حلقه‌ی دختران آفرودیته
در طول چهار قرن اخیر، آفرودیته دوباره به صورت بزرگ‌ترین ‌قهرمان و مدل هنر و ادب در مغرب زمین درآمده و نقاشان و مجسمه سازان بزرگ دوره‌ی رنسانس،...
چهارشنبه، 7 تير 1396
درخت واژگون
نام درختی است در هند که به درخت واژگون نیز معروف بوده و مورد پرستش هندوها می‌باشد. تجلی قداست در این رُستنی فقط برای هندوها مشهود و مرئی می‌باشد،...
چهارشنبه، 7 تير 1396
دشمن خدایان
واژه‌ی هندی آسورا (Asura)، معادل واژه‌ی اهورا (Ahura) نزد ایرانیان می‌باشد، اما با معانی مخالف. آسورا به معنای دشمن، گمراه کننده و بدکنش بوده،...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آسکلپیوس āsklepius
بنا به روایتی وی طبیب افسانه‌ای یونان، خدای طب در اپیداوروس (Epidaurus) و پسر آپولو (Apollo) بود که با نام‌های اسکولاپیوس (Aesculapius) و اسقلبیوس...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آسکانیوس āskānius
در اساطیر یونان و روم باستان، نام آسکانیوس (Ascanius) برای سه تن ذکر شده که عبارتند از: 1- پسر پریام (Priam)، پادشاه تروا (Troy).
چهارشنبه، 7 تير 1396
آستارته āstārte
در اساطیر فنیقیه (Phoenician)، نام الهه‌ی باروری، زیبایی، عشق جنسی و مطابق با عیشتر (Ishtar) بابلی‌ها بود که بعدها به علت یکی شدن وی با الهه‌ی...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آس/ آسی ās / āsi
نام قومی از ایرانیان که در سده‌ی اول پیش از میلاد در ناحیه‌ی آزوف (Azov) و مناطق جنوبی قفقاز ساکن شدند. (146) در آن روزگار، اقتصاد آس‌ها (As)...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آسا āsā
واژه‌ی آسا (Asa) در اساطیر و افسانه‌های جهان در دو مورد ذکر شده که عبارتند از: 1- خدای مردم منطقه‌ی آکامبا (Akamba) در اساطیر آفریقا که خدایی...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آژنور āgenor
در اساطیر یونان باستان، نام آژنور (Agenor) برای دوازده تن ذکر شده که عبارتند از: 1- نام یکی از پسران دو قلوی پوزئیدون (Poseidon) و لیبیا (Libya)...
چهارشنبه، 7 تير 1396
آژدیس‌تیس āǰdistis
در اساطیر یونان باستان آمده است که روزی زئوس (Zeus) در حال رؤیا، بذری از خود بر زمین افکند و از این بذر موجودی به نام آژدیس‌تیس (Agdistis) به...
چهارشنبه، 7 تير 1396
شاه و باغبان
روزی انوشیروان برای گردش به دشت و صحرا رفته بود که چشمش به باغبان پیری افتاد. باغبان لاغر و ضعیف بود و دست و پاهاش می‌لرزیدند، اما بدون خستگی...
يکشنبه، 4 تير 1396
پسر باهوش
در زمان‌های قدیم، جوانی با پدر و مادر پیرش در شهر دور افتاده‌ای زندگی می‌کرد. آن‌ها شب و روز کشت و کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند، ولی زندگی‌شان...
يکشنبه، 4 تير 1396
سه حرف
صیادی بود که پرنده‌های زیبای صحرایی را به دام می‌انداخت. یک روز، پرنده‌ی کوچک قشنگی را گرفت و چون گرسنه بود، فکر کرد: «خوبه کباب‌اش کنم و بخورم.»
يکشنبه، 4 تير 1396
مرغ تخم طلا
بیوه‌زنی بود که دو پسر داشت و یک مرغ که تخم طلا می‌گذاشت. زن، تخم‌ها را به صرافی به نام «شمعون» می‌فروخت و روزگار می‌گذراند. شمعون می‌دانست هر...
يکشنبه، 4 تير 1396
قرقره، دوک و سوزن
پیرزنی با دخترش زندگی می‌کرد. آن‌ها از صبح تا غروب با دوک‌شان پشم می‌ریسیدند، پارجه می‌بافتند و می‌فروختند. از پولی که به دست می‌آوردند، خرج...
يکشنبه، 4 تير 1396
نارنج و ترنج
پادشاهی بود که فقط یک پسر داشت و پسرش را خیلی دوست داشت. وقتی پسرک هفده ساله شد، پادشاه دستور داد براش قصر زیبایی ساختند که کسی نظیرش را در دنیا...
يکشنبه، 4 تير 1396
سنگ صبور
زن و شوهری، دختری داشتند که به مکتب‌خانه می‌رفت. یک روز وقتی به ملاباجی سلام کرد، ملاباجی گفت: «علیک سلام، سفید روی سیاه بخت!»
يکشنبه، 4 تير 1396
دو خواهر
زن و شوهری بودند که دو تا دختر داشتند. دخترها به خانه‌ی بخت رفتند؛ دختر بزرگ، زن کشاورزی شد و دختر کوچک، زن یک کوزه‌گر. زن و مرد تنها شدند. یک...
يکشنبه، 4 تير 1396
گرگ چلاقه
جوان ثروتمندی بود که روزها گرگ می‌شد و شب‌ها آدم. یک شب، دختر کشاورزی را در خواب دید و عاشقش شد. صبح دنبال دختر راه افتاد و
يکشنبه، 4 تير 1396
خارکن و سه گردو
پیرمردی بود خارکن. از بیابان و صحرا خار جمع می‌کرد، اینجا و آنجا می‌برد و می‌فروخت. روزی حضرت موسی به او رسید و گفت: «گرسنه‌ام، پیرمرد! لقمه...
يکشنبه، 4 تير 1396