و آراء نمايندگان مردم‏»، صرفا در چارچوب دين بايد باشدو عليرغم احكام الهى، هرگز نمى‏توان مشورت كرد يا راى داد. ثالثاكمال دين و خاتميت‏شريعت محمدى، مستلزم اجازه «اختيارات حكومتى‏» به‏اولياء امور است و احكام حكومتى، در واقع، ابزار اجراء «احكام اولى‏»شرعند و اين همان «ولايت مطلقه‏» در لسان امام خمينى است. رابعاقانونگذارى حكومتى، از امور حسبيه است و با اذن و حضور مجتهدين وفقهاء مشروع مى‏شود. و خامسا، مجلس و حكومت، حق تغيير احكام حكومتى‏را دارند نه احكام شرعى را. «از اصول وظايف مذكوره، تشخيص كيفيت‏«قرارداد» وضع قوانين و ضبط تطبيق آنها بر شرعيات و تميز موادقابل نسخ و تغيير از موارد غيرقابل نسخ است. مجموعه وظائف راجع به نظم و حفظمملكت و سياست امور امت، خواه دستورات اوليه مربوط به اصل‏دستورالعملهاى مربوط به وظائف نوعيه باشد، يا ثانويه متضمنه مجازات‏بر مخالفت دستورات اوليه، در هر حال خارج از دو قسم نخواهد بود چون‏يا منصوصاتى است كه وظيفه عملى آن بالخصوص، معين و حكمش در شريعت‏مطهره، مضبوط است و يا غير منصوصى است كه وظيفه عمليه آن بواسطه عدم‏اندراج تحت عنوان خاص، غير معين بوده و به نظر و ترجيح «ولى امر»موكول است. واضح است كه چنانكه قسم اول، نه به اختلاف اعصار وامصار، قابل تغيير و اختلاف است و نه جز تعبد به منصوص شرعى، وظيفه ورفتارى در آن متصور تواند بود، همين‏طور نوع دوم هم تابع مصالح ومقتضيات اعصار و امصار (زمان و مكان) بوده و به اختلاف آن، قابل‏اختلاف و تغيير است، چنانچه با حضور و بسط يد «ولى منصوب الهى‏» حتى‏در سائر اقطار هم به نظر و ترحيجات منصوبين از جانب حضرتش صلوات الله‏عليه، موكول است در عصر غيبت هم به نظر فقهاء واجد شرايط و نواب عام‏يا كسى كه در اقامه وظائف مذكوره، اجازه شرعى داشته باشد، موكول‏خواهد بود و بعد از بداهت اين معنى، فروع سياسيه مترتبه بر اين اصل،بدين ترتيب است: اول: آنكه قوانين و دستوراتى كه در تطبيق آنها برشرعيات بايد مراقبت و دقت‏شود به قسم اول، مربوطست. دوم: آنكه اصل‏«شورويتى‏» كه دانستى اساسى سلطنت اسلاميه به نص كتاب و سنت و سيره‏مقدسه نبويه صلى الله عليه و آله مبتنى بر آنست، در قسم دوم است و قسم‏اول چنانچه سابقا اشاره شد راسا از اين عنوان، خارج و اصلا مشورت درآن، محل ندارد. سيم: آنكه همچنانكه در عصر حضور و بسط يد، حتى‏ترحيجات واليان و كارگزاران منصوب از جانب «ولى كل‏» صلوات الله‏عليه، قسم دوم را الزام مى‏كند به همين جهت است كه اطاعت ولى امرعليه‏السلام را در آيه مباركه: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي‏الامر منكم‏» در عرض اطاعت‏خدا و رسول صلى الله عليه و آله، بلكه اطاعت‏مقام رسالت و ولايت صلوات الله عليه را با هم در عرض اطاعت‏خداى متعال‏شمارش فرموده‏اند، بلكه از معانى «اكمال دين‏» به نصب «ولايت‏يوم‏الغدير» هم همين امر است همين‏طور در عصر غيبت هم تشخيص فقهاء ونائبان عام يا كسانى كه از جانب ايشان اجازه دارند، به متقضاى نيابت‏قطعيه، ملزم اين قسم است و از اين بيان، به خوبى حال اراجيف مغرضين‏كه اين الزام و التزامات قانونى را شرعا غير ملزم پنداشته، ظاهر شدكه جز كمال نفسانيت‏يا عدم اطلاع به مقتضيات اصول مذهب منشا ديگرى‏ندارد. چهارم: آنكه چون بيشتر سياسات اجتماعى از قسم دوم و در تحت‏عنوان «ولايت ولى امر» عليه السلام و نائبان خاص يا عام مندرج، واصل تشريع «شورويت‏» در شريعت‏به اين لحاظ است البته با توقف حفظنظام نظارت بر حاكمان و منع از تهاون و تجاوزشان بر تدوين آنها بطورقانونيت‏بر همين وجه منحصر است، و قيام به اين وظيفه، واجب از باب‏امور حسبيه و رسميت آن به صدور از مجلس رسمى شوراى ملى روشن شد كه درعهده درايت نمايندگان ملت است، و با امضاء و اذن فقهاء اماميه، وجه‏صحت و مشروعيت مجلس است و مرجع مقننه و قوه علميه بودن هيئت منتخبين‏ملت هم به اين معنى است. پنجم: آنكه چون دانستى قسم دوم از سياسات‏اجتماعى در تحت قانون معين، غيرمندرج و به اختلاف مصالح و مقتضيات، مختلف است و از اين جهت در شريعت مطهره، غيرمنصوص است و به مشورت وترجيح فقهاء يا ماذونين آنان موكول شده است، پس البته قوانين راجع‏به اين قسم، نظر به اختلاف مصالح و مقتضياتش به اختلاف اعصار، مختلف ودر معرض نسخ و تغيير است و مانند قسم اول مبنى بر دوام و تاييدنتواند بود. از اينجا ظاهر شد كه قانون متكفل وظيفه نسخ و تغييرقوانين، به اين قسم دوم، مخصوص است، و چه قدر صحيح و لازم و بر طبق‏وظيفه حسبيه است. اين سنخ و تغيير از باب عدول از فرد واجب است‏به فردديگر، و قدر مشترك آنها كه حفظ نظام و سياست امور امت است واجب حسبى‏مى‏باشد، تابع مصالح و مقتضيات اعصار و به تشخيص واجدان صلاحيت‏شرعى،موكول است و با اصلحيت و از جهت فرد ديگر البته، عدول لازم خواهدبود.» (41) بار ديگر اين فراز از فرمايشات فقيه اهلبيت‏«ع‏»، مرحوم‏نائينى را مرور كنيم: وى مى‏گويد كليه قوانين مدنى و مصوبات مجلس‏بايد سازگار با شريعت اسلام باشد وگرنه، اعتبارى ندارد. النهاية اگردر مواردى، نصوص خاص شرعى رسيده كه تكليفش روشن است و مواردى كه درآنها نص خاص شرعى نرسيده باشد، اختيار آن با «ولى امر» و جزء احكام‏حكومتى (مربوط به ولايت مطلقه فقيه) است. احكام دسته اول، ابدى و غيرقابل تغيير و نسخ و دستكارى است و بايد كاملا متعبد به نصوص الهى بودو احكام دسته دوم، متغير و تابع متقضيات زمان و مكان است و اگر «ولى‏امر» مبسوط اليد كه با انتصاب الهى، حق حاكميت دارد، حضور داشت،زمام اين احكام به دست او حكومت مشروع است كه در عصر غيبت، عبارت‏از نواب عام حضرت يعنى فقهاء واجد شرائط يا فرد ماذون از ناحيه‏فقيه (كه وكيل و كارگزار فقيه است) مى‏باشد.
