باده کم خور، خرد به باد مده
باده کم خور، خرد به باد مده شاعر : اوحدي مراغه اي خويش را ياد او به ياد مده باده کم خور، خرد به باد مده هوشياري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خوردن باده گر شود ناچار
خوردن باده گر شود ناچار شاعر : اوحدي مراغه اي کوش تا نگذرد حريف از چار خوردن باده گر شود ناچار ساقيي نغز و مطربي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پادشاهان که گنج پردازند
پادشاهان که گنج پردازند شاعر : اوحدي مراغه اي رسم باشد که شهر و ده سازند پادشاهان که گنج پردازند هم مثوبات باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا نداني که کيست همسايه
تا نداني که کيست همسايه شاعر : اوحدي مراغه اي به عمارت تلف مکن مايه تا نداني که کيست همسايه که به نزديکشان نهي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که بر قصر کوشک سازي تو
اي که بر قصر کوشک سازي تو شاعر : اوحدي مراغه اي پيه بر دنبه ميگدازي تو اي که بر قصر کوشک سازي تو چون به گردون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خلق را چون نظر به صورت بود
خلق را چون نظر به صورت بود شاعر : اوحدي مراغه اي وطن و منزلي ضرورت بود خلق را چون نظر به صورت بود بي‌زن و خادمي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زن به چشم تو گر چه خوب شود
زن به چشم تو گر چه خوب شود شاعر : اوحدي مراغه اي زشت باشد چو خانه روب شود زن به چشم تو گر چه خوب شود زن شوخ آفت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسري با پدر به زاري گفت
پسري با پدر به زاري گفت شاعر : اوحدي مراغه اي که: مرا يار شو به همسر و جفت پسري با پدر به زاري گفت پند گير از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مکن، اي شاهد شکر پاره
مکن، اي شاهد شکر پاره شاعر : اوحدي مراغه اي دل و دين را بعشوه آواره مکن، اي شاهد شکر پاره يا ببيگانه راي و روي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
واعظي وصف حوريان ميکرد
واعظي وصف حوريان ميکرد شاعر : اوحدي مراغه اي شرح حسن عمل بيان ميکرد واعظي وصف حوريان ميکرد جاي در باغ و در قصور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آب کارت مبر، که گردي پير
آب کارت مبر، که گردي پير شاعر : اوحدي مراغه اي کار اين آب را تو سهل مگير آب کارت مبر، که گردي پير راستي روغن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شرم دار، اي پدر، ز فرزندان
شرم دار، اي پدر، ز فرزندان شاعر : اوحدي مراغه اي ناپسنديده هيچ مپسند آن شرم دار، اي پدر، ز فرزندان تا نگردد ليم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسري را پدر سلاح آموخت
پسري را پدر سلاح آموخت شاعر : اوحدي مراغه اي هم کمربست و هم کلاهش دوخت پسري را پدر سلاح آموخت هوس بيشه کرد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که از پرورنده رنج نديد
هر که از پرورنده رنج نديد شاعر : اوحدي مراغه اي در جهان جز غم و شکنج نديد هر که از پرورنده رنج نديد دل داننده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مکن، اي خواجه، بر غلامان جور
مکن، اي خواجه، بر غلامان جور شاعر : اوحدي مراغه اي که بدين شکل و سان نماند دور مکن، اي خواجه، بر غلامان جور دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
داشت عيسي خري کبود به رنگ
داشت عيسي خري کبود به رنگ شاعر : اوحدي مراغه اي که نرفتي دو روز يک فرسنگ داشت عيسي خري کبود به رنگ با وجود چنان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خوان اينان که خون دل پالود
خوان اينان که خون دل پالود شاعر : اوحدي مراغه اي ندهد لقمه جز که زهر آلود خوان اينان که خون دل پالود چون نگيرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شاعري چيست؟ بر در دونان
شاعري چيست؟ بر در دونان شاعر : اوحدي مراغه اي خانه‌ي کرد و حکمت يونان شاعري چيست؟ بر در دونان طبع را دادن عذاب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوستي را يگانه شو با دوست
دوستي را يگانه شو با دوست شاعر : اوحدي مراغه اي از صفا چون دو مغز در يک پوست دوستي را يگانه شو با دوست دل بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من شنيدم که صاحب ديذي
من شنيدم که صاحب ديذي شاعر : اوحدي مراغه اي داشت ناپاکزاده تلميذي من شنيدم که صاحب ديذي پر هنر بر سرش مصيبت و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390