به پيشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
به پيشگاه قبول ار چه کم دهد راهم شاعر : اوحدي مراغه اي هنوز دولت آن آستانه مي‌خواهم به پيشگاه قبول ار چه کم دهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر ز من جان طلبد دوست، رواني بدهم
گر ز من جان طلبد دوست، رواني بدهم شاعر : اوحدي مراغه اي پيش جانان نبود حيف؟ که جاني بدهم گر ز من جان طلبد دوست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا کي به در تو سوکوار آيم؟
تا کي به در تو سوکوار آيم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي در کوي تو مستمند و زار آيم؟ تا کي به در تو سوکوار آيم؟ غم نيست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر يار شوي با من، در عهد تو يار آيم
گر يار شوي با من، در عهد تو يار آيم شاعر : اوحدي مراغه اي ور زانکه نگه داري، روزيت به کار آيم گر يار شوي با من،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا بر آن عارض زيبا نظر انداخته‌ايم
تا بر آن عارض زيبا نظر انداخته‌ايم شاعر : اوحدي مراغه اي خانه‌ي عقل به يک بار برانداخته‌ايم تا بر آن عارض زيبا نظر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ايم
چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ايم شاعر : اوحدي مراغه اي در خون خود، که عاشق آن دست گشته‌ايم چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما تا جمال آن رخ گلرنگ ديده‌ايم
ما تا جمال آن رخ گلرنگ ديده‌ايم شاعر : اوحدي مراغه اي همچون دهان او دل خود تنگ ديده‌ايم ما تا جمال آن رخ گلرنگ ديده‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما نور چشم مادر اين خاک تيره‌ايم
ما نور چشم مادر اين خاک تيره‌ايم شاعر : اوحدي مراغه اي آباي انجم فلکي را نبيره‌ايم ما نور چشم مادر اين خاک تيره‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز قلندر شديم، خانه بر انداختيم
باز قلندر شديم، خانه بر انداختيم شاعر : اوحدي مراغه اي عشق نوايي بزد، خرقه در انداختيم باز قلندر شديم، خانه بر انداختيم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بنده‌ي عشقيم و سالهاست که هستيم
بنده‌ي عشقيم و سالهاست که هستيم شاعر : اوحدي مراغه اي ورزش عشق تو کار ماست، که مستيم بنده‌ي عشقيم و سالهاست که هستيم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن پرده برانداز، که ما نور پرستيم
آن پرده برانداز، که ما نور پرستيم شاعر : اوحدي مراغه اي مستور چرايي؟ چو نه مستورپرستيم آن پرده برانداز، که ما نور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
امروز عيد ماست، که قربان او شديم
امروز عيد ماست، که قربان او شديم شاعر : اوحدي مراغه اي اکنون شويم شاه، که دربان او شديم امروز عيد ماست، که قربان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما چشم جهانيم، که اين راز بديديم
ما چشم جهانيم، که اين راز بديديم شاعر : اوحدي مراغه اي پوشيده رخ آن بت طناز بديديم ما چشم جهانيم، که اين راز بديديم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديريست تا ز دست غمت جان نمي‌بريم
ديريست تا ز دست غمت جان نمي‌بريم شاعر : اوحدي مراغه اي وقتست کز وصال تو جاني بپروريم ديريست تا ز دست غمت جان نمي‌بريم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مادر غم هجران تو، گر زانکه بميريم
مادر غم هجران تو، گر زانکه بميريم شاعر : اوحدي مراغه اي بر وصل تو يکروز ببيني که: اميريم مادر غم هجران تو، گر زانکه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حال اين پيکر از آن بتگر دانا پرسيم
حال اين پيکر از آن بتگر دانا پرسيم شاعر : اوحدي مراغه اي يا خود از پيش حکيمان توانا پرسيم حال اين پيکر از آن بتگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عقل صوفي را مهار اندر کشيم
عقل صوفي را مهار اندر کشيم شاعر : اوحدي مراغه اي عشق صافي را به کار اندر کشيم عقل صوفي را مهار اندر کشيم از سمند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برويم
کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برويم شاعر : اوحدي مراغه اي چو بادش از پي و چون برقش از قفا برويم کجاست منزل آن کوچ کرده؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا با دوست ميبايد که رويارو سخن گويم
مرا با دوست ميبايد که رويارو سخن گويم شاعر : اوحدي مراغه اي نه با او ديگري مشغول و من با او سخن گويم مرا با دوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از عشق دوري چون کنم؟ کين عشق مستوري شکن
از عشق دوري چون کنم؟ کين عشق مستوري شکن شاعر : اوحدي مراغه اي با شير شد در حلق دل، با جان برون آيد ز تن از عشق دوري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390