شکستن زنجیرها
لیکوس و همسرش با آنتیوپه بسیار بدرفتاری می‌کردند تا اینکه یک شب به طوری معجزه آسا، زنجیرهایی که زن جوان با آنها بسته شده بود، خود به خود باز...
شنبه، 10 تير 1396
خودکشی آنتیگونه
اساطیر یونان باستان، نام آنتیگونه (Antigone) را با سه روایت مختلف برای سه تن ذکر می‌کنند که عبارتند از: 1- دختر ائوریتیون (Eurytion) و همسر پلئوس...
شنبه، 10 تير 1396
خائن به وطن
وی مصاحب و مشاور پریام (Priam) و مردی پیر و سالخورده که قبل از جنگ تروا (Troy) با برخی از فرماندهان یونانی که چندی مهمان او بودند، روابطی دوستانه...
شنبه، 10 تير 1396
سرچشمه‌ی زایش و زندگی
ایزدبانوی آب‌ها، مادر ایزدان ایرانی و سرچشمه‌ی زایش و زندگی در اساطیر ایران باستان آناهیتا (Anahita) نام داشت. وی علاوه بر اینکه دختری باکره...
شنبه، 10 تير 1396
ایزدبانوی ارمنی
ایزدبانوی حاصلخیزی و باروری، زیبایی و آب در اساطیر و افسانه‌های ارمنستان می‌باشد. آناهیت (Anahit) با آرتمیس (Artemis)، الهه‌ی عفاف و پاکدامنی...
شنبه، 10 تير 1396
جشن نوروزی روم باستان
آنّا پرنّا (Anna Perenna) جشنی نوروزی است که پانزدهم ماه مارس هر سال و مصادف با روزی که ژولیوس سزار (Julius Caesar) در سال 44 قبل از میلاد به...
شنبه، 10 تير 1396
مار ترسو
زن پرحرف و بد دهانی بود که زندگی را برای شوهرش تلخ کرده بود. اسم مرد «محمدعلی» بود. هر وقت زن محمدعلی پرحرفی می‌کرد و کلمات زشت می‌گفت، محمدعلی...
پنجشنبه، 8 تير 1396
درمنه
پادشاهی برای اینکه هوش و دانایی دخترش را بسنجد، از او پرسید: «دخترجان، سوختنی چی خوب است؟» دختر گفت: «درمنه» گفت: «خوردنی چی خوب است؟»
پنجشنبه، 8 تير 1396
زن تاجر
تاجری بود که هر وقت به خانه می‌آمد و زنش به او سلام می‌کرد، می‌گفت: «علیک سلام بی‌بی خانم، یک کم از زن‌های دیگه یاد بگیر!»
پنجشنبه، 8 تير 1396
فاطمه‌ی نُه من‌ریس
زنی، دختری به نام فاطمه داشت. فاطمه در خانه، پشم می‌ریسید. مادرش همیشه به او می‌گفت: «فاطمه‌ی نُه من‌ریس، یک سیر خور! مادر بیا، نون بخور.»
پنجشنبه، 8 تير 1396
نود و نه سکه‌ی طلا
دو تا همسایه بودند؛ یکی پولدار، یکی بی‌پول. همسایه‌ی بی‌پول همیشه با خدای خود راز و نیاز می‌کرد. روزی دو دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: «خداوندا!...
پنجشنبه، 8 تير 1396
دژهوش ربا
پادشاهی بود که سه پسر به نام‌های «ملک بهرام»، «ملک خورشید» و «ملک جمشید» داشت. یک روز هر سه با هم هوس کردند دور دنیا را بگردند. فکرشان را با...
پنجشنبه، 8 تير 1396
پیرزن و بازرگان
روزی بازرگانی از کنار شهری می‌گذشت. پشت دروازه‌ی شهر ایستاد و به نوکرش گفت: «برو چهل تا تخم‌مرغ آب‌پز بخر، بیار بخوریم.»
پنجشنبه، 8 تير 1396
درویش و دهقان
درویشی و دهقانی همسفر شدند. درویش گفت: «راه درازه، بیا تو راه، پله بزنیم و راه رو نزدیک‌تر کنیم.» دهقان گفت: «درویش! مسخره می‌کنی؟ مگه می‌شه...
پنجشنبه، 8 تير 1396
روباه و لک‌لک
در زمان‌های خیلی دور، روباه و لک‌لک با هم دوست بودند. روزی روباه، لک‌لک را به مهمانی دعوت کرد. لک‌لک به خانه‌ی او رفت. روباه، غذا را در بشقاب...
پنجشنبه، 8 تير 1396
چهل صندوق
پادشاهی بود که دختر خیلی زیبایی داشت که در دنیا، مثل و مانندش پیدا نمی‌شد. تمام شاهزادگان از کشورهای مختلف به خواستگاری او می‌آمدند، اما پادشاه...
پنجشنبه، 8 تير 1396
ماهی
روزی مردی به زنش گفت: «تو هیچ وقت نمی‌تونی من رو فریب بدی.» زن قاه‌قاه خندید و گفت: «فکر کردی! اگر اراده کنم، می‌تونم بلایی سرت بیام که تا آخر...
پنجشنبه، 8 تير 1396
اسی پیسو
مرد خسیسی بود که صورتش لک و پیس داشت، برای همین به او «اسی پیسو» می‌گفتند. او دور از مردم زندگی می‌کرد. یک شب سرد، پیرمرد رهگذری، در خانه‌ی اسی...
پنجشنبه، 8 تير 1396
شهریار ایزدان
در اساطیر مصر باستان نام ایزد بزرگ می‌باشد که بیشتر با عنوان شهریار ایزدان از وی یاد شده و یونانیان نیز او را با زئوس (Zeus) یکی می‌پنداشتند....
پنجشنبه، 8 تير 1396
تطهیر جنایت
در افسانه‌های یونانی آمفی‌تریون (Amphitryon)، پسر آلکائوس (Alcaeus) و آستیدامیا (Astydamia) بود که شوهر آلکمنا (Alcmena) نیز محسوب می‌شد. وی...
پنجشنبه، 8 تير 1396