عشق تو اندر دلم شاخ کنون ميزند شاعر : خاقاني وز دل من صبر را بيخ کنون ميکند عشق تو اندر دلم شاخ کنون ميزند بر در ايوان جان مرد همي افکند از سر ميدان دل حمله همي آورد و آمده تا هوش را خانه فروشي زند عشق تو عقل مرا کيسه به صابون زده است خوي تو نيز از جفا ياري او ميکند دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد هست در ستم که پيش پاي بره نشکند با تو ز دست فلک خيره چه نالم از آنک