هر که در راه عشق صادق نيست
هر که در راه عشق صادق نيست شاعر : سنايي غزنوي جز مرايي و جز منافق نيست هر که در راه عشق صادق نيست نکته گويست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ساقيا مي ده که جز مي عشق را پدرام نيست
ساقيا مي ده که جز مي عشق را پدرام نيست شاعر : سنايي غزنوي وين دلم را طاقت انديشه‌ي ايام نيست ساقيا مي ده که جز مي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در دل آن را که روشنايي نيست
در دل آن را که روشنايي نيست شاعر : سنايي غزنوي در خراباتش آشنايي نيست در دل آن را که روشنايي نيست موضع مردم مرايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دان و آگه باش اگر شرطي نباشد با منت
دان و آگه باش اگر شرطي نباشد با منت شاعر : سنايي غزنوي بامدادان پگه دست منست و دامنت دان و آگه باش اگر شرطي نباشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارينا دلم بردي خدايم بر تو داور باد
نگارينا دلم بردي خدايم بر تو داور باد شاعر : سنايي غزنوي به دست هجر بسپردي خدايم بر تو داور باد نگارينا دلم بردي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
معشوق به سامان شد تا باد چنين باد
معشوق به سامان شد تا باد چنين باد شاعر : سنايي غزنوي کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد معشوق به سامان شد تا باد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش يارم به بر خويش مرا بار نداد
دوش يارم به بر خويش مرا بار نداد شاعر : سنايي غزنوي قوت جانم زد و ياقوت شکر بار نداد دوش يارم به بر خويش مرا بار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي دل من مرا نشان داد
روزي دل من مرا نشان داد شاعر : سنايي غزنوي وز ماه من او خبر به جان داد روزي دل من مرا نشان داد کو نامه‌ي عشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا نگار من ز محفل پاي در محمل نهاد
تا نگار من ز محفل پاي در محمل نهاد شاعر : سنايي غزنوي داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد تا نگار من ز محفل پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
اين نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد شاعر : سنايي غزنوي صورت جوريست کو بر عدل نوشروان نهاد اين نه زلفست آنکه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا کي کنم از طره‌ي تو فرياد
تا کي کنم از طره‌ي تو فرياد شاعر : سنايي غزنوي تا کي کشم از غمزه‌ي تو بيداد تا کي کنم از طره‌ي تو فرياد فرياد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ايام چو من عاشق جانباز نيابد
ايام چو من عاشق جانباز نيابد شاعر : سنايي غزنوي دلداده چنو دلبر طناز نيابد ايام چو من عاشق جانباز نيابد يک دلشده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا عشق نگارينم چو آتش در جگر بندد
مرا عشق نگارينم چو آتش در جگر بندد شاعر : سنايي غزنوي به مژگان در همي دانم مرا عقد درر بندد مرا عشق نگارينم چو آتش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کسي کاندر تو دل بندد همي بر خويشتن خندد
کسي کاندر تو دل بندد همي بر خويشتن خندد شاعر : سنايي غزنوي که جز بي معنيي چون تو چو تو دلدار نپسندد کسي کاندر تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنکس که ز عاشقي خبر دارد
آنکس که ز عاشقي خبر دارد شاعر : سنايي غزنوي دايم سر نيش بر جگر دارد آنکس که ز عاشقي خبر دارد تن پيش بلا و غم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم با عشق آن بت کار دارد
دلم با عشق آن بت کار دارد شاعر : سنايي غزنوي که او با عاشقان پيکار دارد دلم با عشق آن بت کار دارد که او عاشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
آنرا که خدا از قلم لطف نگارد شاعر : سنايي غزنوي شايد که به خود زحمت مشاطه نيارد آنرا که خدا از قلم لطف نگارد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با من بت من تيغ جفا آخته دارد
با من بت من تيغ جفا آخته دارد شاعر : سنايي غزنوي صبر از دل من جمله برون تاخته دارد با من بت من تيغ جفا آخته دارد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نور رخ تو قمر ندارد
نور رخ تو قمر ندارد شاعر : سنايي غزنوي شيريني تو شکر ندارد نور رخ تو قمر ندارد کز خوبي او خبر ندارد خوش باد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آني که چو تو گردش ايام ندارد
آني که چو تو گردش ايام ندارد شاعر : سنايي غزنوي سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد آني که چو تو گردش ايام ندارد چون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390