معراج ما به روح و روان بود صبح دم
معراج ما به روح و روان بود صبح دم شاعر : اوحدي مراغه اي ديدار ما به ديده‌ي جان بود صبح دم معراج ما به روح و روان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر آن يار سيه چرده ببيند رخ زردم
اگر آن يار سيه چرده ببيند رخ زردم شاعر : اوحدي مراغه اي هم به نوعي که تواند بکند چاره‌ي دردم اگر آن يار سيه چرده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غافل چرايي؟ جانا، ز دردم
غافل چرايي؟ جانا، ز دردم شاعر : اوحدي مراغه اي رحمت کن آخر بر روي زردم غافل چرايي؟ جانا، ز دردم داد از تو خواهم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر چند به کوي او ديرست که پي بردم
هر چند به کوي او ديرست که پي بردم شاعر : اوحدي مراغه اي بسيار بگرديدم تا راه بوي بردم هر چند به کوي او ديرست که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پندم مده، اي رفيق، بسيار
پندم مده، اي رفيق، بسيار شاعر : اوحدي مراغه اي انگار که: پند گوش کردم پندم مده، اي رفيق، بسيار در خانه‌ي مي فروش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندي کردم
ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندي کردم شاعر : اوحدي مراغه اي به آخر چون در افتادم سر خود را فدي کردم ز عشقت روز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيا، بيا که ز مهرت به جان همي گردم
بيا، بيا که ز مهرت به جان همي گردم شاعر : اوحدي مراغه اي به بوي وصل تو گرد جهان همي گردم بيا، بيا که ز مهرت به جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مي‌خانه را بگشاي در، کامروز مخمور آمدم
مي‌خانه را بگشاي در، کامروز مخمور آمدم شاعر : اوحدي مراغه اي نزديک من نه جام مي، کز منزل دور آمدم مي‌خانه را بگشاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از آن لب چون به يک بوسه من بيمار خرسندم
از آن لب چون به يک بوسه من بيمار خرسندم شاعر : اوحدي مراغه اي نخواهم شيشه‌ي نوش و نبايد شربت قندم از آن لب چون به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو چشمش راه دل مي‌زد من بيدل کجا بودم؟
چو چشمش راه دل مي‌زد من بيدل کجا بودم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز خود بيزار چون گشتم؟ برو ايمن چرا بودم؟ چو چشمش راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مدتي من به کام خود بودم
مدتي من به کام خود بودم شاعر : اوحدي مراغه اي با خود و روزگار خود بودم مدتي من به کام خود بودم گر چه صورت نگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه پيش ازين من بيگانه آشناي تو بودم؟
نه پيش ازين من بيگانه آشناي تو بودم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي چه جرم رفت؟ که مستوجب جفاي تو بودم نه پيش ازين من بيگانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم شاعر : اوحدي مراغه اي شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم آن تخم، که در باغ وفا کاشته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دي ره مي‌خانه باز يافته بودم
دي ره مي‌خانه باز يافته بودم شاعر : اوحدي مراغه اي کار طرب را بساز يافته بودم دي ره مي‌خانه باز يافته بودم هر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من دلداده از آنروز که ديدار تو ديدم
من دلداده از آنروز که ديدار تو ديدم شاعر : اوحدي مراغه اي در تو پيوستم و از هر چه مرا بود بريدم من دلداده از آنروز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو چيزي ديگري، ور نه بسي خوبان که من ديدم
تو چيزي ديگري، ور نه بسي خوبان که من ديدم شاعر : اوحدي مراغه اي کسي ديگر نبيند اندر آنرو، آنکه من ديدم تو چيزي ديگري،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به يک نظر چو ببردي دل زبون ز برم
به يک نظر چو ببردي دل زبون ز برم شاعر : اوحدي مراغه اي چرا به ديده‌ي رحمت نمي‌کني نظرم؟ به يک نظر چو ببردي دل زبون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو تيغ بر کشد آن بي‌وفا به قصد سرم
چو تيغ بر کشد آن بي‌وفا به قصد سرم شاعر : اوحدي مراغه اي دلم چو تير برابر رود که: من سپرم چو تيغ بر کشد آن بي‌وفا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عمريست تا ز دست غمت جامه مي‌درم
عمريست تا ز دست غمت جامه مي‌درم شاعر : اوحدي مراغه اي دستم بگير، تا مگر از عمر برخورم عمريست تا ز دست غمت جامه مي‌درم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همه کاميم برآيد، چو در آيي ز درم
همه کاميم برآيد، چو در آيي ز درم شاعر : اوحدي مراغه اي که مريد توام و نيست مراد دگرم همه کاميم برآيد، چو در آيي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390