مرا با دوست ميبايد که رويارو سخن گويم
مرا با دوست ميبايد که رويارو سخن گويم شاعر : اوحدي مراغه اي نه با او ديگري مشغول و من با او سخن گويم مرا با دوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از عشق دوري چون کنم؟ کين عشق مستوري شکن
از عشق دوري چون کنم؟ کين عشق مستوري شکن شاعر : اوحدي مراغه اي با شير شد در حلق دل، با جان برون آيد ز تن از عشق دوري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باغ بسان مصر شد از رخ يوسف سمن
باغ بسان مصر شد از رخ يوسف سمن شاعر : اوحدي مراغه اي گشت روان ز هر طرف آب چو نيل در چمن باغ بسان مصر شد از رخ يوسف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخت شاهي دارد آن ترک ختن
تخت شاهي دارد آن ترک ختن شاعر : اوحدي مراغه اي کي کند رغبت به درويشي چو من؟ تخت شاهي دارد آن ترک ختن بعد ازين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو آتشست به گرمي هواي تابستان
چو آتشست به گرمي هواي تابستان شاعر : اوحدي مراغه اي بده دو کاسه ازان آب لعل، يا بستان چو آتشست به گرمي هواي تابستان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارينا، به وصل خود دمي ما را ز ما بستان
نگارينا، به وصل خود دمي ما را ز ما بستان شاعر : اوحدي مراغه اي دل ما را به آن بالا ز دست اين بلا بستان نگارينا،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ياران و دوستداران جمعند و جام گردان
ياران و دوستداران جمعند و جام گردان شاعر : اوحدي مراغه اي مطرب هميشه گويا، ساقي مدام گردان ياران و دوستداران جمعند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلا،خوش کرده اي منزل به کوي وصل دلداران
دلا،خوش کرده اي منزل به کوي وصل دلداران شاعر : اوحدي مراغه اي دگر با يادم آوردي قديمي صحبت ياران دلا،خوش کرده اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صد قصه نبشت اوحدي از دست غم او
صد قصه نبشت اوحدي از دست غم او شاعر : اوحدي مراغه اي وين غصه يکي بود که گفتم ز هزاران صد قصه نبشت اوحدي از دست غم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا مپرس که: چون شرمسارم از ياران؟
مرا مپرس که: چون شرمسارم از ياران؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز دست اين دم چون برف و اشک چون باران مرا مپرس که: چون شرمسارم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به نام ايزد! چه رويست اين؟ که حيرانند ازو حوران
به نام ايزد! چه رويست اين؟ که حيرانند ازو حوران شاعر : اوحدي مراغه اي چنين شيرين نباشد در سپاه خسرو توران به نام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کيست آن مه؟ که مي‌رود نازان
کيست آن مه؟ که مي‌رود نازان شاعر : اوحدي مراغه اي عاشقان در پيش سراندازان کيست آن مه؟ که مي‌رود نازان دست هجرش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟
اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟ شاعر : اوحدي مراغه اي بي‌خبريم از لبت، هم خبري مي‌رسان اي کس ما، چون شدي باز مطيع...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پيک نامه بر، خبر او به ما رسان
اي پيک نامه بر، خبر او به ما رسان شاعر : اوحدي مراغه اي بويي ز کوي صدق به اهل صفا رسان اي پيک نامه بر، خبر او به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي صبا، حال من بدو برسان
اي صبا، حال من بدو برسان شاعر : اوحدي مراغه اي نه چنان سرسري، نکو برسان اي صبا، حال من بدو برسان آنچه من گويمت،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين دلبران که مي‌کشدم چشم مستشان
اين دلبران که مي‌کشدم چشم مستشان شاعر : اوحدي مراغه اي کس را خبر نشد که، چه ديدم ز دستشان؟ اين دلبران که مي‌کشدم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شب قدرست و روز عيد زلف و روي اين ترکان
شب قدرست و روز عيد زلف و روي اين ترکان شاعر : اوحدي مراغه اي نمي‌باشد دل ما را شکيب از روي اين ترکان شب قدرست و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا برگذشت پيشم باز آن پري خرامان
تا برگذشت پيشم باز آن پري خرامان شاعر : اوحدي مراغه اي نقش مرا فرو شست از لوح نيک نامان تا برگذشت پيشم باز آن پري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کأس مي در دست و کوس عشق بر بامستمان
کأس مي در دست و کوس عشق بر بامستمان شاعر : اوحدي مراغه اي چون بود انکار با مي خواره و با مستمان؟ کأس مي در دست و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قصه‌ي يار سبک روح نگفتم به گرانان
قصه‌ي يار سبک روح نگفتم به گرانان شاعر : اوحدي مراغه اي که چنين حال نشايد که بگويند به آنان قصه‌ي يار سبک روح نگفتم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390