عشرت خلوت و ديدار عزيزان شاهيست
عشرت خلوت و ديدار عزيزان شاهيست شاعر : اوحدي مراغه اي وين نداند، مگر آن دل که درو آگاهيست عشرت خلوت و ديدار عزيزان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در خرابات عاشقان کوييست
در خرابات عاشقان کوييست شاعر : اوحدي مراغه اي وندرو خانه‌ي پريروييست در خرابات عاشقان کوييست هر کجا بسته طاق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گو: هر که در جهان به تماشا رويدو گشت
گو: هر که در جهان به تماشا رويدو گشت شاعر : اوحدي مراغه اي ما را بس اين قدر که: به ما دوست بر گذشت گو: هر که در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش چون چشم او کمان برداشت
دوش چون چشم او کمان برداشت شاعر : اوحدي مراغه اي دلم از درد او فغان برداشت دوش چون چشم او کمان برداشت غيرتش بندم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مگر پير سجاده حال نداشت؟
مگر پير سجاده حال نداشت؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کزين خلق و کثرت ملالي نداشت؟ مگر پير سجاده حال نداشت؟ به بالا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگر: مگرد گر آن سر و سيم بر بگذشت؟
نگر: مگرد گر آن سر و سيم بر بگذشت؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که: آب ديده‌ي نظارگان ز سر بگذشت نگر: مگرد گر آن سر و سيم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت شاعر : اوحدي مراغه اي باور مکن که: هيچ دلي گرد هوش گشت تا لعل باده رنگ تو شکرفروش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فرياد دردناکش از سوز سينه مي‌دان
فرياد دردناکش از سوز سينه مي‌دان شاعر : اوحدي مراغه اي تا آتشي نباشد چون آورد به جوشت؟ فرياد دردناکش از سوز سينه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديگر آن حلقه و آن دانه‌ي در در گوشت
ديگر آن حلقه و آن دانه‌ي در در گوشت شاعر : اوحدي مراغه اي که ببيند، که نبخشد دل و دين و هوشت؟ ديگر آن حلقه و آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در فراق تو مرا هيچ نه خوردست و نه خفت
در فراق تو مرا هيچ نه خوردست و نه خفت شاعر : اوحدي مراغه اي تا تو بازآيي از آنجا که نمي‌يارم گفت در فراق تو مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا بر دوست بار نتوان يافت
تا بر دوست بار نتوان يافت شاعر : اوحدي مراغه اي دل بر ما قرار نتوان يافت تا بر دوست بار نتوان يافت کار ما چون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن ستمگر، که وفاي منش از ياد برفت
آن ستمگر، که وفاي منش از ياد برفت شاعر : اوحدي مراغه اي آتش اندر من مسکين زد و چون باد برفت آن ستمگر، که وفاي منش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه شد آن سرو سهي؟ کز لب اين بام برفت
چه شد آن سرو سهي؟ کز لب اين بام برفت شاعر : اوحدي مراغه اي که به يک ديدن او از دلم آرام برفت چه شد آن سرو سهي؟ کز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت شاعر : اوحدي مراغه اي تنم به درد جدايي خراب کرد و برفت دلم بر آتش هجران کباب کرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زلف ترا بديدم و مشکم ز ياد رفت
زلف ترا بديدم و مشکم ز ياد رفت شاعر : اوحدي مراغه اي هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت زلف ترا بديدم و مشکم ز ياد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به وقت گل پي معشوق و باده بايد رفت
به وقت گل پي معشوق و باده بايد رفت شاعر : اوحدي مراغه اي سوار عيش تراند، پياده بايد رفت به وقت گل پي معشوق و باده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت شاعر : اوحدي مراغه اي شد دگرگونه دگري يار گرفت ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت شاعر : اوحدي مراغه اي از وي نظر بدوز چو دل را فرو گرفت چندان نظر تمام، که دل نقش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عمر به پايان رسيد، راه به پايان نرفت
عمر به پايان رسيد، راه به پايان نرفت شاعر : اوحدي مراغه اي کانچه مرا گفته‌اند دل ز پي آن نرفت عمر به پايان رسيد،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سري که ديد؟ که در پاي دلستاني رفت
سري که ديد؟ که در پاي دلستاني رفت شاعر : اوحدي مراغه اي دلي، که ترک تني کرد و پيش جاني رفت؟ سري که ديد؟ که در پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390