29. «تفكيك قوا» در ذيل احكام و اهداف اسلامى:
آيت الله نائينى، تفكيك قوا را به شرط آنكه درقلمروى هر قوه، احكام شرع و مصالح و حقوق مردم كاملا رعايت‏شود، امرى‏مفيد و مشروع دانسته و براى آن، منشا دينى و سند روائى و فقهى طرح‏مى‏كند و از جمله به بخشى از عهدنامه مالك‏اشتر اشاره مى‏كند كه كليه‏شعب وزارتخانه‏هاى دولت‏هاى جديد، در ذيل اصناف مذكور در آن عهدنامه،جا مى‏گيرد و نوعى «تفكيك قوا»ى اسلامى را سازمان مى‏دهد: «اندراج‏تمام شعب وزارتخانه‏هاى كنونى دول متمدن در اصناف مذكور، ظاهر است، چه‏مثلا شغل وزارت داخليه و ماليه و دفتر، تحت عنوان «كتاب‏»، مندرج است‏و همه محاكم تحت عنوان «قضاوت‏» است. براى منتخبين به جهت رياست هر يك ازاصناف مذكوره، اوصافى معتبر است كه در اين زمان، از كبريت احمر،ناياب‏تر است! چقدر سزاوار است چنانچه مرحوم حضرت آيت الله العظمى‏سيدنا الاستاد العلامه آقاى ميرزاى شيرازى قدس سره، غالبا به مطالعه اين‏فرمان مباركه و سرمشق گرفتن از آن (عهدنامه مالك‏اشتر) مواظبت‏مى‏فرمود همين‏طور تمام مراجع امور شرعى و سياسى هر كس به اندازه‏مرجعيتش، اين سيره حسن را از دست نداده و اين فرمان مباركه (عهدنامه‏مالك اشتر) را كه به نقل موثقين، اروپائيان ترجمه‏ها نموده و دراستنباط قوانين، سرمشق خود ساخته‏اند، ناديده نگيرند.» (42) مرحوم‏نائينى بارها و بارها به اهميت «عهدنامه مالك‏اشتر» و ساير روايات‏شريفه اهلبيت‏«ع‏» و به قرآن و سنت پيامبر«ص‏» براى تدوين قانون‏اساسى و نظام سياسى، ارجاع داده و متون اسلامى را براى استخراج‏قوانين مدنى و آئين‏نامه يك حكومت مدنى تمام عيار، كافى مى‏داند.
30. «انگيزه و معارف دينى‏»، شرط مبارزه با استبداد
مرحوم نائينى، دههاآيه و روايت عليه استبداد و ظلم و توجيه‏گران دينى آنها آورده وتاكيد مى‏كند كه علماء و اهل منبر بايد مردم را به ريشه‏هاى دينى‏مبارزه ضد استبدادى و وجه شرعى «مشروطه‏طلبى‏» آشنا كنند و توضيح دهندكه چگونه وظيفه شرعى مؤمنين، نفى استبداد است. «اهم همه، علاج جهالت‏و نادانى طبقات ملت كه با تشريح حقيقت استبداد و مشروطيت آسان است‏لكن به شرط عدم خشونت در بيان و حفظ اذهان از شوائب نفسانيت و پرهيزاز موجبات تنفر و انزجار قلوب و رميدن و مشوب شدن اذهان: «ادع الى‏سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن‏». حقيقت‏دعوت به حريت‏به نص آيات و اخبار، دعوت به توحيد و از وظائف و شئون‏انبياء و اولياء«ع‏» پس هر كس در اين وادى قدم نهد و در اين صددبرآيد، خواه صاحب جريده باشد يا اهل منبر يا غير ايشان، هر كه باشد،بايد بر طبق همان سيره مقدسه، رفتار و دستور العمل آيه مباركه راسرمشق خود نموده، به رفع جهالت و تكميل عمليات و تهذيب اخلاق ملت، همت‏گمارد.» (43)
31. توجيه دينى «استبداد»، خيانت‏به دين است:
مرحوم‏آيت الله نائينى،آزادى را مقوله‏اى شرعى و الهى مى‏داند و آزادى مطلقه وخارج از چارچوب اسلام را رد كرده و در عين حال، حساسيت‏بسيارى نسبت‏به توجيهات شبه دينى به نفع استبداد، نشان داده و علاج «شعبه استبداددينى‏» را امرى واجب و پيچيده دانسته و تصريح مى‏كند كه آنچه مانع‏استبداد و شهوترانى است، همانا ملكه تقوى و عدالت است و شرط «صيانت‏از دين‏»، «تقوى و حفظ نفس‏»، «اطاعت امر مولى و خداى متعال‏» و«مخالفت‏با هوى‏»، كه براى رجعيت‏شيعه، معتبر دانسته مى‏شود، جز به‏تقوى و عدالت، قوام نمى‏يابد لذا بايد مراقب روحانى‏نمايان كه تحت‏پوشش دين، به توجيه شهوات خود و ديگران و به توجيه استبداد و ظلم وطغيان مى‏پردازند، بود، بويژه كه در روايت معصومين(ع)، چنين كسانى،«راهزنان ايمان مردم‏» دانسته شده و روحانى‏نمايان، از «لشكر يزيد»نيز مضرتر به حال ضعفاء امت و فاقدان تشخيص، خوانده شده‏اند: «مانع‏از استبدادات و اميال شهوانى به عنوان ديانت، به همان ملكه تقوى وعدالت، منحصر است و جزء اوصافى كه در روايت احتجاج شمارش نموده و:صائنا لدينه حافظا لنفسه مطيعا لامر مولاه مخالفا لهواه بودند كه درمرجعيت‏شرعيه، اعتبار فرموده‏اند، حافظ ديگرى متصور نباشد: با اتصاف‏به ضد اين صفات و ايجاد صفات علماء سوء و راه‏زنان دين مبين و گمراه‏كنندگان ضعفاء مسلمين، شمرده و در آخر همه: «اولئك اضر على ضعفاءشيعتنا من جيش يزيد لعنه الله، على الحسين عليه السلام‏»فرموده‏اند.» (44) مرحوم نائينى مى‏فرمايد كه چون در دو وظيفه شرعى‏«امر به معروف‏» و «نهى از منكر»، اهمال مى‏شود، مردم، اسير ظلم واستبداد شده‏اند و تنها راه نجات، اداء تكاليف شرعى به ويژه امر به‏معروف و نهى از منكر در مسائل اجتماعى و سياسى و حكومتى است: «بواسطه اهمال اين دو وظيفه مهم شرعيه كه از مبانى اسلام است ازسعادت و حظى كه سلطانشان به صرافت طبع خود و به اقتضاى مسلمانى و بافطرت انسانى از مقام «انا ربكم الاعلى‏»، تنزل و به همان غصب مقام‏«ولايت‏»، قناعت و از غصب رداء كبريائى، اغماض نمايد و «آزادى‏خدادادى‏» ايشان را واگذارد و از تحكمات خودسرانه، رفع يد كندمحرومند و كسب آزادى و حقوق غصب‏شده و جلوگيرى از تحكمات و تمهيدعوامل حفظ استقلالشان به غيرت دينى و اتحاد ملى و ترك سستى خودشان درامر به اين معروف و نهى از همين اعظم منكرات، منوط است و به اندك‏توانى از رقيت فاسدان گذشته حتى به عبوديت كافران هم