شكوه انقلاب، حيرت نخبگان(2)
عليرغم وسعت تلاشهاي علمي براي نظري هپردازي در مورد انقلاب ]اسلامي [كه علي القاعده بايد به پيشبيني پذيري اين پديده منتهي مي شد، كمتر كسي قبل از...
چهارشنبه، 30 دی 1388
شكوه انقلاب، حيرت نخبگان(1)
مقدمات قريبِ انقلاب اسلامي به لحاظ زماني در بازه زماني نسبتاً طولاني از 1342 تا 1357 آن هم به ملموس ترين شكل ممكن، شكل گرفته است. بدين معنا كه...
چهارشنبه، 30 دی 1388
از کربلا مي رويم مکه
« مادر ، چه کار مي کني که من شهيد نمي شوم !؟ » گفتم : « ما راضي به رضاي خدا هستيم. من بعد از نماز براي همه رزمنده ها دعا مي کنم ؛ تا خدا نخواهد...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
سقوط يازده جنگنده را ديدم
ابتداي جنگ تحميلي مدتي در جبهه غرب کشور و تا بعد از پايان عمليات مطلع الفجر 61/09/19 در منطقه بودم. به علت مشکلاتي که داشتم،جبهه را ترک و به...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
پيکان 57 ، پرايد 75
چشمام که وا شد، فقط چشماي اون بود توي چشمام؛ فتانه. بدجوري ترسيده بود انگاري. فکر کرد نفهميدم، ولي من که فهميدم. گره کج و کوله روسري اش داد مي...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
کوچ اجباري
زمزمه هاي جنگ در بين مردم شهر پيچيده بود. برادرم عضو جهاد سازندگي بود و ما را به زمين هاي خسرو آباد برد و عراق را نشان مان داد. نيروهاي عراقي...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
چند بار « يا حسين » گفت و به کما رفت
مدت کوتاهي بود که با جانباز عزيز، جناب کلهر آشنا شده بوديم و قصد داشتيم براي شنيدن خاطراتش از جنگ به سراغش برويم که خبر رسيد که حالشان خراب شده...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
گلوله هايي که به هدف خوردند
روزهاي اول جنگ، وضع بسيج و سپاه زياد خوب نبود. چون امکانات خاصي در اختيار نداشتند. کل سپاه خراسان در آن ابتدا در دو گردان ابوذر و حر خلاصه مي...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
شهادت با سرب مذاب
شهيد « مرتضي توپ چي » معلم ما بود . من تحت تأثير اين معلم بزرگوار در مسير انقلاب قرار گرفتم. تقريباً دو سال قبل از پيروزي انقلاب ،از سن سيزده...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
من و چاخان چي هاي محله
آقا جان ترش کرد و گفت: رو حرف من حرف نيار . بچه هم بچه هاي قديم. مي بيني حاج خانم؟ مادرم که از سر صبح درحال اشک ريختن و آبغوره گيري بود، يک...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
جراحت در اسارت
ياري دهنده روح و روان دوستان بود . خنده بر لبان بچه ها مي نشاند. اسمش ناصر بود و از بچه هاي لشکر 27 که در محل هاشمي تهران سکونت داشت. حاضر جواب...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
تصوير تاريک و گل هاي آفتابگردان
پاسخ سردار سعيد قاسمي درباره واقعه اعزام قواي محمد رسول الله (ص) به لبنان فبشر عبادالذين يستمعون القول و يبتعون احسنه؛ پس بشارت ده به بندگاني...
سه‌شنبه، 29 دی 1388
سالروز عاشقي
ايرانيان در تاريخ دراز و پر نشيب و فراز خود جنگ هاي بسياري را تجربه کرده اند. دور از واقع نيست اگر بگوييم بيش از نيمي از تاريخ اين سرزمين به...
دوشنبه، 28 دی 1388
اسلحه ي سري !
فرمانده اردوگاه اسراي ايراني، با بهت و حيرت به تکه کاغذي که يکي از سربازهايش جلوي چشمان او گرفته بود خيره شده بود و لام تا کام حرفي نمي زد. سرباز...
يکشنبه، 27 دی 1388
دروغ شاخدار
هميشه دلش مي خواست مثل دايي احمد منتظر آمدنش باشند. هر جا مي رفت حوصله ي همه را سر مي برد. يعني دلش مي خواست اين طوري شود اما... عمه، خاله، مادربزرگ...
يکشنبه، 27 دی 1388
داستانک (3)؛ قانون
دل توي دلم نبود. بيشتر از يک ماه بود که از خانواده هايمان دور بوديم. رفتيم پيش فرمانده صحبت کرديم و از او اجازه گرفتيم که يک سري به خانواده هايمان...
يکشنبه، 27 دی 1388
داستانک ( 4 )؛ تانک
يکدفعه ديديم يک تانک عراقي از دور چرخيد و دور زد و يک راست آمد طرف ما. هر کسي به سويي دويد. آماده شديم که تانک را بزنيم. تانک، وقتي که به نزديکي...
يکشنبه، 27 دی 1388
داستانک (2)؛ پوتین
روبه رو،یک میدان مین بود. رزمنده ها باید عبور می کردند. فرصتی نبود.چند نفر داوطلب شدند که راه را بازکنند. در میان داوطلب های رزمنده ی بسیجی،یک...
يکشنبه، 27 دی 1388
داستانک (1) نگهبانی با کلوخ!
شب،توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم. آن شب، مهتاب عجیبی بود. فرمانده آمد داخل سنگر،گفت:« این قدر چرت نزنید. تنبل می شوید. به جای این کار بروید...
يکشنبه، 27 دی 1388
آيت الله خميني (ره) و جهان معاصر
تاريخ كهن و معاصر جهان با نام‌هاي بسياري از دانشمندان، ادبا و فلاسفه ارزشمند عصر و آثار پربهايي كه هر يك از آنها بر جاي نهاده‌اند و يا خدمات...
يکشنبه، 27 دی 1388