درون خود نپسندم که از تو باز آرم
درون خود نپسندم که از تو باز آرم شاعر : اوحدي مراغه اي بدين قدر که: تو بيرون کني به آزارم درون خود نپسندم که از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سرم سوداي او دارد، زهي سودا که من دارم!
سرم سوداي او دارد، زهي سودا که من دارم! شاعر : اوحدي مراغه اي از آن سر گشته مي‌باشم که اين سوداست در بارم سرم سوداي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر او پيدا شود بر من به شيدايي کشد کارم
گر او پيدا شود بر من به شيدايي کشد کارم شاعر : اوحدي مراغه اي و گر من زو شوم پنهان به پيدايي کشد زارم گر او پيدا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منازل سفرت پيش ديده مي‌آرم
منازل سفرت پيش ديده مي‌آرم شاعر : اوحدي مراغه اي اگر چه هيچ به منزل نمي‌رسد بارم منازل سفرت پيش ديده مي‌آرم که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من همان داغ محبت که تو ديدي دارم
من همان داغ محبت که تو ديدي دارم شاعر : اوحدي مراغه اي هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم من همان داغ محبت که تو ديدي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم شاعر : اوحدي مراغه اي که گر چه خاک زمينم کني، هوا دارم گمان مبر که ز مهر تو دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من از پيوستگان دل غريبي در سفر دارم
من از پيوستگان دل غريبي در سفر دارم شاعر : اوحدي مراغه اي که بي‌او آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم من از پيوستگان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم شاعر : اوحدي مراغه اي خيال روي تو در چشم در فشان دارم ز داغ و درد تو بر جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صنمي که مهر او را ز جهان گزيده دارم
صنمي که مهر او را ز جهان گزيده دارم شاعر : اوحدي مراغه اي به زرش کجا فروشم؟ که به جان خريده دارم صنمي که مهر او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميکنم جاي تو در جان، گر چه
ميکنم جاي تو در جان، گر چه شاعر : اوحدي مراغه اي گفتي: از دل بدرت مي‌دارم ميکنم جاي تو در جان، گر چه روي بر خاک...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صد بار ز مهرت ار بميرم
صد بار ز مهرت ار بميرم شاعر : اوحدي مراغه اي يک ذره دل از تو بر نگيرم صد بار ز مهرت ار بميرم بيرون مگذار از ضميرم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر چه در پاي هوي و هوست مي‌ميرم
گر چه در پاي هوي و هوست مي‌ميرم شاعر : اوحدي مراغه اي دسترس نيست که روزي سر زلفت گيرم گر چه در پاي هوي و هوست مي‌ميرم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مست آمدم امشب، که سر راه بگيرم
مست آمدم امشب، که سر راه بگيرم شاعر : اوحدي مراغه اي يک بوسه به زور از لب آن ماه بگيرم مست آمدم امشب، که سر راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به غم خويش چنان شيفته کردي بازم
به غم خويش چنان شيفته کردي بازم شاعر : اوحدي مراغه اي کز خيال تو به خود نيز نمي‌پردازم به غم خويش چنان شيفته کردي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگشتي روز من تيره، ندانستي کسي رازم
نگشتي روز من تيره، ندانستي کسي رازم شاعر : اوحدي مراغه اي اگر دردت رها کردي که من درمان خود سازم نگشتي روز من تيره،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
برخيزم و دلها را در ولوله اندازم
برخيزم و دلها را در ولوله اندازم شاعر : اوحدي مراغه اي بر ظلمتيان نوري زين مشعله اندازم برخيزم و دلها را در ولوله...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
بيار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم شاعر : اوحدي مراغه اي که بوي دوست مي‌آرد نسيم باد نوروزم بيار آن، باده،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر مرغ اين هوايي، بال و پرت بسوزم
گر مرغ اين هوايي، بال و پرت بسوزم شاعر : اوحدي مراغه اي ور حال دل نمايي، دل در برت بسوزم گر مرغ اين هوايي، بال و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم
روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم شاعر : اوحدي مراغه اي در خويش زنم آتش و مردانه بسوزم روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گمان مبر که: به جور از بر تو برخيزم
گمان مبر که: به جور از بر تو برخيزم شاعر : اوحدي مراغه اي به اختيار ز خاک در تو برخيزم گمان مبر که: به جور از بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390