اي برده به آب‌روي آبم

اي برده به آب‌روي آبم شاعر : عطار وز نرگس نيم خواب خوابم اي برده به آب‌روي آبم افتاده چو ماهيي ز آبم تا روي چو ماه تو بديدم بر زرده نشست آفتابم چون شد خط سبز تو پديدار من سر ز خط تو برنتابم هرگه که به خون خطي نويسي دل خون گردد ز اضطرابم هرگه که حديث وصل گويم در سيخ جهد که من کبابم از بي نمکي و بي قراري تا با جانم خبر نيابم وصلت نرسد به دل که از دل بنماي رخ از دل خرابم من خاک توام تو گنج حسني زين بيش چو زلف خود متابم ...
شنبه، 6 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اي برده به آب‌روي آبم
اي برده به آب‌روي آبم
اي برده به آب‌روي آبم

شاعر : عطار

وز نرگس نيم خواب خوابماي برده به آب‌روي آبم
افتاده چو ماهيي ز آبمتا روي چو ماه تو بديدم
بر زرده نشست آفتابمچون شد خط سبز تو پديدار
من سر ز خط تو برنتابمهرگه که به خون خطي نويسي
دل خون گردد ز اضطرابمهرگه که حديث وصل گويم
در سيخ جهد که من کبابماز بي نمکي و بي قراري
تا با جانم خبر نيابموصلت نرسد به دل که از دل
بنماي رخ از دل خرابممن خاک توام تو گنج حسني
زين بيش چو زلف خود متابمدر پاي فتاده‌ام چو زلفت
وقت است که کم کني عذابمعطار ز دست شد به يکبار
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط