هرگز از دل خبر نداشته‌اي
هرگز از دل خبر نداشته‌اي شاعر : انوري بر دلم رنج از آن گماشته‌اي هرگز از دل خبر نداشته‌اي رايت جور برافراشته‌اي...
شنبه، 28 اسفند 1389
تا دل من برده‌اي قصد جفا کرده‌اي
تا دل من برده‌اي قصد جفا کرده‌اي شاعر : انوري ني بر من بوده‌اي ني غم من خورده‌اي تا دل من برده‌اي قصد جفا کرده‌اي...
شنبه، 28 اسفند 1389
سهل مي‌گيرم چو با ما کرده‌اي
سهل مي‌گيرم چو با ما کرده‌اي شاعر : انوري گرچه مي‌گيرم که عمدا کرده‌اي سهل مي‌گيرم چو با ما کرده‌اي هر زمان با...
شنبه، 28 اسفند 1389
مسکين دلم به داغ جفا ريش کرده‌اي
مسکين دلم به داغ جفا ريش کرده‌اي شاعر : انوري جور از همه جهان تو به من بيش کرده‌اي مسکين دلم به داغ جفا ريش کرده‌اي...
شنبه، 28 اسفند 1389
بر مه از عنبر عذار آورده‌اي
بر مه از عنبر عذار آورده‌اي شاعر : انوري بر پرند از مشک مار آورده‌اي بر مه از عنبر عذار آورده‌اي بر گل از سنبل...
شنبه، 28 اسفند 1389
تا که دستم زير سنگ آورده‌اي
تا که دستم زير سنگ آورده‌اي شاعر : انوري راستي را روز من شب کرده‌اي تا که دستم زير سنگ آورده‌اي واي آن مسکين...
شنبه، 28 اسفند 1389
دامن اندر پاي صبر آورده‌اي
دامن اندر پاي صبر آورده‌اي شاعر : انوري پس به بيداد آستين برکرده‌اي دامن اندر پاي صبر آورده‌اي بيش از اين چبود...
شنبه، 28 اسفند 1389
زردرويم ز چرخ دندان‌خاي
زردرويم ز چرخ دندان‌خاي شاعر : انوري تيره‌رايم ز عمر محنت‌زاي زردرويم ز چرخ دندان‌خاي نه نوبدي که تازه دارم راي...
شنبه، 28 اسفند 1389
جانا به کمال صورتي‌اي
جانا به کمال صورتي‌اي شاعر : انوري در حسن و جمال آيتي‌اي جانا به کمال صورتي‌اي مي‌دان که به رخ قيامتي‌اي وصف...
شنبه، 28 اسفند 1389
گر مرا روزگار يارستي
گر مرا روزگار يارستي شاعر : انوري کار با يار چون نگارستي گر مرا روزگار يارستي گرنه با روزگار يارستي برنگشتي...
شنبه، 28 اسفند 1389
همچون سر زلف خود شکستي
همچون سر زلف خود شکستي شاعر : انوري آن عهد که با رهي ببستي همچون سر زلف خود شکستي هرچند که عهد من شکستي بد...
شنبه، 28 اسفند 1389
يا بدان رخ نظري بايستي
يا بدان رخ نظري بايستي شاعر : انوري يا از آن لب شکري بايستي يا بدان رخ نظري بايستي چون دل او دگري بايستي يا...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي دير به دست آمده بس زود برفتي
اي دير به دست آمده بس زود برفتي شاعر : انوري آتش زدي اندر من و چون دود برفتي اي دير به دست آمده بس زود برفتي ...
شنبه، 28 اسفند 1389
چه نازست آنکه اندر سرگرفتي
چه نازست آنکه اندر سرگرفتي شاعر : انوري به يکباره دل از ما برگرفتي چه نازست آنکه اندر سرگرفتي برون ز اندازه نازي...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي دل تو مرا به باد دادي
اي دل تو مرا به باد دادي شاعر : انوري از بس که نمودي اوستادي اي دل تو مرا به باد دادي آخر تو کجا به من فتادي...
شنبه، 28 اسفند 1389
ديدي که پاي از خط فرمان برون نهادي
ديدي که پاي از خط فرمان برون نهادي شاعر : انوري ديدي که دست جور و جفا باز برگشادي ديدي که پاي از خط فرمان برون نهادي...
شنبه، 28 اسفند 1389
اي دوست به کام دشمنم کردي
اي دوست به کام دشمنم کردي شاعر : انوري بردي دل و زان پسم جگر خوردي اي دوست به کام دشمنم کردي از دست شدي و سر...
شنبه، 28 اسفند 1389
گر ترا روزي ز ما ياد آمدي
گر ترا روزي ز ما ياد آمدي شاعر : انوري دل کجا از غم به فرياد آمدي گر ترا روزي ز ما ياد آمدي گر ز سوي وصل تو باد...
شنبه، 28 اسفند 1389
بس دل‌افروز و دلارام آمدي
بس دل‌افروز و دلارام آمدي شاعر : انوري خه به نام ايزد به هنگام آمدي بس دل‌افروز و دلارام آمدي آخرم امروز در دام...
شنبه، 28 اسفند 1389
گر ترا طبع داوري بودي
گر ترا طبع داوري بودي شاعر : انوري در تو وصف پيمبري بودي گر ترا طبع داوري بودي طبع دربار بر سري بودي آلت دلبري...
شنبه، 28 اسفند 1389