چرخ گردان روشن از راي منست
چرخ گردان روشن از راي منست شاعر : اوحدي مراغه اي دور گردون کار فرماي منست چرخ گردان روشن از راي منست زين و زيب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي
ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي شاعر : اوحدي مراغه اي ز شرم بي‌عملي گونه‌ي چو کاهش هست ز خرمن عمل نيکش ارچه نيست جوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين چرخ گرد گرد کواکب نگار چيست؟
اين چرخ گرد گرد کواکب نگار چيست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي وين اختر ستيزه گر کينه کار چيست؟ اين چرخ گرد گرد کواکب نگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مستان خواب را خبري از وصال نيست
مستان خواب را خبري از وصال نيست شاعر : اوحدي مراغه اي دل‌مرده را سماع نباشد چو حال نيست مستان خواب را خبري از وصال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگفتمت که: منه دل برين خراب آباد؟
نگفتمت که: منه دل برين خراب آباد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که بر کف تو نخواهد شد اين خراب آباد نگفتمت که: منه دل برين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بس که بعد از تو خزاني و بهاري باشد
بس که بعد از تو خزاني و بهاري باشد شاعر : اوحدي مراغه اي شام و صبح آيد و ليلي و نهاري باشد بس که بعد از تو خزاني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند
چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند شاعر : اوحدي مراغه اي درخت گل همه بيبرگ و بار خواهد ماند چمن ز باد خزان زرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند
قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند شاعر : اوحدي مراغه اي مشکل به ترهات جهان سر بر آورند قومي که ره به عالم تحقيق مي‌برند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي دعوي دل کرده‌اي، چون غافل از جاني چه سود لاف دانش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر شود
روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر شود شاعر : اوحدي مراغه اي وين باد و بارنامه ز سرها بدر شود روزي قرار و قاعده‌ي ما دگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش از نسيم گل دم عنبر به من رسيد
دوش از نسيم گل دم عنبر به من رسيد شاعر : اوحدي مراغه اي وز نافه بوي زلف پيمبر به من رسيد دوش از نسيم گل دم عنبر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در پيرزن نگه کن و آن چرخ پرده گر
در پيرزن نگه کن و آن چرخ پرده گر شاعر : اوحدي مراغه اي کز چرخ پيرزن کمي، اي چرخ پرده در در پيرزن نگه کن و آن چرخ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر پيوند ما ندارد يار
سر پيوند ما ندارد يار شاعر : اوحدي مراغه اي چون توان شد ز وصل برخوردار؟ سر پيوند ما ندارد يار وان يکي تن نميدهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زنهار خوارگان را زنهار خوار دار
زنهار خوارگان را زنهار خوار دار شاعر : اوحدي مراغه اي پيوند و عهدشان همه نا استوار دار زنهار خوارگان را زنهار خوار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميان کار فروبند و کار راه بساز
ميان کار فروبند و کار راه بساز شاعر : اوحدي مراغه اي که کار سخت مخوفست و راه نيک دراز ميان کار فروبند و کار راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر گناهي کردم و دارم، خداوندا، ببخش
گر گناهي کردم و دارم، خداوندا، ببخش شاعر : اوحدي مراغه اي چون گنه را عذر مي‌آرم، خداوندا، ببخش گر گناهي کردم و دارم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو ديده کرد نظر، دل دراوفتاد چو دل
چو ديده کرد نظر، دل دراوفتاد چو دل شاعر : اوحدي مراغه اي در اوفتاد، فرو برد پاي مرد به گل چو ديده کرد نظر، دل دراوفتاد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر در دل تو جاي کسي هست غير او
گر در دل تو جاي کسي هست غير او شاعر : اوحدي مراغه اي فارغ نشين، که هيچ نکردي به جاي دل گر در دل تو جاي کسي هست غير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مسلمانان، سلامت به، چو بتوانيد، من گفتم
مسلمانان، سلامت به، چو بتوانيد، من گفتم شاعر : اوحدي مراغه اي دل بيچارگان از خود مرنجانيد، من گفتم مسلمانان، سلامت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چشم صاحب دولتان بيدار باشد صبحدم
چشم صاحب دولتان بيدار باشد صبحدم شاعر : اوحدي مراغه اي عاشقان را نالهاي زار باشد صبحدم چشم صاحب دولتان بيدار باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390