علم بالست مرغ جانت را
علم بالست مرغ جانت را شاعر : اوحدي مراغه اي بر سپهر او برد روانت را علم بالست مرغ جانت را سر بي‌علم بدگمان باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نامه‌ي اولياست اين نامه
نامه‌ي اولياست اين نامه شاعر : اوحدي مراغه اي مبر اين را به شهر هنگامه نامه‌ي اولياست اين نامه ره دوزخ پديد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش کردم به خرمي عزمي
دوش کردم به خرمي عزمي شاعر : اوحدي مراغه اي که بدين جام نو کنم بزمي دوش کردم به خرمي عزمي رخ به صحرا نهاد و من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روز شد، اي حکيم،از آن منزل
روز شد، اي حکيم،از آن منزل شاعر : اوحدي مراغه اي خبري ده که چون گذشت اين دل روز شد، اي حکيم،از آن منزل سر اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جرم خورشيد گرد پيکر خاک
جرم خورشيد گرد پيکر خاک شاعر : اوحدي مراغه اي مدتي چون بگشت با افلاک جرم خورشيد گرد پيکر خاک تبش اندر دو گانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وين چهار آخشيج را به درست
وين چهار آخشيج را به درست شاعر : اوحدي مراغه اي چون پديد آمد امتزاجي رست وين چهار آخشيج را به درست جنبش راست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز چون در مزاج اين ارکان
باز چون در مزاج اين ارکان شاعر : اوحدي مراغه اي متضاعف شد اعتدال و توان باز چون در مزاج اين ارکان مدد روح رستنيها...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
امتزاج اين دو روح را با هم
امتزاج اين دو روح را با هم شاعر : اوحدي مراغه اي چونکه در اعتدال شد محکم امتزاج اين دو روح را با هم سايه‌ي نور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باشدش کار از اول پايه
باشدش کار از اول پايه شاعر : اوحدي مراغه اي طلب شير و جستن دايه باشدش کار از اول پايه گاه صبرش دهند و گاهي شهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چيست گيتي؟ سراي محنت و غم
چيست گيتي؟ سراي محنت و غم شاعر : اوحدي مراغه اي زحمت او فزون و راحت کم چيست گيتي؟ سراي محنت و غم فلک اندر کمين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميکشد چرخ ازين زمين و بحار
ميکشد چرخ ازين زمين و بحار شاعر : اوحدي مراغه اي به تف مهر گونه گونه بخار ميکشد چرخ ازين زمين و بحار جنبش و اضطراب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست
نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست شاعر : اوحدي مراغه اي اين بداند کسي که او جوياست نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست در دهن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون شوي آنچنان که ميبايي
چون شوي آنچنان که ميبايي شاعر : اوحدي مراغه اي چون تو با خويشتن نمييي؟ چون شوي آنچنان که ميبايي تا مگر خويش را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر بپرسد کسي که: هر دو جهان
گر بپرسد کسي که: هر دو جهان شاعر : اوحدي مراغه اي گفته‌اي کندر آدميست نهان گر بپرسد کسي که: هر دو جهان کردي از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نوبهارست و روز عيش امروز
نوبهارست و روز عيش امروز شاعر : اوحدي مراغه اي بهل اين اضطراب و طيش امروز نوبهارست و روز عيش امروز جاي رحمست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ايکه بر تخت مملکت شاهي
ايکه بر تخت مملکت شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي عدل کن، گر ز ايزد آگاهي ايکه بر تخت مملکت شاهي نهلند از خلاف و ظلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رفت کسري ز خط شهر به دشت
رفت کسري ز خط شهر به دشت شاعر : اوحدي مراغه اي با سواران ز هر طرف ميگشت رفت کسري ز خط شهر به دشت تر و نازک چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ظلمت ظلم تيره دارد راه
ظلمت ظلم تيره دارد راه شاعر : اوحدي مراغه اي عدل بايد جناح و قلب سپاه ظلمت ظلم تيره دارد راه به فضيحت خراب خواهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پسر، چون ملازم شاهي
اي پسر، چون ملازم شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان بود غافل و ساهي اي پسر، چون ملازم شاهي مگذران بر فسوس عمر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم شاعر : اوحدي مراغه اي تا نگردد دلت به رفتن گرم نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390