مسیر جاری :
#اشعار درباره معصومین در راسخون
#اشعار درباره معصومین در مقالات
#اشعار درباره معصومین در فیلم و صوت
#اشعار درباره معصومین پرسش و پاسخ
#اشعار درباره معصومین در مشاوره
#اشعار درباره معصومین در خبر
#اشعار درباره معصومین در سبک زندگی
#اشعار درباره معصومین در مشاهیر
#اشعار درباره معصومین در احادیث
#اشعار درباره معصومین در ویژه نامه
آداب و رسوم رمضان در کرمان
آداب و رسوم رمضان در میان ترکمن ها
نحوه ثبت نام در paypal
خرافه نحوست سیزده فروردین
نحوه ثبت نام دانشگاه آزاد
تجربه ها و توصیه های وکیل دادگستری
نقش و کارکرد وقف در سرمایهگذاری برای تولید
فلسفه عید فطر در آیینه احادیث نبوی و علوی
نحوه ثبت نام ثنا در خارج از کشور
نحوه ثبت نام تلفن ثابت اینترنتی
داستانی درباره ماه رمضان به قلم محمد امیری
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
احکام روزه بیماران و ناتوانان از نظر آیت الله خامنه ای
احکام روزه مسافر آیت الله خامنه ای
نحوه خواندن نماز والدین
گیاه بیلهر خواص و عوارضی دارد؟
اقدامات مهم و اورژانسی پس از چنگ زدن گربه
نماز قضا را چگونه بخوانیم؟
هنگام سجده واجب چه ذکری بگوییم؟
اهل سنت چگونه نماز می خوانند؟

جلوههاى تازهاى
باز طرح ديگرى گردونه گردان نهاد از بدايع جلوههاى تازهاى كيهان نهاد ريخت طرحى نو جهان با مقدم باد صبا دشت و بستان هر طرف بينى گلى الوان نهاد

تو ممدوح خدایی
سیدی مدح تو گویم که تو ممدوح خدایی ششمین حجت حق نجل رسول دو سرایی صادق الوعدی و مصداق صداقت همه جایی مخزن علم خدا مشعل انوار هدایی

پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود
پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود در اعتلای نهضت جدش سهیم بود مسندنشین کرسی تدریس علمها شایسته صفات حکیم و علیم بود

ای روح صداقت از دم تو
ای روح صداقت از دم تو ای گوهر علم از یم تو زیبندهی تو است نام صادق الحق که تویی امام صادق

انوار صبح صادق
چون از افق برآید انوار صبح صادق در پاى سبزه بنشین با همدمى موافق شد موسم بهاران پرلاله كوهساران بستان پر از ریاحین صحرا پر از شقایق

وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت
وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت با عزیز دل زهرا سر دعوا انداخت.... دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت

مردی غروب کرد
مردی غروب کرد وقتی افق شکست خورشید دیگری جای پدر نشست او یک امام بود هرچند بی قیام او یک رسول بود جبریل شاهد است

مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد
مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد میان راه ، تن تو بی اختیار بیفتد تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

مادر بیا
مادر بیا که گیرد مرغ دلم بهانه گیرد بهانه تو با ذکر عاشقانه مادر بیا نظر کن کز باب خانه من از فتنه زمانه آتش کشد زبانه

گوشهای از حرای حجره خویش
گوشهای از حرای حجرهی خویش نیمه شبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مردم شهر را دعا میکرد