برفت آن دل که با صبر آشنا بود
برفت آن دل که با صبر آشنا بود
يکشنبه، 13 دی 1388
دل نيست که در روي غم دلدار نگنجد
دل نيست که در روي غم دلدار نگنجد
يکشنبه، 13 دی 1388
جان تشنگي از شربت عناب تو دارد
جان تشنگي از شربت عناب تو دارد
يکشنبه، 13 دی 1388
اي زلف تو دام دل دانا و خردمند
اي زلف تو دام دل دانا و خردمند
يکشنبه، 13 دی 1388
باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
يکشنبه، 13 دی 1388
باد آمد و بويي ز نگارم نرسانيد
باد آمد و بويي ز نگارم نرسانيد
يکشنبه، 13 دی 1388
گر خاک وجودم ز پس مرگ ببيزند
گر خاک وجودم ز پس مرگ ببيزند
يکشنبه، 13 دی 1388
يک دل به سر کوي تو آباد نيابند
يک دل به سر کوي تو آباد نيابند
يکشنبه، 13 دی 1388
دل بازبهوش آمد جانان که مي‌آيد؟
دل بازبهوش آمد جانان که مي‌آيد؟
يکشنبه، 13 دی 1388
دلم برون شد از غمت غمت زدل برون نشد
دلم برون شد از غمت غمت زدل برون نشد
يکشنبه، 13 دی 1388
ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهيم نبود
ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهيم نبود
يکشنبه، 13 دی 1388
هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود مي‌گردد
هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود مي‌گردد
يکشنبه، 13 دی 1388
سخن مي گفتم از لبهايش در کام زبان گم شد
سخن مي گفتم از لبهايش در کام زبان گم شد
يکشنبه، 13 دی 1388
که مي آيد چنين يارب مگر مه بر زمين آمد
که مي آيد چنين يارب مگر مه بر زمين آمد
يکشنبه، 13 دی 1388
زمستان مي رود ايام شادي پيش مي‌آيد
زمستان مي رود ايام شادي پيش مي‌آيد
يکشنبه، 13 دی 1388
ندانم تا چه با دست اين که از گلزار مي‌آيد؟
ندانم تا چه با دست اين که از گلزار مي‌آيد؟
يکشنبه، 13 دی 1388
گل ز رخساره‌ي تو بي آبست
گل ز رخساره‌ي تو بي آبست
يکشنبه، 13 دی 1388
دل من به جاناني آويختست
دل من به جاناني آويختست
يکشنبه، 13 دی 1388
تر کن من دي سخن به ره مي گفت
تر کن من دي سخن به ره مي گفت
يکشنبه، 13 دی 1388
سرو را با قد تو هستي نيست
سرو را با قد تو هستي نيست
يکشنبه، 13 دی 1388