شب قدر ما
قدر ما آن زلف چنو شام سياست روز را گر بودي قدر ، ز قدرِ شب ماست آسمان است زميني كه نظرگاه من است كه به هر ذره كه مي بينم، خورشيد سماست يار در...
شنبه، 17 بهمن 1388
قرآن منم چه غم که شود نيزه رحل من
واقعه عاشورا ، حقيقتي تاريخي است که شباهت غريبي با اساطير دارد. اسطوره نه به معناي خرافه ، بلکه داستاني شکوه مند و رمزناک است که پيش و بيش از...
سه‌شنبه، 13 بهمن 1388
خامه خورشيد
کمال الدين اسماعيل اصفهاني، مشهور به خلاق المعاني يکي از بزرگ ترين شاعران ايراني است. وي در اصفهان برآمد، و به سرودن شعر، اشتغال ورزيد تا اين...
سه‌شنبه، 13 بهمن 1388
داستانک هاي روزه
نويسنده:سودابه مهيجي با صداي باران که به شيشه پنجره ها مي خورد، بيدار شد و فکر کرد از وقت سحري خوردن گذشته. خيلي ناراحت شد. موقع خواب يادش رفته...
دوشنبه، 12 بهمن 1388
شعر رمضان
انگشت ها نشانه گرفته هلال را بشنو صداي هرچه جواب و سؤال را يک گفت و گوي تازه، يک واژه بزرگ حتي دچار کرده زبان هاي لال را در جست و جوي يک...
دوشنبه، 12 بهمن 1388
ماه تبرک
رمضان، ماه تبرک است. هر چيزي به يمن رمضان، به برکت مي رسد. دل ها متبرک و حرم خدا مي شوند. مهر و محبت ها تبرک مي يابند و بيشتر مي شوند. عبادت...
دوشنبه، 12 بهمن 1388
گونه شناسي داستان هاي آرمان شهري
مهرداد تويسرکاني متولد 1344 است. مترجم، نويسنده‌ي و مدرس هنر و نرم افزارهاي طراحي است. از سال 1375،در دانشکده ي هنرهاي زيبا به تدريس پرداخت و...
يکشنبه، 11 بهمن 1388
گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم
نبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم بنشينم و فسانه‌ي آن ماه بشنوم بي‌خوابيم بکشت وه از من که هر شبي کاو از...
شنبه، 10 بهمن 1388
ذوق خرد نجويم کز غمکشان عشقم
فضل عرب ندانم کز روستاي غورم ذوق خرد نجويم کز غمکشان عشقم امروز دل به سوي تو بر باد داده‌ام دي باد صبح بوي تو آور رسوي من من خورد شکسته...
شنبه، 10 بهمن 1388
ني پاي آنکه از سرکويت سفر کنم
نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم ني پاي آنکه از سرکويت سفر کنم گر من بجز وفاي تو کاري دگر کنم ذوق جفا وجور تو برمن حرام باد آمد شبم بروز...
شنبه، 10 بهمن 1388
ني پاي آنکه از سر کويت سفر کنم
نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم ني پاي آنکه از سر کويت سفر کنم گر من به جز وفاي تو کاري دگر کنم ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد آمد شبم...
شنبه، 10 بهمن 1388
شبها که گرد کوي تو گردم به يک قدم
اول نهم دو ديده و آنگاه پا نهم شبها که گرد کوي تو گردم به يک قدم
شنبه، 10 بهمن 1388
نمي‌داند مه نامهربانم
که دور از روي خويش بر چسانم نمي‌داند مه نامهربانم چو چشم ناتوانش ناتوانم چو زلف بي‌قرارش بي‌قرارم بگو با آن مه نامهربانم برو باد و گدايي...
شنبه، 10 بهمن 1388
امشب سوي دوست راه گيريم
مي بر رخ همچو ماه گيريم امشب سوي دوست راه گيريم امروز ز مي پناه گيريم دي زهد فروختيم بسيار برخود همه را گواه گيريم اقرار به مي کنيم و...
شنبه، 10 بهمن 1388
شب من سيه شد از غم مه من کجات جويم
به شب دراز هجران مگر از خدات جويم شب من سيه شد از غم مه من کجات جويم ز پي دل خودست اين که من حيات جويم نه اي گلي که آرد سوي مات هيچ بادي...
شنبه، 10 بهمن 1388
ذوق خرد نجويم کز غمکشان عشقم
فضل عرب ندانم کز روستاي غورم ذوق خرد نجويم کز غمکشان عشقم امروز دل به سوي تو برباد داده‌ام دي باد صبح بوي تو آورد سوي من من خود شکسته وار...
شنبه، 10 بهمن 1388
ترا جان گفتم اي دلبر تو داني
که من اين از زبان گفتم ؟ نگفتم! ترا جان گفتم اي دلبر تو داني
شنبه، 10 بهمن 1388
شبي در کوي آن مه روي رفتم
سر و پا گم چو آب جوي رفتم شبي در کوي آن مه روي رفتم خراب اندر پي آن بوي رفتم نمي‌رفتم بلا شد بوي زلفش نخواهد مرد چون من جان اويم بگفتندش...
شنبه، 10 بهمن 1388
دل بي‌عشق را من دل نگويم
تن بي سوز را جز گل نگويم دل بي‌عشق را من دل نگويم ره ظلمات را مشکل نگويم الا اي آب حيوان پيش زلفت و گر بد گويمت از دل نگويم ز جانت نيک...
شنبه، 10 بهمن 1388
ز عشقت بي‌قرارم با که گويم
ز هجرت خوار و زارم با که گويم ز عشقت بي‌قرارم با که گويم پريشان روزگارم با که گويم نمي‌پرسي ز احوالم که چوني چو يک محرم ندارم با که گويم...
شنبه، 10 بهمن 1388