منتقل خواهندبود; لذا اميد است كه اين آخرين نفس را بعون‏الله از دست ندهند وكوتاهى اين «امر به معروف‏» و «نهى از منكر» را بيش از اين رواندارند، اساس عدل را كه موجب بقاء ملك است، بپا داشته و بنيان ظلم‏را كه مايه انقراض است منهدم سازند، رقاب و حقوق مغصوبه مردم رااعاده كرده و ريشه شاه پرستى كه سلسله جنبان تمام خرابيها است ازمملكت‏براندازند و لذت عدل و احسان را به كام سلطان بچشانند و از مقام‏راه‏زنى و چپاول‏گرى و قصاب بشر بودن، ترقيش داده به تخت‏سلطنتش‏بنشانند، همين كه چند صباحى حقيقت‏حكومت و حلاوت عدالت و محبوبيت قلوب‏ملت را ادراك كند و از عالم سبوعيت و راه‏زنى به وادى انسانيت و مملكت‏دارى‏و نوع‏پرورى قدم نهاد، اگر از فطرت، منسلخ نشده باشد البته دررفع موجبات توحش و تنفر، از بذل جهد بى‏دريغ و دسته شاه‏پرستان وغارت‏گران مفسد را بالطبيعة به خود راه نخواهد داد; ان‏شاء الله تعالى‏و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.» (45)
32. «تقوى‏»، «شرط وحدت‏»:
نائينى تاكيد مى‏كند كه: وحدت كلمه در راه اعلاء شريعت و احقاق حقوق‏سياسى ملت، وظيفه دينى آحاد مردم است و ضرورت اين وحدت، هم عقلى وهم شرعى است زيرا بدون آن، نمى‏توان حريت و آزادى و حقوق شرعى مردم‏را حفاظت نمود و در غير اين صورت دچار همان تفرقه و مصائب بنى‏اسرائيل‏خواهيم شد و شرف و استقلال خود را از دست‏خواهيم داد پس تقويت اتحادو الفت اسلامى ميان مردم در مسائل سياسى و حكومتى، براى حفظ حصن حصين‏امت، واجب است و به همين دليل است كه شارع مقدس، اهتمام فوق‏العاده‏به تهذيب اخلاق از خود محورى و خودخواهى و نفسى پرستى دارد زيرا اين‏امراض نفسانى، مانع وحدت و الفت و همكارى و معاونت در احياء حقوق وشرف اسلامى امت است، پس واجب است كه از منافع شخصى در راه مصالح جمعى‏گذشت نمائيم تا حق، پامال نگردد و در اين راه، تشكيل انجمنها و احزاب‏هم به شرط رعايت اهداف و ضوابط اسلامى، كارى مفيد و مشروع است. اين رساله‏را با نقل تعابير بلند و وعظ‏آميز مرحوم آيت الله نائينى، به پايان‏مى‏بريم: «علاج تفريق كلمه و ترتيب موجبات اتحاد است، اين مطلب‏چنانچه از فرمايشات برهانيه حضرت سيد اوصياء عليه‏السلام، استفاده‏مى‏شود برهانا هم از بديهيات است، نه تنها حفظ حريت و صيانت‏حقوق ملى‏از غصب و منع تعديات اشرار و دفع تجاوزات گرگان آدمى‏خوار بر آن‏متوقف و فائده‏اش فقط منحصر در اين امور است، بلكه حفظ تمام موجبات‏شرف و نواميس دينى و وطنى و استقلال قوميت و عدم وقوع در محنت‏هائى‏بدتر از بنى‏اسرائيل، همه بر اين اتحاد كلمه و عدم تشتت آراء مترتب‏است از اين جهت در شريعت مطهره در حفظ آن و رفع موجبات اختلاف، اين‏همه اهتمام فرموده‏اند، حتى از حكمتهاى منصوص براى تشريع جمعه وجماعت: كه هر شبانه روزى پنج مرتبه مسلمانان در عبادات با هم مجتمع‏و از حال يكديگر با خبر شوند، همين حفظ اتحاد، در اخبار وارده،منصوص است، همچنين تشويق به سائر اجتماعات، الفت و محبت و ترغيب‏به ضيافتهاى بى‏تكلف و احسانهاى بى‏منت و عيادت مريض و تشييع جنازه‏ها تعزيت‏بدگوئى و سخن‏چينى و معاونت‏بر قضاء حوائج و اجابت‏خواهش حل‏مشكلات ديگران، و غفور و گذشت از خطاى ديگران و نفى انزوا و رهبانيت‏و تحريم بدگوئى و سخن‏چينى و ايذاء و فتنه‏جوئى و فساد و ساير تشريعات‏راجع به استحكام اتحاد و الفت تماما براى حفظ اين حصن حصين امت است،بلكه شدت اهتمام شارع مقدس در تهذيب از اخلاق رذيله خودخواهى و نفسى‏پرستى به مراتب و درجاتش (و تخلق به مواسات و ايثار و... همه براى‏استحكام مبانى اتحاد است، چه بالضروره مبدا اختلاف كلمه و تشتت‏اهواء و اختلاف آراء، به همان رذيله خودخواهى و نفسى‏پرستى و حركت‏برو تقدم آنها بر مصالح و اغراض نوعيه منتهى است،مادامى كه اين رذائل و ملكات بهيميه مالك اختيار و خودپسندى و نفسى‏پرستى در كار، و مبادى مواسات و ايثار و لااقل گذشت از اغراض شخصى وتقديم مصالح اجتماعى بر آنها در نفوس، متمكن نباشد، حفظ اين حصن ازمحالات است و هر دم رخنه جديد پديدار گردد، و سلب صفات خاص الهيه ازطواغيت، منافى اسلاميت و قرآن بشمار آيد! ظالم‏پرستى، حمايت و حفظ دين‏خوانده شود، حريت الهى علاوه بر مظلوميت، لباس اباحه مذهبى پوشد. پس‏اولين وظيفه‏اى كه بعد از رفع جهالت امت و تشريح حقيقت استبداد ومشروطيت و مساوات و حريت، وظيفه شرعى دعوت‏كنندگان به حريت و توحيد وحمايت دين و وطن و ترقى‏خواهان نوع است، بذل جهد در تهذيب اخلاق امت‏از اين رذائل ملكات و قلع مواد خودپسندى و نفس‏پرستى است مقدمه مهم‏در تحصيل حقيقت اتحاد تشكيل انجمنهاى صحيح علمى و مرتب نمودن آنهااست از اعضاء مهذب و كامل در علم و عمل و اخلاق و نوع‏خواه ترقى‏طلب،و بادرايت و كفايت در حفظ جامعه اسلاميه و احياء رابطه نوعيه، نه مثل‏بعضى انجمن‏هاى تاسيس شده بر غرض‏ورزى و زورگوئى و هنگامه‏جوئى و مال‏مردم خورى و رفعت‏طلبى و اعمال هر نوع غرض و مرض شخصى كه عكس مقصودرا نتيجه مى‏دهد و موجب رميدن قلوب از دخول در وادى اتحاد، و وسيله‏استبداد است، و اين به مراتب مضرتر از استبداد اصلى و موجب توسل ملت‏به آن استبداد ملعون است در تخلص از آنها، و با كمال شوق بدان اسارت‏ملعونه رضادادن بالجمله غرض از تشكيل انجمنها و قرآن مجيد و سايرمعظمات