بی تو داستان
دستت را که بالا بردي، ليوان آب را به طرفم پرت کردي، صداي خنده ات که پيچيد توي اتاق. دويدم، دست هايت را گرفتم و قرصت را توي دهانت فرو کردم. دکترها...
پنجشنبه، 27 اسفند 1388
بعداز وقوع
هيچ کس باورش نمي شد کسي زنده مانده باشد آن هم 19روزبعد از وقوع.آن هم يکه آدم مسن. ولي اومانده بود. ازوقتي زنده بيرون آمده بود، انگشت نما شده...
پنجشنبه، 27 اسفند 1388
نگاهت را عوض كن
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را...
پنجشنبه، 27 اسفند 1388
خوشبخت
پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت : « نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا...
چهارشنبه، 26 اسفند 1388
برزگر کوچک
دست های پینه بسته اش بوی یونجه زار میدهد خنده های کودکانه اش بوی نو بهتر می دهد در نگاه مهربان او بوی خواب دیده می شود کودک است و مثل مردها
دوشنبه، 24 اسفند 1388
کودک قالی باف
من و مادر کنار دارقالی همیشه روز و شب مشغول کاریم در این تنها اطاق خانه باید میان باغ قالی گل بکاریم ولی فرش اطاق ما به جز یک گلیم کهنه چیز...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
خواب راحت
بچه خیابانی از خوابیدن در شب می ترسید. بچه خیابانی همه ی خوابهایش را بخشید. به کارگر خسته یک ساعت خواب بخشید. به سیگار فروش دو ساعت خواب بخشید. به...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
کودکی می گریخت
در پرواز خورشید در همهمه مردم کودکی می گریخت در میان کوی و خیابان در میان آهن و ماشین کودکی می گریخت در تند بادی لرزان در غرربت و دلتنگی در...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
در پیاده‌رو
هر چه چشم کار می‌کند فقط پا شکار می‌کند چشم‌های دوره گرد من، در این پیاده‌رو پای به پای عابران رهگذر عبور می‌کنند چند مرد، آن طرف کودکی فقیر...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
من کودک همین جهانم ... کودک تو !
هیچ کس صدای قدم های مرا وقتی که با کفش های پاره ی برادر بزرگ ترم در خیابان های شهر راه می روم و کار می کنم نمی شنود هیچ کس اشک مرا نمی بیند...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
تازه وارد
استان قم به لحاظ منطقه کويري بودن، چقدر گرم و طاقت فرساست. خصوصاً اگر وسيله نقليه شخصي نداشته باشي و در يک روز تعطيل قصد سفر از اين استان به...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
لبخند ناتمام
ننه، اصلاً همه ش تقصير تو بود که از اون اول به اين ناصر گره اين قدر رو دادي! اگه گذاشته بودي همون روزاي اول روشو کم کنم، حالا اين طور گردن کلفتي...
دوشنبه، 24 اسفند 1388
کامپيوتر زن است يا مرد ؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند : 1- وقتي به آن عادت ميکنيم گمان ميکنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستيم . 2-...
يکشنبه، 23 اسفند 1388
قصه پر غصه ی جبار از ناگفته های خیابان
صدای زنگ ساعت مچی گوشش را نوازش می کند به آرامی بلند می شود یک مقدار خودش را به این طرف و آن طرف می تاباند بعد می رود دست و صورتش را می شوید...
يکشنبه، 23 اسفند 1388
فتيال قرمز
يکي بود، يکي نبود، در سال هاي نه خيلي دور، پسر کوچولويي به اسم بهمن با خانواده اش در يک روستاي سرسبز زندگي مي کردند. بهمن گاهي از خانه بيرون...
يکشنبه، 23 اسفند 1388
بی نما
- تو هم اگه بودی ، همین کار رو می کردی . می دونی آبجی ، من خودم نبودم ، شده بودم اونی که بابا و عمه می خواستند. رفتم داخل دستشویی پارک و لباس...
يکشنبه، 23 اسفند 1388
تاجر
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید . مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد...
دوشنبه، 17 اسفند 1388
مدرسه داستان (2)
در داستان كوتاه « اسب» از مجموعة اسب (1348) اثر رضا بابامقدم (متولد 1292) جلوه‌اي ديگر از مدرسه پيش رو ما قرار مي‌گيرد. راستي دنياي فراواقعي...
يکشنبه، 16 اسفند 1388
مدرسه داستان (1)
پيدايي ادبيات داستاني مرتبط با مدرسه، به عبارت ديگر داستان مدرسه‌اي، به قرون چهار و پنج قمري بازمي‌گردد؛ چنان‌كه در متون ادب تعليمي و عرفاني...
يکشنبه، 16 اسفند 1388
مرگ در داستان هاي صادق چوبك
چوبك هنرمندي‌اش را در خلق داستانهاي كوتاه در عرصه ادبيات داستاني به نمايش گذاشت. داستانهايش با درونمايه‌اي يگانه به‌صورت موجز و خلاصه‌وار است...
شنبه، 15 اسفند 1388