روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم
روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم شاعر : اوحدي مراغه اي در خويش زنم آتش و مردانه بسوزم روزي بر آن شمع چو پروانه بسوزم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گمان مبر که: به جور از بر تو برخيزم
گمان مبر که: به جور از بر تو برخيزم شاعر : اوحدي مراغه اي به اختيار ز خاک در تو برخيزم گمان مبر که: به جور از بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من مستم و ز مستي در يار مي‌گريزم
من مستم و ز مستي در يار مي‌گريزم شاعر : اوحدي مراغه اي زنار بسته محکم، زين نار ميگريزم من مستم و ز مستي در يار مي‌گريزم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگر
گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگر شاعر : اوحدي مراغه اي به شرط آنکه هم اندر جوار او باشم گمان مبر که: کنم رغبت بهشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سخن بگوي چو من در سخن نمي‌باشم
سخن بگوي چو من در سخن نمي‌باشم شاعر : اوحدي مراغه اي که در حضور تو با خويشتن نمي‌باشم سخن بگوي چو من در سخن نمي‌باشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عيب من نيست که: در عشق تو تيمار کشم
عيب من نيست که: در عشق تو تيمار کشم شاعر : اوحدي مراغه اي بار بر گردن من چون تو نهي بار کشم عيب من نيست که: در عشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يارب، تو حاضري که ز دستش چه ميکشم؟
يارب، تو حاضري که ز دستش چه ميکشم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي وز عشوه‌هاي نرگس مستش چه ميکشم؟ يارب، تو حاضري که ز دستش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دست عشقت قدحي داد و ببرد از هوشم
دست عشقت قدحي داد و ببرد از هوشم شاعر : اوحدي مراغه اي خم مي گو: سر خود گير، که من در جوشم دست عشقت قدحي داد و ببرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم شاعر : اوحدي مراغه اي از ناله و زاري نتوان کرد خموشم عشقت چو ستم کرد و جفا بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم
اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم شاعر : اوحدي مراغه اي از نوش دهان تو چندين چه زني نيشم؟ اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به تازه باد جدايي گلي ببرد ز باغم
به تازه باد جدايي گلي ببرد ز باغم شاعر : اوحدي مراغه اي که همچو بلبل مسکين از آن به درد و به داغم به تازه باد جدايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم شاعر : اوحدي مراغه اي ترک مراد کردم و از کام فارغم من دل به ننگ دارم و از نام فارغم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم
صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم شاعر : اوحدي مراغه اي خبر کنش که: زهي بيخبر ز کار دلم! صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم
وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم شاعر : اوحدي مراغه اي دشمنم باد بدين شيوه که امروز منم وه! که امروز چه آشفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم شاعر : اوحدي مراغه اي تا آنکه رخش ديدم، او من شد و من آنم آن دوست که مي‌بينم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
درهجر تو درمان دل خسته ندانم شاعر : اوحدي مراغه اي زان پيش که روزي به غمت مي‌گذرانم درهجر تو درمان دل خسته ندانم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو زنداني شدم،ديگر چه ميخواهي؟ مرنجانم دلم زندان عشق تست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو گويم کرد سرگردان و مي‌بازد به چوگانم نبودم مرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز مردم تو دل مي‌بري، من چه دانم؟ پر از دل مپرس، اي پري،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي غم هجر تو بنيادم بخواهد کند، ميدانم دل خود را به ديدار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390