دينى را به ميان نهادن و قسم ياد كردن، رفع يد از اغراض شخصى‏و همدستى بر اعلاء كلمه اسلاميه و حفظ جامعه و ترقى‏دادن نوع است‏به‏عمل، نه هم‏دستى و مساعدت بر اغراض همديگر و صرف قلوب نوع عقلاء وبى‏غرضان از اين داستان، از آفات عظيمه و دردهاى بى‏درمان اين باب‏همين دخول مغرضين و چپاول‏چيان و كلاه‏برداران است در اين وادى و اين‏فرصت را غنيمت‏شمردن و مهره كار را به دست‏خود گرفتن و به اسم ملت‏خواهى،ملت فلك‏زده را به خاك سياه نشانيدن است: چنانكه عنوان شاه‏پرستى وسيله‏چپاول شاه‏پرستان. اسم حفظ دين، شبكه آن دسته صيادان است و ملت‏خواهى‏هم بهانه و دست‏آويز اين دسته است، به زبان، مشروطه‏خواه و عملا دراستحكام مبانى استبداد از اغلب قواى ملعونه، اقوى و از اعظم موجبات‏تفرقه و انزجار قلوبند، بلكه ضررش بر اين اساس سعادت، از همه‏بيشتر.» (46) در شماره آينده، ان‏شاء الله به بررسى ديدگاهها و مواضع‏يك تن ديگر از فقهاء مجاهد كه نقش بسيار مهمى در آغاز انقلاب ضد«استبدادى‏»، «مشروطيت‏» و سپس مبارزه با انحراف غربگرايان داشت و جان‏خود را بر سر مواضع اصولگرايانه خويش گذارد يعنى آيت الله شهيد شيخ‏فضل الله نورى خواهيم پرداخت. (نقل قولها از رساله تنبيه الامة وتنزيه الملة، تاليف مرحوم آيت الله نائينى كه با مقدمه و تعليقات‏مرحوم آيت الله طالقانى منتشر گشته است، صورت گرفته و در برخى كلمات‏و تعابير به جهت نامفهوم و قديمى بودن نثر، جهت استفاده مخاطب‏كنونى، معادليابى و بسيار مختصر بدون لطمه به مفاد تعابير مؤلف‏محترم به عمل آمد. در اينجا لازم مى‏داند پيشنهاد تجديد چاپ اين رساله‏شريف را نيز تقديم ناشران محترم نمايد.)
گزاره دوم: (×)
علامه محمدتقى جعفرى و شوراها
جماعت و شورى
در منابع اسلامى، پديده جماعت و شورى به عنوان توصيه‏اى‏جدى مطرح است و مضامينى شبيه به اين دو روايت، در منابع اسلامى بسياراست كه: «الجماعة رحمة‏» «جماعت رحمت است‏» «و يد الله مع الجماعة‏» «دست‏خدا با جماعت است‏»، اين‏گونه روايات، از يك واقعيت عينى سخن گفته‏اندكه مردم در صورت تشكل جمعى براى تحقق هدف معقول مى‏توانند از فهم وعقل و وجدان يكديگر بهره‏بردارى كنند و هر يك از آنان كتابى گشوده درمقابل ديدگان ديگرى باشد.اجتماع و تفاهم انسانى كمترين نتيجه‏اى كه در بردارد، آنست كه نتيجه‏تفكر را به تصاعد حسابى و گاه هندسى ارتقاء مى‏بخشد: «افضل الناس رايا من لا يستغني عن راي مشير» (1) «بهترين مردم از نظر راى و نظر كسى است كه از راى مشورت‏كننده بى‏نياز نباشد» ازطرف ديگر آياتى در قرآن مجيد، موضوع شورا و مشورت را مورد تاكيدقرار مى‏دهد: 1- فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من‏حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل‏على الله ان الله يحب المتوكلين (2) «به رحمت‏خداوندى براى مردم نرم‏شده‏اى، و اگر تندخو و سخت‏دل بودى از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند، پس‏آنان را عفو كن و براى آنان از خدا طلب مغفرت‏نما و در امر با آنان‏مشورت كن و هنگامى كه تصميم گرفتى توكل بر خدا كن، كه خداوند، توكل‏كنندگان‏را دوست مى‏دارد». 2- و الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون‏و الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شورى بينهم و ممارزقناهم ينفقون. و الذين اذا اصابهم البغي هم ينتصرون (3) «و آنان كه‏از گناهان بزرگ و فحشاها اجتناب مى‏ورزند و هنگامى كه غضبناك شدند،مى‏بخشند و كسانى كه دستورات پروردگارشان را پاسخ پذيرش گفته و نمازرا برپا مى‏دارند و امر آنان در ميانشان به شورى و «مشورت‏» است و ازآنچه كه به آنان روزى كرده‏ايم، انفاق مى‏كنند و آنان كسانى هستند كه‏اگر به آنان ستمى برسد، به يارى هم برمى‏خيرند». از آنجا كه آيه نخست‏براى اعضاى مشورت، شرطى ذكر نكرده، بعضى گمان‏كرده‏اند كه همه مردم با هر موقعيت ذهنى مى‏توانند شركت نمايند. اين‏گمان به نظر صحيح نمى‏رسد زيرا ماهيت مشورت عبارتست از اجتماع اشخاصى‏براى بيان عقايد و نظريات خود، درباره موضوعى كه بديهى نبوده و امرى‏است نظرى. در حقيقت اعضاى مشورت مى‏خواهند واقعيت موضوع مورد مشورت را كه ازنظر ابتدايى پوشيده است، روشن بسازند و بهترين راه حل آن موضوع رابراى دفع ضرر يا جلب منفعت‏براى مردم ارائه بدهند. مسلم است كه‏مشورت به اين معنى و با هدفى كه از آن منظور شده است، بدون توجه به‏شعور و درك و معلومات و تقواى اعضاء مشورت به طور قطع، نامعقول است.كسى كه فاقد درك و معلومات و تقوى است، چيزى ندارد كه به نفع‏انسانها ابراز عقيده و نظر نمايد، همچنين با نظر به هدف و غايت‏مشورت كه به دست آوردن بهترين عقيده و نظر براى مصالح مردم است،احساس بى‏نيازى از شعور و درك و تقوى براى مشورت، خطائى است كه هيچ‏اداره‏كننده اجتماع نبايد مرتكب آن شود. بويژه كه يكى از مخاطبين به‏دستور شورى، خود پيامبر اكرم(ص) است، در اين صورت چگونه جايز است كه‏پيامبر آگاه از همه چيز و مطلع از مصالح و مفاسد زندگى مردم، عقل‏خود را مساوى فردى فاقد درك يا تقوى قرار بدهد و در برابر او يك‏راى مساوى داشته باشد؟ ! پس قطعا بايد اعضاى شورى، واجد صلاحيت‏نظرى و شخصيتى براى مشورت بوده باشند، با قطع نظر از قرينه عقليه كه‏بيان نموديم، از نظر فن تفسير و اصول بيان و محاوارت، آيه دوم، مبين‏و مفسر آيه نخست است. آيه دوم اوصاف اعضاى شورى را چنين توضيح‏مى‏دهد: 1- مرتكب گناهان بزرگ و فحشاء نباشد. 2- غضب خود را فرو نشاند. 3- به دستورات الهى، پاسخ مثبت‏بدهند و نماز را برپاى دارند. 4- و از آنچه كه خداوند بر آنان عنايت فرموده است، انفاق نمايند. 5- هنگاميكه از بيگانگان، تعدى و ستم بر آنان متوجه شود، به يارى‏هم بشتابند. جاى ترديد نيست كه اين امور خود، دستور صريح به لزوم‏مشورت دارد و روايتى صريحتر نيز هست كه مرحوم آيت الله العظمى‏آقاميرزا محمدحسين نائينى نقل كرده كه پبامبر اكرم(ص) فرموده است: اشيروا علي اصحابي (4) «اى اصحاب من، به من اشاره كنيد». معناى اين جمله چنانكه در موارد استعمالات ديده مى‏شود، همان مشورت‏است كه براى درك حقيقت، از شعور و معلومات يكديگر بهره‏بردارى‏مى‏كنند. در جنگ احد با اينكه نظر پيامبر اكرم(ص) با چند نفر ديگراين بود كه از مدينه بيرون نروند، ولى چون اكثريت آراء صحابه اين‏بود كه از مدينه خارج شوند، پيامبر اكرم(ص) با اكثريت موافقت فرمود وبعدا معلوم شد كه نظر پيامبر مطابق واقع بوده است. همچنين در جنگ‏احزاب، ايشان با اكثريت آراء صحابه در عدم پذيرش مصالحه با قريش‏موافقت فرمودند. (5) مرحوم نائينى اصل مشورت را به سيره (روش) معمولى‏پيامبر نسبت داده است. (6) اميرالمؤمنين(ع) نيز مكررا در نهج‏البلاغه‏موضوع مشورت را با اهميت جدى بيان كرده است، از آن جمله‏فرموده‏اند: (7) «مرا در مقابل وظيفه‏اى كه انجام داده‏ام سپاس خوشايندننمائيد، آزاد ساختن شخصيت از چنگال تمايلات و روانه‏كردن آن به سوى‏خداوند و به سوى شما كه جلوه‏گاه مشيت‏خداوندى هستيد، سپاسگزارى‏ندارد، من كارى جز اين نمى‏كنم كه به مقتضاى تكليف انسانى و الهى‏ام،حقوق فردى و اجتماعى شما را كه از به جا آوردنش فارغ نشده‏ام، ادامى‏كنم و وظايف واجب و ضرورى را كه بايستى اجرا كنم، انجام مى‏دهم.گفتگويتان با من مانند گفتگو با جباران روزگار نباشد. در برابر من‏از تسليم و خوددارى كه در مقابل قدرتمندان پرخاشگر داريد، بپرهيزيد.با قيافه ساختگى و متظاهرانه با من معاشرت نكنيد و گمان مبريدهنگامى كه سخن حق به من گفته شود براى من سنگينى خواهد كرد و يا خودم‏را از آن حق بالاتر قرار خواهم داد، زيرا كسى كه شنيدن سخن حق يانشان دادن عدالت‏براى او سنگينى كند، عمل به حق و عدالت‏براى اوسنگين‏تر خواهد بود. در برابر من از گفتن حق و مشورت از روى عدالت‏خوددارى نكنيد، اگر نايت‏خداوندى كه مالك‏تر از من به من است،كفايتم نكند من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم من و شما بندگان مملوك‏پروردگارى هستيم كه جز او خداوندى وجود ندارد. او است مالك مطلق‏نفوس ما كه بالاتر از مالكيت‏خود ما است، اوست كه ما را از مراحل‏پائين حيات به مراتب عالى آن حركت داده، گمراهى ما را به هدايت ونابينائى ما را به بينائى مبدل ساخته است‏». اهميت مشورت در عبارات‏فوق به خوبى ديده مى‏شود: 1- هنگامى كه حق به من گفته شود، بدون كمترين كبر و نخوت آن را خواهم‏پذيرفت. در اين جمله، لزوم ابراز حق اگر چه در شكل مشورت هم نباشد،گوشزد شده است، چه رسد به لزوم پيروى از حق كه در مشورت نمودار مى‏گردد. 2- در برابر من از گفتن حق خودارى نكنيد. 3- از مشورت با من از روى عدالت‏خوددارى نورزيد. 4- حاكمان داراى شخصيتى فوق خطا نيستند. در جمله‏اى ديگر فرموده است: لا ظهير كالمشاورة (8) «هيچ پشتيبانى مانند مشورت وجود ندارد». و لا مظاهرة اوثق من المشاورة «و هيچ پشتيبانى و استمدادى محكم‏تر از مشورت نيست‏» و در جمله 211 از كلمات قصار فرموده است: و الاستشاره عين الهداية و قد خاطر من استغنى برايه «مشورت، عين‏هدايت است و قطعا به خطر مى‏افتد كسى كه استبداد ورزد و به راى خود،خويش را از ديگران بى‏نياز بيند.» اين تاكيدهاى صريح اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام در ضرورت «مشورت‏»، فقط گفتار زبانى نبوده و عمل آن‏بزرگوار، كمترين تخلفى از گفتارش نداشته است. به عنوان نمونه‏همانطور كه مرحوم آية الله العظمى آقاى نائينى گفته است، در حساس‏ترين‏و با اهميت‏ترين حادثه دوران حكومتش با اينكه يقين به خطاى اكثريت‏داشت، عمل به راى اكثريت نموده و به حكميت، تن داد، در حاليكه اين‏راى اكثريت‏بر گرفتاريهاى اميرالمؤمنين افزود و به سپاهيان خودمى‏فرمود: اين حكميت، صحيح نيست و در مبارزه با «معاويه‏»، حق باماست و شما نپذيرفتيد. اين داستان رنج‏آور، قانونى بودن آراء مردم‏را به خوبى اثبات مى‏كند. از مجموع آيات و روايات و روش مستمرپيشوايان الهى اسلام، اثبات مى‏شود كه شورى و مشورت، از اصول بديهى وضرورى اسلام است كه ترديد در آن ناشى از بى‏اطلاعى يا غرض‏ورزيهاى‏نابكارانه است. البته چنانكه در مباحث مربوط به داستان حكميت‏با نظربه منابع قطعى اين داستان كاملا اثبات شده است: اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام، حكميت را به مثابه مشورت نپذيرفته است، بلكه به جهت‏به‏آراء اكثريتى بوده است كه در سپاهيان اميرالمؤمنين (ع) با حيله‏گرى‏هواخواهان معاويه بروز كرد و مقاومت آن حضرت و ياران و ياران خاص اومانند مالك‏اشتر مؤثر نشد، و كار به متلاشى شدن سپاهيان آن حضرت منجرمى‏گشت.
