سر دل گويي، ز جان انديشه کن
سر دل گويي، ز جان انديشه کن شاعر : اوحدي مراغه اي در دلش دار، از زبان انديشه کن سر دل گويي، ز جان انديشه کن از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خلاف دشمنان روزي نظر بر دوستان افگن
خلاف دشمنان روزي نظر بر دوستان افگن شاعر : اوحدي مراغه اي حسودان را بخوابان چشم و بندي بر زبان افگن خلاف دشمنان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چشم دولت را اگر زين به نظر هستي به من
چشم دولت را اگر زين به نظر هستي به من شاعر : اوحدي مراغه اي آن فراق انديش روزي باز پيوستي به من چشم دولت را اگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون مرا غمناک بيند شاد گردد يار من
چون مرا غمناک بيند شاد گردد يار من شاعر : اوحدي مراغه اي زان سبب شادي نميگردد به گرد کار من چون مرا غمناک بيند شاد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر بارندگي دارد دو چشم تند بار من
سر بارندگي دارد دو چشم تند بار من شاعر : اوحدي مراغه اي که فتح‌الباب هجرانست و تحويل نگار من سر بارندگي دارد دو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشق نورزيده بود جان سبکبار من
عشق نورزيده بود جان سبکبار من شاعر : اوحدي مراغه اي بر تو مرا فتنه کرد اين دل بي‌کار من عشق نورزيده بود جان سبکبار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر شب ز عشق روي تو اين چشم لعبت باز من
هر شب ز عشق روي تو اين چشم لعبت باز من شاعر : اوحدي مراغه اي در خون نشيند، تا کند چون روز روشن راز من هر شب ز عشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه بي‌يادت برآيد يک دم از من
نه بي‌يادت برآيد يک دم از من شاعر : اوحدي مراغه اي نه بي‌رويت جدا گردد غم از من نه بي‌يادت برآيد يک دم از من ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر تن مرده بي‌رخت مويه گرم، دريغ من!
بر تن مرده بي‌رخت مويه گرم، دريغ من! شاعر : اوحدي مراغه اي لعل لب تو خون من خورده چنين و آنگهي بر تن مرده بي‌رخت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دشمن دون گر نگفتي حال من
دشمن دون گر نگفتي حال من شاعر : اوحدي مراغه اي خود به گفتي چشم مالامال من دشمن دون گر نگفتي حال من نالهاي اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارا، چرا شدي نهان از نهان من؟
نگارا، چرا شدي نهان از نهان من؟ شاعر : اوحدي مراغه اي چه کردم که گشته‌اي جهان از جهان من نگارا، چرا شدي نهان از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشق را فرسوده‌اي بايد چو من
عشق را فرسوده‌اي بايد چو من شاعر : اوحدي مراغه اي در مشقت بوده‌اي بايد چو من عشق را فرسوده‌اي بايد چو من از جهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ز سوداي تو در هر گوشه‌اي آواره من
اي ز سوداي تو در هر گوشه‌اي آواره من شاعر : اوحدي مراغه اي چاره‌ي‌کارم نه نيکو مي‌کني، بيچاره من! اي ز سوداي تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جور ديدم، تا بديد آن خسرو خوبان که؟ من
جور ديدم، تا بديد آن خسرو خوبان که؟ من شاعر : اوحدي مراغه اي عاشقم وز من بپوشانيد رخ چندان که؟ من جور ديدم، تا بديد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي اوفتاده در غم عشقت ز پاي من
اي اوفتاده در غم عشقت ز پاي من شاعر : اوحدي مراغه اي گر دست اوفتاده نگيري تو، واي من! اي اوفتاده در غم عشقت ز پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوست با کاروان کن فيکون
دوست با کاروان کن فيکون شاعر : اوحدي مراغه اي آمد از شهر لامکان بيرون دوست با کاروان کن فيکون باز پوشيد کسوت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي مکان تو از مکان بيرون
اي مکان تو از مکان بيرون شاعر : اوحدي مراغه اي سر امرت ز کن فکان بيرون اي مکان تو از مکان بيرون در جهاني و از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شب مي‌بينم اندر خواب و مي‌گويم: وصالست اين
شب مي‌بينم اندر خواب و مي‌گويم: وصالست اين شاعر : اوحدي مراغه اي به بيداري تو خود هرگز نمي‌پرسي: چه حالست اين؟ شب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دور مرو، دور مرو، يار ببين، يار ببين
دور مرو، دور مرو، يار ببين، يار ببين شاعر : اوحدي مراغه اي در نگر از ديده‌ي جان در دل و ديدار ببين دور مرو، دور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حلقه‌ي زرين بر آن گوش گهربندش ببين
حلقه‌ي زرين بر آن گوش گهربندش ببين شاعر : اوحدي مراغه اي خال مشکين بر لب شيرين چون قندش ببين حلقه‌ي زرين بر آن گوش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390