نام سرچشمه‌ي حيوان چه بري با دهنش
سخن قند مگو با لب شکر شکنش نام سرچشمه‌ي حيوان چه بري با دهنش هر که بيند شکند بالب و دندان دهنش گر زند با دهنش بسته ز بي‌مغزي لاف چيست آن...
شنبه، 10 بهمن 1388
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده‌ي شيرين تو از چشمه‌ي نوش آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش که از آن گريه نمي‌آيدم آواز به گوش گريه مي‌آيدم از دور به آواز بلند...
شنبه، 10 بهمن 1388
آنکه از جان دو ستر ميدارمش
گر مرا بگذاشت من نگذارمش آنکه از جان دو ستر ميدارمش من دو چشم خويش مي پندارمش آنکه در خون دل من تشنه است من کجا يارم که گويم يارمش گر...
شنبه، 10 بهمن 1388
دل من رفت نتوان يافت بازش
که دستي نيست بر زلف درازش دل من رفت نتوان يافت بازش باده در دست و گل اندر آغوش کي بود آنکه نشينم با تو حسن چندان که تواني بفروش هست بازار...
شنبه، 10 بهمن 1388
دزدانه در آمد از درم دوش
افگنده کمند زلف بردوش دزدانه در آمد از درم دوش چون او بنشست رفتم از هوش برخاستم و فتادم از پاي آهو بره‌يي به خواب خرگوش آن نرگس نيم مست...
شنبه، 10 بهمن 1388
سالها خون خورده‌ام ازبخت بي سامان خويش
تا زماني ديده‌ام روي خوش جانان خويش سالها خون خورده‌ام ازبخت بي سامان خويش من به خون خويش پروردم بلاي جان خويش از خيال او چه نالم رفت کارم...
شنبه، 10 بهمن 1388
گر مرا با بخت کاري نيست گو هرگز مباش
ور به سامان روزگاري نيست گو هرگز مباش گر مرا با بخت کاري نيست گو هرگز مباش گر مرا بوي بهاري نيست گو هرگز مباش هر خسي را از گلستان جهان گلها...
شنبه، 10 بهمن 1388
تن پير گشت و آرزوي دل جوان هنوز
دل خون شد و حديث بتان برزبان هنوز تن پير گشت و آرزوي دل جوان هنوز ترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز عالم تمام پر ز شهيدان کشته گشت
شنبه، 10 بهمن 1388
دل ز تن بردي و درجاني هنوز
دردها دادي و درماني هنوز دل ز تن بردي و درجاني هنوز نرخ بالا کن که ارزاني هنوز هر دو عالم قيمت خود گفته‌اي اندرين ويرانه سلطاني هنوز ملک...
شنبه، 10 بهمن 1388
مست من چون باده نوشي جرعه برمن بريز
درد جام خود برين رسواي تر دامن بريز مست من چون باده نوشي جرعه برمن بريز بردل تاريک خسرو و باده‌ي روشن بريز تيرگي عيش مشتاقان ترا چون رو شنست...
شنبه، 10 بهمن 1388
تعالي‌الله چه دولت داشتم دوش
که بود آن بخت بيدارم درآغوش تعالي‌الله چه دولت داشتم دوش دهانم بود نزديک بنا گوش خوش آن حالت که گاه گفتن راز بگو خوابي که ديدستم شب دوش...
شنبه، 10 بهمن 1388
مرا کاريست مشکل با دلي خويش
که گفتن مي نيارم مشکل خويش مرا کاريست مشکل با دلي خويش که هرشب در چه کارم با دل خويش خيالت داند و چشم من و غم چه راني تند جانا محمل خويش...
شنبه، 10 بهمن 1388
اي لعل لبت چو بر شکر شير
شکر ز لب تو چاشني گير اي لعل لبت چو بر شکر شير ديوانه شد و بريد زنجير از زلف بريدنت دل من
شنبه، 10 بهمن 1388
اي شمع رخ تو مطلع نور
زين حسن و جمال چشم بددور اي شمع رخ تو مطلع نور چون شمع درآفتاب بي نور با پرتو عارض توخورشيد ماننده‌ي آفتاب مشهور رخسار تو در جهان فروزي...
شنبه، 10 بهمن 1388
خوش بود باده‌ي گلرنگ در ايام بهار
خاصه در سيايه‌ي گلهاي تر اندام بهار خوش بود باده‌ي گلرنگ در ايام بهار روي زيبا و مي روشن و ايام بهار بغنيمت شمر ايدوست اگر يافته‌اي هم...
شنبه، 10 بهمن 1388
اي باد صبح‌دم خبر آشنا بيار
بوي نهفته زان صنم دلربا بيار اي باد صبح‌دم خبر آشنا بيار يک تار مو ازآن سر زلف دو تا بيار ما تا که يابم از دل گم گشته آگهي چشمت بست دست...
شنبه، 10 بهمن 1388
دل ز تو بي‌غم نتوانيم کرد
درد ترا کم نتوانيم کرد دل ز تو بي‌غم نتوانيم کرد غنچه از شوق پيرهن بدريد باد بويش به بوستان آورد لب نباشد نبات پاره بود چون لبت را به...
شنبه، 10 بهمن 1388
«تو » ت و واو نيست
شرح کوتاه چند آرزوي شبه شباني که راه را نمي شناخت ، اما رمه هايش را رها کردو به کوهستان پناه برد ، به اميد خدا کدام پارچه ؟ از کدام طاق بافته...
چهارشنبه، 7 بهمن 1388
بي ستاره
بالش نرم نبود. ليوان را برداشتم تا نوشيدن آب ، خنکم کند؛ يخ هايش آب شده بود، گرم مثل زهر مار. پرده حرير لعنتي ، تکان نمي خورد و از چار چوب...
چهارشنبه، 7 بهمن 1388
گمگشته دل
تا گلم را در ميان بوستان گم کرده ام اختر تابنده اي در آسمان گم کرده ام چشمه ها اي چشم ها رخساره ها گلگون کنيد چشمه سار اشک را در اين ميان...
چهارشنبه، 7 بهمن 1388