سند اصالت «مشورت‏»
با در نظر گرفتن شرايط پنجگانه‏اى كه درآيه 37 و 38 و 39 سوره «الشورى‏» ملاحظه نموديم و با در نظر گرفتن حكم‏عقل صريح كه هدف از مشورت، رسيدن به واقعيت است و با در نظر گرفتن‏جمله اميرالمؤمنين عليه‏السلام كه «مشورت‏» را عين «هدايت‏» معرفى‏فرموده‏اند، حقيقت اينست كه عقول و وجدانهاى پاك مردم، حجت‏هاى درونى‏مردم مى‏باشند، چنانكه پيامبران، حجت‏هاى برونى هستند. حاكميت مردم برمردم فقط از ديدگاه اسلام مى‏تواند مطابق منطق واقع‏بينى تلقى شود، نه‏از ديدگاه افراطيون شعارپرداز و تفريطيون بدبين و غوطه‏ور در ظلمات جهل‏و نكبت. پس سند و دليل «اصالت مشورت‏» در مكتب اسلام، هم عقل است كه حجت‏خداوندى است و هم نقل است كه از حجت‏هاى بيرونى الهى صادر شده است،بنابراين محصول يك مشورت صحيح با اجتماع شرايط پنجگانه كه گفتيم، ازديدگاه اسلام، بايد مورد پيروى قرار بگيرد، اينست قانون. از طرف ديگر مى‏دانيم كه آراء مردم هر چند كه پاك و مبرا از آلودگيهاباشند، اما از اشتباه و خطا مصون نمى‏باشد، زيرا سالم ماندن عقول ومشاعر مردم از خصوصيتهاى موضع‏گيرى و فهم شخصى و تاثرات درونى،آنچنان عموميت ندارد كه هر مجموعه‏اى از آراء، حتى مجموعه‏اى ازاكثريت آراى يك جامعه، لزوما مطابق واقعيتى باشد كه هدف‏گيرى شده‏است، مگر به طور استثنائى كه نمى‏تواند بازگوكننده اصل‏عمومى و همگانى باشد. اين جمله را به ياد داريم كه يكى از متفكرين‏مغرب‏زمين كه ساليان عمرش را انسان، انسان، گفته است، مى‏گويد:«برخوردارى از عقل سالم، موضوعى كاملا نسبى است، افراد بسيار معدودى‏كاملا از عقل سليم برخوردارند، تقريبا هر كس زوايايى دارد كه در آن‏زوايا داراى جنون است‏». (9) اين عبارت را هم از «آلفرد نورث‏وايتهد» ملاحظه فرمائيد: «طبيعت‏بشرى آنچنان گره خورده است كه ارزش‏آن برنامه كه روى كاغذ براى تنظيم اجتماع نوشته مى‏شود در نز مردحاكم، با ارزش همان كاغذ باطل شده هم مساوى نيست‏». (10) همچنين راسل‏در عبارت ديگرى مى‏گويد: «يكى از مشكلاتى كه در برابر انسان قراردارد اينست كه بشر هرگز نمى‏تواند هيچ چيز را از روى اعتدال انجام‏دهد. ممكن است كارى را به خوبى آغاز كند اما سپس آن را به افراطمى‏كشاند». و نيز در پاسخ به اين سؤال كه آيا به نظر شما بشرسرانجام رعايت‏حد وسط را خواهد آموخت؟ چنين مى‏گويد: «من مطمئنم واميدوارم كه حد وسط را بياموزد و به عقيده من ضرورت دارد و اين عمل‏ممكن است، من اين پيشگويى‏هاى تاريك را كه در جريان آن هستيم به‏عنوان وحى منزل تلقى نمى‏كنم، من اميدوارى زيادى ندارم‏». (11) مى‏توان‏با كمترين تتبع، امثال عبارات فوق را از همه متفكران شرقى و غربى به‏طور فراوان جمع‏آورى كرد، بسيار خوب، با اين فرض كه اعتدال فكرى وعقل سليم در افراد معدودى از انسان‏ها وجود دارد چگونه مى‏توان مشورت‏و محصول آن را به عنوان واقعيت تلقى نموده و آن را پذيرفت؟ پاسخ اين‏سؤال از ديدگاه اسلام بدين قرار است: اولا- تعليم و ترتيب و ارشاددائمى و مستمر انسان‏هاى جامعه اسلامى، براى آگاهى و برخوردارى ازمنطق واقعيات و تصفيه درونى مردم را همواره وظيفه اصلى خود مى‏داند.انجام اين وظيفه حياتى، كمك قابل توجه در آماده ساختن مردم براى‏درست انديشيدن در مبانى حيات معقول و مصالح و مفاسد آن خواهد نمود.اين وظيفه حياتى از جمله ربانى اميرالمؤمنين(ع) كلكم راع و كلكم‏مسؤول عن رعيته «همه شما چوپانيد و همه شما درباره مردمى كه‏مى‏توانند از تفكرات و ديگر خدمات شما در راه حيات معقولشان‏بهره‏بردارى نمايند مسئوليد» استفاده مى‏شود. ثانيا اصل مشورت،نعمت‏بزرگ خداوندى براى انسان‏ها است، آنان را به خود متكى مى‏سازد واز داشتن استعدادها و امكانات و نيروهاى سازنده، آگاه مى‏نمايد وايشان را به اصل تفاهم و ايجاد هماهنگى در زندگى قادر مى‏نمايد،خداوند با اين اصل مشورت، اثبات مى‏كند كه اين موجود، شايستگى زندگى‏مستند به عقل و شعور را دارا مى‏باشد. اما اينكه مشورت و آراء اكثريت‏بلكه اتفاق آراء، مستلزم وصول به واقعيت‏ها نيست، مسئله‏ايست كاملابديهى و غيرقابل ترديد، ولى ضررى به حجيت «مشورت‏» وارد نمى‏آورد.زيرا آن خداونديكه وصول به واقعيتها را از انسان‏ها خواسته است‏قانونى براى اين وصول نيز تعيين كرده است. اين قانون چنين است كه‏انسان‏ها در مسير زندگى خود اولا و بالذات، بايد با واقعيت تماس‏بگيرند، يعنى وقتى كه مى‏توانند پرده را كنار زده و به طور مستقيم ازنور خورشيد استفاده كنند به يك چراغ ضعيف قناعت نورزند و خود رافريب ندهند اما در آن هنگام نيز كه دستشان به نور خورشيد نمى‏رسدحيات خود را در ظلمات غوطه‏ور نسازند، بلكه تا آنجا كه مى‏توانند،وسايل روشنائى ثانوى به دست‏بياورند و خود را از ظلمات، نجات بدهند.مشورت، آن چراغ روشنگر ثانوى است كه مى‏تواند در صورت عدم امكان‏ارتباط با خود واقعيات، آدميان را از تاريكيها رهائى ببخشد. و همين‏مقدار رهائى از تاريكى و وصول به واقعيت مورد پذيرش خالق زندگى ومرگ است كه مى‏گويد «و امرهم شورى بينهم‏». اين، يك بعد مشورت است‏كه معمولا موارد بهره‏بردارى مشورت را نشان مى‏دهد. بعد ديگر مشورت‏اينست كه انسان‏ها با يك محصول عالى عقلانى و وجدانى درباره زندگى‏خودشان نظر مى‏دهند. و چون آگاهى و وثوق يا عدالت در اعضاى مشورت،شرط است، اگر محصول مشورت، مخالف واقع هم بوده باشد ضررى بر ارزش‏مشورت وارد نمى‏آورد. زيرا اين خلاف واقع، مستند به جهالت و فسق وپليدى اعضاى شورى نيست‏بلكه معلول يك ناتوانى غيراختيارى است كه‏مورد مسئوليت نمى‏باشد.
