ما را ز مه عشق تو سالي دگر آمد
ما را ز مه عشق تو سالي دگر آمد شاعر : سنايي غزنوي دور از ره هجر تو وصالي دگر آمد ما را ز مه عشق تو سالي دگر آمد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند شاعر : سنايي غزنوي هيچ کس ديدي که بر مه چنبر از عنبر کند بر مه از عنبر معشوق من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر شبي عشق تو بر تخت دلم شاهي کند
گر شبي عشق تو بر تخت دلم شاهي کند شاعر : سنايي غزنوي صدهزاران ماه آن شب خدمت ماهي کند گر شبي عشق تو بر تخت دلم شاهي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وصال حالت اگر عاشقي حلال کند
وصال حالت اگر عاشقي حلال کند شاعر : سنايي غزنوي فراق عشق همه حالها زوال کند وصال حالت اگر عاشقي حلال کند که نه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مردمان دوستي چنين نکنند
مردمان دوستي چنين نکنند شاعر : سنايي غزنوي هر زمان اسب هجر زين نکنند مردمان دوستي چنين نکنند مذهب و اعتقاد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر سال عمر من به سر آيد روا بود
گر سال عمر من به سر آيد روا بود شاعر : سنايي غزنوي اندي که سال عيش هميشه به جا بود گر سال عمر من به سر آيد روا بود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آفرين بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
آفرين بادا بر آن کس کو ترا در بر بود شاعر : سنايي غزنوي و آفرين بادا بر آن کس کو ترا در خور بود آفرين بادا بر آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون دو زلفين تو کمند بود
چون دو زلفين تو کمند بود شاعر : سنايي غزنوي شايد ار دل اسير بند بود چون دو زلفين تو کمند بود آخر اين صبر نيز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عاشق و يار يار بايد بود
عاشق و يار يار بايد بود شاعر : سنايي غزنوي در همه کار يار بايد بود عاشق و يار يار بايد بود رنج بردار يار بايد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هزار سال به اميد تو توانم بود
هزار سال به اميد تو توانم بود شاعر : سنايي غزنوي هر آنگهي که بيايم هنوز باشد زود هزار سال به اميد تو توانم بود ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روي او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
روي او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود شاعر : سنايي غزنوي قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود روي او ماهست اگر بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از هر چه گمان بر دلم يار نه آن بود
از هر چه گمان بر دلم يار نه آن بود شاعر : سنايي غزنوي پندار بد آن عشق و يقين جمله گمان بود از هر چه گمان بر دلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نور تا کيست که آن پرده‌ي روي تو بود
نور تا کيست که آن پرده‌ي روي تو بود شاعر : سنايي غزنوي مشک خود کيست که آن بنده‌ي موي تو بود نور تا کيست که آن پرده‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود شاعر : سنايي غزنوي سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود با او دلم به مهر و مودت يگانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کرا در دل خمار عشق و برنايي بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنايي بود شاعر : سنايي غزنوي کار او در عاشقي زاري و رسوايي بود هر کرا در دل خمار عشق و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود شاعر : سنايي غزنوي قطره‌ها گردد ز راه ديدگان بيرون شود هر زمان از عشقت اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي شکر شگرفي در گفتگوي معني
اي شکر شگرفي در گفتگوي معني شاعر : سنايي غزنوي گر لب شفات آرد آخر بديد بايد اي شکر شگرفي در گفتگوي معني چون شکري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا باري چو من گر يار بايد
ترا باري چو من گر يار بايد شاعر : سنايي غزنوي ازين به مر مرا تيمار بايد ترا باري چو من گر يار بايد مر اين دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد
تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد شاعر : سنايي غزنوي عاشقي از جان من نبست آدم بريد تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد حرف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد
لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد شاعر : سنايي غزنوي خيز و مهرويا فراز آور نبيد لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد کز نشاطت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390