موضوع مشورت در اسلام چيست؟
روشن شد كه‏شورى، عبارتست از اجتماع عده‏اى از مردم آگاه و مورد وثوق و مطلع ازموضوع براى به دست آوردن حقائق مطلوب درباره موضوعى كه براى مشورت‏مطرح گشته است. روشن است كه اگر امر دائر باشد ميان اينكه طرف‏مشورت، با آگاهى از موضوع، داراى عدالت‏يا وثوق باشد، البته صفت‏عدالت، مقدم است زيرا با وصف عدالت، اطمينان به واقعيتى كه به وسيله‏شخصى عادل ابراز مى‏گردد بيشتر و عاليتر مى‏باشد. اما موضوع مشورت‏يعنى امورى كه از ديدگاه اسلام، قابل بر نهادن آراء براى مشورت واستخراج انديشه‏هاى بشرى است‏بر دو نوع است: 1- همه موضوعات و شئون‏حياتى انسان‏ها، و هر آنچه كه زمينه صدور احكام مستند به عناوين اولى‏و ثانوى است. به عبارت ديگر، همه امور فقهى در حيات فردى و اجتماعى‏مسلمين بر دو نوع تقسيم مى‏گردند: حكم و موضوع. حكم، شامل احكام اوليه و ثانويه مى‏باشد: الف) احكام اوليه، شامل همه تكاليف و وظايف اسلامى است كه با كوشش واجتهاد فقهاء از منابع اربعه (كتاب و سنت و اجماع و عقل) استنباطشده و در اختيار مسلمانان گذاشته مى‏شود. اما احكام اوليه مربوط به‏همه افعال و اعمال مكلفين است كه به هيچ‏وجه قابل تغيير نمى‏باشند،لذا موضوع مشورت و اظهارنظر نمى‏شوند. اين احكام عبارتست از واجبات ومحرمات و مستحبات و مكروهات و مباحات اوليه كه هيچ يك از اعمال‏مكلفين، خارج از اين احكام نيست، مانند نماز و روزه و حج و زكات وخمس و جهاد و دفاع و احكام اوليه مربوط به معاملات و حدود و ديات واحكام اوليه مربوط به آئين دادرسى و شهادت و غير ذلك و محرمات مانندميخوارى، قماربازى، قتل نفس و غير ذلك. اين احكام اگر چه با نظر به موقعيت‏هاى گوناگون مكلفين، متنوع‏مى‏باشند، مانند مسافر و حاضر و مضطر و مجبور و وضع عادى و غيرعادى وغير ذلك، با نظر به ارتباطات شديد شئون اجتماعى مسلمين با يكديگر وبا جوامع بيگانه، اختلاف در فتوى و احكام كه به جهت نظرى بودن منابع‏فتوى، يك امر طبيعى است و نبايد موجب اختلال زندگى مسلمين بوده باشد.بدين جهت است كه فتاوى و احكام مربوط به حيات اجتماعى حتما بايد باشوراى فقاهتى و رهبرى صادر شده و در اختيار جامعه گذاشته مى‏شود ودر غير اين صورت، ضررهاى قابل توجهى، جامعه را مختل خواهد كرد و به هرج‏و مرج مى‏انجامد. ب) احكام ثانويه، عبارتند از احكامى كه فقهاى جامع‏الشرايط با نظر به‏خصوصيات و شرايط و موقعيت‏هاى مقتضى فردى و اجتماعى صادر مى‏نمايند.مانند حكم تحريم استفاده از تنباكو كه مرحوم آية الله العظمى آقاميرزا محمدحسن شيرازى رحمة الله عليه صادر فرمودند. تفاوت ميان احكام اوليه و احكام ثانويه در اين است كه: احكام اوليه‏به طور مستقيم، مستند به دلايل چهارگانه (كتاب و سنت و اجماع و عقل)است كه پس از اصول و عقايد ضرورى، متن دين اسلام را به طور ثابت‏تشكيل مى‏دهند. در صورتيكه احكام ثانويه به طور مستقيم، مستند به دلايل‏چهارگانه نبوده و معلول استنباط فقيه جامع‏الشرايط با نظر به مصالح ومفاسد عارضى براى فرد و اجتماع مى‏باشد. البته معناى اينكه احكام‏ثانويه، معلول استنباط فقيه جامع‏الشرايط است، آن نيست كه احكام‏ثانويه، ارتباطى به دلايل چهارگانه ندارند، بلكه مقصود اينست كه بانظر به اصول و قواعد كلى كه از آن دلايل، استفاده مى‏شوند، براى حفظكيان جامعه اسلامى، علل و انگيزه‏هائى موجب مى‏شود كه فقيه جامع‏الشرايط با ولايتى كه دارد يا با مشورت فقهاى ديگر حكمى را بر اساس‏مصلحت جامعه، صادر نمايد. احكام اوليه‏اى كه به جهت اضطرار و يااكراه و اجبار، دگرگون مى‏شوند، مثلا به جهت ناامن بودن راه‏ها، فقيه،حكم به عدم جواز حج صادر مى‏كند. اين حكم ثانوى نيست، بلكه اضطرار،موجب منتفى شدن وجوب حج‏يا حرمت آن مى‏گردد، زيرا قدرت و اختيار وعلم و شرايط اصلى تكليف مى‏باشند. به مجرد منتفى شدن علل وانگيزه‏هاى احكام ثانوى و اضطرارى، آن احكام، منتفى شده و موضوع،تابع احكام اوليه خود مى‏باشد. در مقدمات صدور احكام ثانويه، فقيه‏جامع‏الشرايط در مواردى كه احتياج به اطلاعات و آگاهى‏هاى موضوعى دارد،حتما براى به دست آوردن علم به موضوع، بايد به مشورت بپردازد، وبدون مشورت اگر به خطا بيفتد، معذور نخواهد بود و مسئول است. هر پديده و رابطه‏اى كه در انسان و جهان وجود دارد، از حيث رابطه‏اش‏با انسان، موضوع حكمى قرار مى‏گيرد. «زراعت‏» با نظر به احتياج انسان‏به معيشت، موضوعى است كه محكوم به يكى از احكام مى‏گردد، مانند حكم‏وجوب علمى كه معاش انسانى نيازمند به آن باشد. ازدواج، موضوعى است‏كه با نظر به احتياج و مراتب نياز انسان‏ها به آن محكوم به احكامى‏است، مانند وجوب يا استحباب. محصولات صنعت نيز بدان جهت كه با زندگى‏انسان از نظر احتياجات در ارتباط است، موضوعاتى براى احكام قرارمى‏گيرد. جنگ يا صلح نيز موضوعاتى هستند كه با اختلاف موقعيتها محكوم‏به احكام مختلف مى‏باشند. همه امور مربوط به چگونگى توليد و توزيع وبرخوردارى از منابع زمينى و تعليم و تربيت و پذيرش تعليم و تربيت...همه و همه موضوعاتى هستند كه با نظر به موقعيتهاى فردى و اجتماعى‏محكوم به احكام مختلف مى‏باشند (احكام حكومتى). تشخيص و تحقيق درماهيت موضوعات و ارتباطاتى كه با شئون انسانى مربوط است، يك قانون‏اصيل است كه بهترين راه براى به دست آوردن واقعيات در امور نظرى‏مى‏باشد. بنابراين ملاحظات، فقه و حقوق اسلامى در تقسيم‏بندى معروف ورسمى يا پيشرو فقط يا پيرو فقط قرار نگرفته بلكه داراى هر دو جنبه‏پيشرو و پيرو مى‏باشد. جنبه پيشرو فقه و حقوق اسلامى در احكام اوليه‏است كه تعريف آن را بيان كرديم. اسلام در آن احكام چون بازگو كننده‏مصالح و مفاسد فطرت و طبيعت مادى و روحى دائمى انسان‏ها است، پيشرومحض و پيشينى است، و هيچ فرد و جمعى، حق تغيير دادن آنها را ندارد.جنبه پيرو و پسينى و متغير فقه و حقوق اسلامى در موضوعات و زمنيه‏احكام ثانويه است كه تحقيق و تشخيص آنها به عهده خود مردم است، آن‏مردمى كه از آگاهى كامل و عدالت‏يا وثوق برخوردار باشند و از اينجااست كه مى‏گوييم: (حكومت مردم بر مردم) به اين معنى در اسلام جريان‏دارد، زيرا انتخاب شئون حيات و كيفيت آنها در زمينه همه موضوعات‏زندگى مادامى كه با نهى صريح برخورد نكند، در اختيار خود مردم است وچون اسلام اين اختيار در انتخاب را پذيرفته و شورى و جماعت را بر مبناى‏«يد الله مع الجماعة‏» اصل قرار داده است، بنابراين حكومت مردم برمردم را در سطحى عالى پذيرفته است.
( گزيده‏اى از مباحث استاد در شرح عهدنامه مالك اشتر)
________________________________________

پى‏نوشتها
1-غرر الحكم و دررالكلم جمع‏آورنده عبدالواحد آمدى ص 429.2-آل عمران آيه 159.3-الشورى آيه 37 و 39.4-تنبيه الامة و تنزيه الملة آية الله العظمى آقاى ميرزا محمدحسين نائينى ص 34.5-ماخذ مزبور ص 56.6-ماخذ مزبور ص 34. 7-نهج البلاغه خطبه 216.8-نهج البلاغه ج 3/ص 478.9-»برتراند راسل‏»افكار خود را بيان مى‏دارد،نقل از توضيح و بررسى همين كتاب ص 141.10-ماجراهاى انديشه‏ها-«آلفرد نورث وايتهد»ص 31.11-توضيح و بررسى مصاحبه‏«برتراند راسل‏»-وايت.

 

 

منبع: فصلنامه كتاب نقد شماره 8


تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
مراسم اهدای جام قهرمانی مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی جهان ۲۰۲۶ به تیم ایران
play_arrow
مراسم اهدای جام قهرمانی مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی جهان ۲۰۲۶ به تیم ایران
چاقوکشی در یکی از مراکز رأی‌گیری در اراضی اشغالی
play_arrow
چاقوکشی در یکی از مراکز رأی‌گیری در اراضی اشغالی
دور افتخار سعید اسماعیلی با پرچم مقدس ایران
play_arrow
دور افتخار سعید اسماعیلی با پرچم مقدس ایران
ادعاهای ترامپ : شاید ایران برای پایان جنگ منتظر انتخابات آمریکاست + فیلم
play_arrow
ادعاهای ترامپ : شاید ایران برای پایان جنگ منتظر انتخابات آمریکاست + فیلم
ادعای ترامپ :تا دو سه هفته آینده خواهید دید درباره جنگ با ایران چه اتفاقی خواهد افتاد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ :تا دو سه هفته آینده خواهید دید درباره جنگ با ایران چه اتفاقی خواهد افتاد + فیلم
نماینده ایران در سازمان ملل: تأسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز ایران در دو جنگ هدف حمله قرار گرفتند + فیلم
play_arrow
نماینده ایران در سازمان ملل: تأسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز ایران در دو جنگ هدف حمله قرار گرفتند + فیلم
ونس افزایش قیمت بنزین در آمریکا را به خشم رهبران خاورمیانه نسبت داد + فیلم
play_arrow
ونس افزایش قیمت بنزین در آمریکا را به خشم رهبران خاورمیانه نسبت داد + فیلم
بن‌گویر در مرکز خرید: کشور در خطر است، به نتانیاهو رأی دهید + فیلم
play_arrow
بن‌گویر در مرکز خرید: کشور در خطر است، به نتانیاهو رأی دهید + فیلم
ترامپ در پاسخ به نگرانی‌ها درباره تشدید خشونت‌ها در اروپا: اصلاً نگران نیستم + فیلم
play_arrow
ترامپ در پاسخ به نگرانی‌ها درباره تشدید خشونت‌ها در اروپا: اصلاً نگران نیستم + فیلم
تکنیک‌های کنترل خشم در لحظه جر و بحث؛ هنر کظم غیظ
تکنیک‌های کنترل خشم در لحظه جر و بحث؛ هنر کظم غیظ
آداب صدا زدن دیگران؛ پرهیز از القاب زشت و احترام به نام‌ها
آداب صدا زدن دیگران؛ پرهیز از القاب زشت و احترام به نام‌ها
لحن و تن صدا؛ چگونه بدون داد زدن، مقتدر و تأثیرگذار باشیم؟
لحن و تن صدا؛ چگونه بدون داد زدن، مقتدر و تأثیرگذار باشیم؟
کشتی دیدنی سعید اسماعیلی در فینال و کسب مدال طلا
play_arrow
کشتی دیدنی سعید اسماعیلی در فینال و کسب مدال طلا
لحظات درخشان هری کین برنده توپ طلای ۲۰۲۶
play_arrow
لحظات درخشان هری کین برنده توپ طلای ۲۰۲۶
نماینده ایران: آژانس در برابر حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران سکوت کرد + فیلم
play_arrow
نماینده ایران: آژانس در برابر حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران سکوت کرد + فیلم